رالف والدو امرسون فیلسوف نوشته است «قدرت در شادمانی است.» ما معمولاً شادمانی را نقطه مقابل قدرت و تلاشی غیرواقعی برای نشاط بخشیدن به اوضاع میدانیم، ولی امرسون میدانست شادمانی ذخیرهای برای خویشتن ماست و ابزاری برای شکلدادن به زندگی که میتواند جایگاه ما را در دنیای اجتماعی تغییر دهد و ما را به اجتماع وصل کند. در این روزها که موجی از اخبار بد جهان را احاطه کرده است، شادمانی شایسته توجه است. تیموتی همپتون، استاد ادبیات تطبیقی و زبان فرانسوی و نویسنده کتاب «شادمانی: تاریخچه ادبی و فرهنگی»، با نگارش سطور فوق، در مقالهای مبسوط به موضوع شادی و شادمانی در عصر حاضر پرداخته است. مقاله او در وبسایت «ایان» منتشر شده و با ترجمه محمدحسن شریفیان در وبسایت ترجمان بازنشر شده است. آنچه در ادامه میخوانید گزیدهای تلخیص شده از مقاله همپتون است.
وقتی شادیم، هیجانمان افزایش مییابد و خلقمان بهسرعت بهبود پیدا میکند. شادمانی شناور و موقتی است، میآید و میرود، ولی میتوانیم آن را کنترل کنیم. همانطور که میتوانیم «آرام شویم» میتوانیم «شاد شویم.» به قول فیلسوف انگلیسی، رابرت برتون در آناتومی افسردگی: «انتظارتان را کم کنید، شاد باشید.» توصیه برتون به کمتوقع بودن یادمان میآورد که شادمانی قدرتی کوچک است، ولی همانطور که امرسون میدانست، در هر صورت یک قدرت است. شاید بهخاطر همین کوچک بودن قدرت شادمانی باشد که فیلسوفان معمولاً از آن چشمپوشی کردهاند. آنها ترجیح میدهند بر هیجانات شدیدتری همچون خشم و افسردگی تمرکز کنند و زندگی هیجانی انسان را عرصه نبرد رانههای ناهشیار یا شور و اشتیاقهای شدید بدانند.
برتون در کتابی درباره افسردگی به شادمانی اشاره میکند. در بسیاری از نوشتهها درباره هیجانات، شادمانی پادزهری است برای هیجانات تیره فردی که مبتلا به افسردگی است. نظریهپردازان پزشکی تا قرن نوزدهم فکر میکردند بدن انسان تحت کنترل جریان مایعات یا اَخلاط بدن است. به طور مثال افسردگی ناشی از ازدیاد سوداست، در حالی که برخی محرکها ضدافسردگی هستند و باعث شادمانی میشوند. سایر پزشکان معتقد بودند که میتوان به صورت شیمیایی شادی را تحریک کرد. در سال ۱۶۹۶ پزشک انگلیسی ویلیام سالمون، پودری را برای تحریک شادمانی تجویز کرد؛ میخک، ریحان، زعفران، پوست لیمو، تکههای عاج، ورقههای طلا و نقره را با تکههای قلب گوزن نر مخلوط کنید و با مصرف آن شادمان شوید!
صرفنظر از اینکه آیا کسی واقعاً این رویکردهای پزشکی به شادی را جدی میگرفت یا نه واضح است که شادمانی با بدن و بهخصوص چهره، ارتباط عمیقی دارد. در واقع از چهره شروع میشود و به درون میرود. همانطور که نویسنده فرانسوی، ژرمن دو استال در اوایل قرن ۱۹ میلادی اشاره کرد، وقتی حالت شادمانی به خود میگیرید، صرفنظر از وضعیت روحیتان این شادمانی به درون وجودتان میرود: «حالات چهره، ذرهذره به درون تجربه فرد رسوخ میکند» قدرت شادمانی درون ما انسانها را تغییر میدهد.
مسیر حرکت شادمانی در درون خود به تاریخچه واژه «شادی یا cheer» ربط دارد. «شادی» از فرانسوی قدیمی میآید و به معنای «چهره» است. این اصطلاح در قرن چهاردهم از طریق فرهنگ قرونوسطا به انگلیسی آمده است. «شادی» یا «چهره» یک اصطلاح و در عین حال عضوی از بدن است. بدین ترتیب، در تقاطع هیجانات و قیافه ما قرار دارد.
شادمانی چیزی بسیار فراتر از رفتار ظاهری یک همکار سرحال یا فروشندهای آزاردهنده است. شادمانی، بهعنوان یک کیفیت اجتماعی، نوع خاصی از اجتماع اخلاقی را شکل میدهد. شادمانی در میان آدمها پدیدار میشود و آنها را به هم وصل میکند. تعجبآور نیست که پزشکان بهدنبال ایجاد شادمانی از مسیر شیمیایی بودند.
فیلسوف اسکاتلندی قرن ۱۸، دیوید هیوم شادمانی را نیرویی فراتر از فرد میدانست. کسی شادی را انجام نمیدهد، بلکه همانطور که کالوین گفته بود، شادی او را در بر میگیرد. هیوم میگوید هرکس تا به حال چند ساعتی را با «آدمهای شدیداً افسرده سپری کرده باشد قطعاً اذعان میکند که وقتی فردی بذلهگو یا شاداب وارد اتاق میشود، کاملاً احساس میکنیم که «شادمانی فواید زیادی با خود به همراه میآورد و بهطور طبیعی منجر به تلطیف قلوب میشود، دیگران هم به همان شکل بذلهگو میشوند و از طریق سرایت یا همدردی طبیعی، همان حس و حال را میگیرند» در اینجا شادمانی «سرایت» است.
اگر شادمانی سالم و اجتماعی یا حتی به لحاظ اخلاقی درست است، میتوانیم بفهمیم چرا امرسون که این نوشته را با او شروع کردم، آن را نوعی قدرت میداند. شادمانی میتواند خلقوخوی ما را تحت تأثیر قرار دهد، ولی بر جنبه اجتماعی ما هم اثر میگذارد. شادمانی برای جامعه سالم ضروری است. هرکس بتواند آن را کنترل کند و پرورش دهد صاحب منبعی کمیاب شده تا به کمک آن زندگی هیجانی خود و همراهانش را شکل دهد. از نظر امرسون شادمانی منجر به زندگی خوب میشود و همچنین با خلاقیت در ارتباط است.
یکی از پیامدهای زندگی در عصر همهگیری نیاز به شادمانی است. تابآوری ویروس و زحمتی که به زندگی هر روزه ما تحمیل کرده است خوشبینی و توانایی برنامهریزی برای آینده را با چالش مواجه کرده است. شادمانی به ما فرصتی کوتاه برای رهایی از وحشت و سردرگمی میدهد. میدانیم که شادی قرار نیست انقلابی در آینده ایجاد کند، ولی میتواند حال را قابل تحمل کند و در دوران انزوا ما را کنار هم بیاورد. همچنین میتواند فردیتزدایی ارتباط دیجیتال را متحول کند و جایی برای ابراز هویت اجتماعی باز کند، حتی اگر زودگذر باشد. بنابراین به رغم وجود فاصله و واسطههای دیجیتال، شادی دوباره خودش را در مراقبت و ابراز نگرانی و پیشنهاد کمک از راه دور نشان میدهد. اینها با اینکه ژستهای کوچکی هستند، ولی مثل عمل «شادمانیبخشی» که در کتاب مقدس آمده، در هر حال ژست هستند و مراقبت و همدلی را القا میکنند. از آنجا که شادمانی را از طریق گفتگوهای دیجیتال یا غیردیجیتال کنترل و ابراز میکنیم، بهصورت عامدانه اجتماع را بازآفرینی میکنیم.
شادمانی که جایگاهش را از دست داده و نادیده گرفته میشود، میتواند لحظهای آرامش و حمایت را به همراه بیاورد و فایده اصلیاش در زمان بحران پدیدار میشود. صرفنظر از تجاری شدن فرهنگ شاد و سرخوشی کاذب سیاستمان، شادمانی ابزاری است که معمولاً هنگام فراموشی با ایجاد آزادی عاطفی، ما را از بندهایمان رها میکند. شادمانی حتی با برداشت امروزی از آن، نوعی قدرت هیجانی است که نباید نادیده گرفته شود. شادمانی «امید» منجیگرایانه یا «خوشبینی» سیاستمداران سطح پایین نیست. شادمانی نویدهای سادهتری میدهد. مثل اینکه طی چند ساعت آینده به شما کمک کند یا شما را با همسایهتان مرتبط کند. نمیتوانید سیاست خود را براساس آن بنا کنید، ولی احتمالاً هم نمیتوانید بدون آن جهان تازهای بسازید.