رئیس پلیس آگاهی تهران با اشاره به دستگیری ۲۳۰ سارق و مالخر در یک هفته گذشته گفت که پرونده سرقتهای خشن خارج از نوبت رسیدگی میشود. سرهنگ علی ولیپور گودرزی، در حاشیه طرح تشدید برخورد با سارقان و مالخران که در پلیس آگاهی تهران بزرگ برگزار شد، به خبرنگاران گفت: در یک هفته اخیر ۲۳۰ متهم حرفهای در سطح پایتخت شناسایی و دستگیر شدهاند که بیش از ۳۰ نفر از آنها مالخر بودهاند.
وی با بیان اینکه در این طرح مقدار زیادی اموال سرقتی کشف شدهاست، گفت: سارقانی که در این مدت دستگیر شدهاند، مربوط به گروههای مختلف سرقت از باندهای زورگیر گرفته تا کیفقاپی، قاپزنی، سرقت منزل، سرقت خودرو و محتویات خودرو بودهاند.
سرهنگ گودرزی گفت: علاوه بر سارقان، برخورد با مالخرها نیز به صورت ویژه در دستور کار قرار دارد و با هماهنگی با دستگاه قضایی قرار است با هدف قطع زنجیره سرقت در تهران، با این افراد به شدیدترین وجه ممکن برخورد شود.
ولیپور گودرزی با تأکید بر برخورد پلیس و قوه قضائیه با سارقان خشن گفت: براساس هماهنگیهای صورتگرفته با دستگاه قضایی، به پرونده تمام مجرمانی که اقدام به انجام سرقتهای خشن میکنند، به صورت خارج از نوبت رسیدگی میشود و اشد مجازاتی که در قانون پیشبینی شدهاست، براساس نوع جرم ارتکابی برای این افراد در نظر گرفته خواهد شد.
گفتگو با متهمان
قهرمان شطرنجی که سارق شد
یکی از متهمانی که در طرح پلیس دستگیر شدهبود، مرد جوانی به نام فرید است که به شیوه بیهوشی از زنان سرقت میکرد. متهم ادعا میکرد قهرمانی شطرنج کشور را در کارنامهاش دارد و حتی در ورزش کینگ بوکسینگ هم مدال دارد، اما به خاطر ورشکستگی نقشه سرقت را طراحی و اجرا میکند.
شما ادعا میکنید تاجر بینالمللی بودهاید و قهرمان شطرنج، چه شد که سارق شدی؟
من فوق لیسانس حسابداری دارم و وضع مالیام خیلی خوب بود تا اینکه با مردی آشنا شدم و قرار شد با هم تجارت کنیم. ما دو نفری به کشورهای زیادی مسافرت میکردیم و در کار صادرات و واردات فعالیت داشتیم تا اینکه شریکم سرم کلاه گذاشت و من ورشکست شدم و تصمیم گرفتم سرقت کنم.
چه شد که این شیوه را انتخاب کردی؟
چون خودم به همین شیوه تمام اموالم را از دست دادم. یک روز که در دفتر کار بودم، شریکم مرا با آبمیوه مسموم و بیهوش کرد و از من اثر انگشت گرفت و تمامی اموالم را بالا کشید. بعد هم به کشور کانادا فرار کرد و من ماندم کلی بدهی. پس از این، تصمیم گرفتم به همین شیوه سرقت کنم.
درباره شگردت توضیح بده؟
من با خودرویم به عنوان مسافربر زنان را سوار میکردم و زنانی که طلای زیادی همراه داشتند با چربزبانی فریبشان میدادم و بعد با آبمیوه مسموم، بیهوش و اموالشان را سرقت میکردم.
فکر نمیکردی آنها فوت کنند؟
من از قبل درباره این شیوه مطالعه کردهبودم و با ۱۰ پزشک به صورت آنلاین درباره خواص داروها مشورت میگرفتم و میدانستم دارو فقط برای چند روز بیهوش میکند و بعد با خوردن مایعات اثرش را از دست میدهد.
حرف آخر؟
من مقام قهرمانی شطرنج کشور را دارم و حتی در ورزش رزمی هم مدال آوردهبودم و انتظار داشتم روزهای درخشانی در انتظارم باشد، اما کلاهبرداری شریکم از من باعث شد سارق شوم. الان هم به شدت پشیمان هستم.
اقدام به قتل برای فرار از رابطه
یکی دیگر از متهمانی که در طرح پلیس دستگیر شدهاست، مرد جوانی به نام فرزاد است. فرزاد با همدستی نامزدش زن جوانی را برای تصاحب اموالش میرباید و قصد دارد جنایت خونینی را رقم بزند که گروگان موفق به فرار میشود.
فرزاد سابقه داری؟
نه هیچ سابقهای ندارم. ما خانواده آبرومندی داریم و همه برادران و خواهرانم تحصیلکرده هستند. خودم مدرک کارشناسی ارشد معماری و شهرسازی دارم و تکنیسین آسانسورهای خانگی هم هستم. باور کنید نیاز مالی هم ندارم که بخواهم خلاف کنم.
پس چرا دست به آدمربایی خشن زدی؟
من اسیر بین دو زن به نام شهین و سهیلا شدم. دو زنی که هر دو به من علاقه داشتند و در نهایت با یکی از آنها که به تازگی نامزد شدهبودم، نقشه آدمربایی زن مورد علاقه قبلیام را طراحی کردیم و مرا وسوسه کرد تا با هم اجرا کنیم.
چطور با آنها آشنا شدی؟
شهین در محله ما زندگی میکرد و از شوهرش جدا شدهبود و یک فرزند هم داشت. از او خوشم آمد و تصمیم گرفتم با او رابطه دوستانه برقرار کنم و بعد هم پیشنهاد ازدواج دادم و او هم قبول کرد. در واقع ما در خیابان با هم آشنا شدیم. مدتی با هم ارتباط داشتیم، اما از ازدواج با او پشیمان شدم، چون فرزند داشت و خانوادهام راضی نمیشدند. چند ماه قبل در یک مهمانی شرکت داشتم که همه مهمانها در رستوران شام دعوت بودیم که آنجا با سهیلا آشنا شدم. او میگفت تحصیلکرده و حقوقدان است و میخواست در آینده وکیل شود. رابطه دوستانه ما از آن شب آغاز شد و بعد هم تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم و نامزد هم شدیم.
چرا میخواستید شهین را سر به نیست کنید؟
ما نمیخواستیم او را بکشیم. البته قرار بود پس از اینکه از او اثر انگشت گرفتیم و خودرویش را به نام خودمان زدیم، او را در مکانی دست و پا بسته رها کنیم که زنده نماند.
میخواستید اموالش را بالا بکشید؟
همه موضوع اموال او نبود. البته شهین وضع مالیاش خوب بود، اما وقتی سهیلا فهمید او ارتباطش را با من قطع نمیکند، حسودی کرد و گفت باید بلایی سرش بیاورد که برای همیشه مرا فراموش کند. من به شهین گفته بودم که قصد ازدواج با او را ندارم، اما او همیشه به من پیام میداد و تلفن میزد و همین موضوع هم باعث شد سهیلا متوجه رابطه قبلی من و شهین شود.
درباره نقشه آدمربایی توضیح بده؟
سهیلا از ۴۰ روز قبل نقشه آدمربایی را طراحی کرد. قرار شد او را بیهوش کنیم و از او اثر انگشت بگیریم و سهیلا هم با توجه به اینکه حقوق بلد بود و با جعل اسناد هم آشنایی داشت، گفت خودرویش را به نام خودمان میزنیم تا درس عبرتی برای او شود. به همین خاطر روز حادثه او را بیهوش کردم.
بیشتر توضیح بده؟
شهین به من اعتماد داشت و هر حرفی میزدم قبول میکرد. یک هفته قبل از حادثه با او تماس گرفتم و گفتم دوستی دارم که در کار نقاشی و تزئینات خودرو فعالیت میکند. به شهین گفتم میخواهم خودرویت را عروسک کنم و شبیه خودرو صفر کیلومتر شود. او خودرویش را به من داد و من هم طبق نقشه پس از یک هفته به او گفتم خودرویش آماده است. وقتی سوار خودرو شد، به من گفت خودرویش تغییری نکردهاست و من هم عذرخواهی کردم و گفتم دوستم سرش شلوغ بودهاست. پس از این به او گفتم با خودرویش به خانهمان برویم تا وسایلم را از خودرویش بردارم و بعد تحویل او بدهم. در میانه راه دو شیشه لیموناد خریدم و به صورت پنهانی چند قرص بیهوشی داخلش ریختم. وقتی لیموناد را خورد بیهوش شد و من هم خودرو را به پارکینگ خانهمان بردم و شهین را داخل صندوق عقب منتقل کردم و دست و پایش را بستم، اما در آخرین لحظات دست ما رو شد و شهین موفق به فرار شد
چطوری شهین موفق به فرار شد؟
من با سهیلا تماس گرفتم و گفتم شهین را بیهوش کردهام و بعد هم دنبال او رفتم. حالم بد بود و ترسیده بودم که سهیلا پشت فرمان نشست و به طرف درکه به راه افتادیم. در آنجا با هم مشورت کردیم که با شهین چه کار کنیم. سهیلا پیشنهاد داد به خانه آنها برویم تا کمی مواد خوراکی و لباس بردارد تا پس از اینکه از شهین اثر انگشت گرفتیم به بیرون از شهر برویم و او را دست و پا بسته در بیابانهای اطراف تهران رها کنیم. ما در خانه سهیلا رفتیم و سهیلا از خودرو پیاده شد و به خانهشان رفت. همان لحظه متوجه شدم شهین به هوش آمده و دست و پایش را باز کرده و با مشت به در صندوق عقب میزند. افراد زیادی از آنجا عبور میکردند و ترسیدم آنها متوجه شوند که دنده عقب گرفتم و در مکان خلوتی خودرو را نگه داشتم و در صندوق را باز کردم که به دهان شهین چسب بزنم، اما همان لحظه یک مرد از کنار ما عبور کرد و من هم در صندوق عقب را بستم. لحظاتی بعد دوباره در صندوق عقب را باز کردم که این بار چند مرد دیگر از راه رسیدند و شهین با دیدن آنها شروع به داد و فریاد کرد. خیلی ترسیدم و پشت فرمان نشستم و فرار کردم که شهین خودش را از صندوق به بیرون پرت کرد.
بعد کجا رفتی؟
بعد از طی مسافتی سهیلا که متوجه موضوع شدهبود، با من تماس گرفت و در یکی از خیابانهای اطراف با من قرار گذاشت و من هم او را سوار کردم. او با یکی از دوستانش تماس گرفت و او هم به ما پیوست و بعد از مشورت قرار شد من چند روزی پنهان شوم و آنها هم دوباره با طرح نقشهای خودرو را از من گرفتند و در خانه شهین رفتند و خودرو او را به پدرش تحویل دادند.