مرد که به اتهام قتل همسرش در بازداشت به سر میبرد با درخواست قصاص از سوی اولیای دم مواجه شد.
۲۰ اسفندماه سال ۹۹ مردی به نام کیوان به پلیس تهران خبر داد که همسرش کبری گم شده است. او گفت: امروز وقتی از محل کارم به خانه برگشتم از همسرم خبری نبود. با تلفن همراهش تماس گرفتم که گوشیاش خاموش بود. کسی از خانواده هم از کبری خبر نداشت برای همین تصمیم گرفتم به پلیس خبر بدهم. بعد از مطرح شدن شکایت و در حالی که بررسیها در این باره جریان داشت، مأموران پلیس به کیوان مظنون شدند و از او تحقیق کردند. او اینبار حرفهایش را تغییر داد و گفت: با همسرم سوار خودرو در حال عبور از خیابان بودیم که با هم مشاجرهمان شد. من او را کنار خیابان پیاده کردم و به خانه برگشتم که دیگر از او خبری نشد. کیوان، اما در جریان بازجوییهای فنی به قتل همسرش اعتراف کرد. او گفت: من و کبری هشت سال قبل ازدواج کرده بودیم و زندگی خوبی داشتیم. من قبلاً ازدواج ناموفقی داشتم و با وجود اینکه صاحب فرزندی خردسال بودم از همسرم جدا شدم و با کبری ازدواج کردم.
متهم در شرح ماجرا نیز گفت: مدتی بود که کبری به من مظنون شده بود و تصور میکرد میخواهم با زنی دیگر ازدواج کنم برای همین با هم مشاجره میکردیم. شب حادثه وقتی مشاجرهمان بالا گرفت، من کنترلم را از دست دادم و او را خفه کردم. بعد جسدش را داخل پتو پیچیدم و در گودالی حوالی شریفآباد دفن کردم و به خانه برگشتم. برای صحنهسازی به اداره پلیس رفتم و ماجرای گم شدن کبری را خبر دادم. بعد با برادرش به دنبال او گشتیم تا اینکه پلیس به من مظنون شد و بازداشت شدم. با اطلاعاتی که متهم در اختیار پلیس گذاشت، کارآگاهان راهی محل و موفق شدند جسد را کشف و به پزشکی قانونی منتقل کردند. با کامل شدن بررسیها بازپرس، کیوان را به اتهام قتل عمد مجرم شناخت و پرونده برای بررسی به شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد. در جلسه رسیدگی به پرونده که به ریاست قاضی علی دلداری تشکل شد ابتدا مادر مقتول برای متهم درخواست قصاص کرد و گفت حاضر به گذشت نیست. در ادامه متهم به درخواست قاضی در جایگاه حاضر شد و اتهامش را قبول کرد. او گفت: من همسرم را دوست داشتم و قصد کشتن او را نداشتم. روز حادثه عصبانی شدم و کنترل خودم را از دست دادم که ناخواسته مرتکب قتل شدم، از اولیای دم درخواست گذشت دارم. هیئت قضایی بعد از شنیدن آخرین دفاع متهم و وکیل مدافع وی وارد شور شد.