محمدرضا اسلامی در کانال تلگرامی خود به انتقاد از مدل تربیت دانشجو در دانشگاهها پرداخت. یادداشت او را با حذف برخی از اسامی و عناوین که به جهت بارحقوقی حذف شده است، در ادامه مرور کردهایم:
مدتها بود که درگیر این سؤال بودم چرا وقتی کار پایاننامه فروشی به میدان انقلاب و آگهی روی دیوار رسیده، فقط دانشجو را متهم میکنیم و چرا فکر نمیکنیم شاید اساساً ساختار ایراد دارد؟
در دانشگاه ایالتی پلی تکنیک کالیفرنیا (Cal Poly) متعجب شدم وقتی که فهمیدم دانشجوی ارشد دو گزینه برای انتخاب دارد: گزینه اول اینکه مدرکش مبتنی بر نگارش پایاننامه باشد؛ گزینه دوم اینکه به جای پایاننامه تعداد بیشتری واحد بگذراند و یک امتحان تحت عنوان Comprehensive Exam بدهد.
دانشجویی که گزینه دوم را انتخاب میکند، برای آن امتحان، در زمینه یک موضوع «یک تحقیق کلی» میکند. چیزی شبیه حل یک مسئله سازهای که نیازمند صرف سه تا چهار هفته وقت است آن مسئله را حل میکند و سپس به اساتید گزارش میدهد و آنها سؤالاتشان را میپرسند.
دانشگاههای صاحبنام متعددی را میتوان در ایالات متحده نام برد که دوره کارشناسی ارشد در آنها چنین است. مثلاً دانشگاه مینهسوتا، دانشگاه کلمسون و…
این تعجب بیشتر شد وقتی که متوجه شدم در دانشگاه استنفورد (که یکی از برترین رتبههای سازه دنیا را داراست) برای دانشجوی کارشناسی ارشد حتی آن گزینه دوم را هم ندارد!
یعنی دانشجو برای گرفتن مدرک ارشد مهندسی سازه، «فقط» باید واحد بگذراند. چنانچه دانشجویی مایل (علاقهمند) باشد که در دوره کارشناسی ارشد، ریسرچ (پژوهش) «هم» بکند یک درس شش واحدی هست به نام CEE۲۹۹ که میتواند آن را گرفته و در قالب آن درس به یک دانشجوی دکترا یا یکی از اساتید کمک پژوهشی بدهد! ولی بازهم پایاننامه لازم نیست.
دکتر محمد فاضلی چند سال پیش بحثی را مطرح کرد تحت عنوان پادشاه لخت. در قالب آن بحث ایشان به این موضوع پرداخت که ما در دانشگاه با پایاننامههایی مواجه هستیم که هم دانشجو میداند ایراد دارد، هم استاد و هم کمیته داوران، ولی هیچ کس چیزی نمیگوید. در قالب آن بحث، ایشان به این موضوع اشاره کرد که نهاد دانشگاه در ایران تبدیل شده به قصه پادشاه لخت. همه میدانند که پایاننامه لباس ندارد، ولی چیزی نمیگویند.
دانشجوی کارشناسی ارشد را که «عجله» دارد به اشتغال و به زندگیاش برسد، مجبور میکنیم که پایاننامه بنویسد و اساساً کار «پژوهش» که یک کار «کیفی» است را میدهیم به کسی که «عجله» و شتابزدگی دارد! حاصلش میشود تقلب و کپیکاری.
چرا این سؤال مطرح نمیشود که چه دلیلی دارد دانشجوی ارشد را مجبور به پایاننامه نویسی میکنیم؟ چرا کاری میکنیم که حاصلش بشود پادشاه لخت؟
چرا وقتی دانشگاههای با کیفیت دنیا به این نتیجه رسیدهاند که «انتظار» نگارش پایاننامه از دانشجوی کارشناسی ارشد انتظاری «زیاده» یا بیهوده است، ما انتظار داریم دانشجویی در [دانشگاه...]پایاننامه منجر به مقاله (!) بدهد و تقلب هم نکند؟ و پادشاه هم لخت نشود.
سیستم آموزش عالی غرب مبتنی بر این است که پیش از مسئله «آموزش» باید واقعیتهای انسانی یک دانشجو را لحاظ کرد. وقتی تو کسی را ته کوچه بنبست گیر بیندازی، نباید انتظار رفتار متعارف/با کیفیت از او داشته باشی.
چه معنی دارد که [استادی در دانشگاه فلان]۱۵ دانشجوی کارشناسی ارشد داشته باشد (!) و قرار باشد بر نگارش پایاننامه همه آنها نظارت بکند (!) و همزمان رئیس [فلان سازمان]هم باشد (!) ولی پروفسور Deierlein در دانشگاه استنفورد (با آن همه امکانات) حداکثر چهار یا پنج دانشجوی دکترا داشته باشد؟!
آقای پروفسور دیرلین در استنفورد تمام وقت هفتهاش را «در دفتر کارش» در دانشگاه میگذراند و نه اینکه بیشتر وقت هفته را برود و در [فلان سازمان]بنشیند، یا اینکه برود و معاون فنی [یک شرکت مهندسی]بشود. او با وجود اینکه تمام هفته را در دفتر کارش حضور دارد ولی بیش از چهار/پنج دانشجوی دکترا را هدایت نمیکند. چرا و چگونه انتظار داریم استادی که معاون وزیر یا عضو شورای شهر هم هست ۱۰ رساله کارشناسی ارشد را هدایت کند؟
خلاصه بحث این است که ما از دانشجوی کارشناسی ارشد که «عجله» دارد به زندگی و اشتغال برسد انتظار داریم که زیر نظر استادی که در چند شرکت و سازمان دولتی/خصوصی کار دوم، سوم و چهارم دارد، پایاننامه تولید کند.
سه یا چهار دهه قبل که متوسط سطح علمی جوامع بشری «کارشناسی» (لیسانس) بود، انتظار «پایاننامه» از آن معدود افرادی که به دوره کارشناسی ارشد میرفتند «معقول» بود، ولی امروزه که مثل برگ درخت دانشجوی دکترا ریخته است، «پایاننامه» باید محصول کار چندساله یک دانشجوی دکترا باشد و نه یک دانشجوی کارشناسی ارشد.
نهاد دانشگاه در ایران پادشاه لخت است، ولی جای این سؤال باقی است که چرا تغییر ساختارها اینقدر کند است؟
ایا بخاطر عمل ضد ارزشی سرقت پایانامه باید صورت مسئله را پاک کرد؟ "عجیب ملتی که سنگ را بسته اند و سگ را گشاده اند" بجای گرفتن چند دزد بازاری و چند استادنمای آزاری، کل نظامات علم را به فنا بدهیم؟