کد خبر: 1146106
تاریخ انتشار: ۲۴ اسفند ۱۴۰۱ - ۰۲:۰۰
نقد‌های ما درباره شهر نسیه است  در تحلیل‌های اجتماعی ما از چالش‌ها و مسائل شهر، دو رویکرد می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. رویکرد اول که در واقع «شبه تحلیل» است، در لایه اول یک مسئله اجتماعی، توقف کردن و صدور حکم و محکوم‌سازی است. در این نوع تحلیل‌ها ما علاقه چندانی به پس زمینه‌های یک عمل نشان نمی‌دهیم و واقعیت را آنگونه که هست نمی‌بینیم بلکه بیشتر به دنبال آن هستیم که واقعیت را به شکل ذهنیت خود درآوریم تا آنچه را که می‌بینیم تابعی از خواست‌ها و تفسیر‌های ما باشد. 
 
 
کافی است شما مثلاً به عنوان یک شهروند یا خبرنگار خودرویی را ببینید که در پیاده‌رو پارک شده است. در رویکرد اول ما می‌توانیم از هر آنچه دم دست‌مان باشد استفاده کنیم تا آن حکم صادر شود. در این مثال ما حق خود می‌دانیم که بگوییم پیاده‌رو محل رفت و آمد خودرو‌ها نیست، بنابراین پارک شدن خودرو در پیاده‌رو مصداقی از آزار و اذیت شهروندان است. 
چنین رویکردی اگرچه به یک معنا منطقی به نظر می‌رسد، اما اشکال آن این است که هیچ تلاشی نمی‌کند تا از چشم و زاویه‌ای دیگر به کنشی در شهر توجه کند یا این طور بگوییم مته کشف لایه‌های درونی‌تر یک رفتار را عمیق‌تر در آنچه می‌بیند پیش ببرد. 
ما مثلاً می‌بینیم که شهروندی وسط بزرگراه یا خیابان شیشه خودرو را پایین می‌دهد و آشغال خود را پایین می‌اندازد. در این صحنه همه چیز برای هیجانی شدن ما و صدور حکم قطعی آماده شده است یا مثلاً می‌بینیم وقتی باران می‌بارد ترافیک وحشتناکی در شهر به وجود می‌آید و مدیریت شهری از حل موضوع عاجز می‌مانند. 
در چنین صحنه‌هایی رویکرد اول این است که ما بخواهیم با حمله بردن، متهم کردن و حتی فحاشی - مثلاً نسبت به شهروندی که آشغال‌ها را از خودرو خود به کف خیابان پرت می‌کند - مسئله را حل کنیم. 
مثلاً من به عنوان خبرنگار یا نماینده افکار عمومی می‌روم از یک شهروند می‌پرسم چرا با وجود اینکه در این منطقه از شهر پل عابر وجود دارد و شهرداری کلی هزینه کرده که در این منطقه پل عابری ساخته شود از این امکان استفاده نمی‌کند و اصرار دارد با وجود مخاطرات فراوان از وسط خیابان رد شود. توجه کنید این سؤال - رویکرد اول - به دنبال پی بردن به علت واقعی یا ریشه‌های یک رفتار نیست. من در رویکرد اول از راننده‌ای که خودرو خود را در پیاده‌رو پارک کرده می‌پرسم چرا ماشینت را این‌جا پارک کرده‌ای؟ اما هدفم از طرح این سؤال پی بردن به ریشه‌های این کنش نیست بلکه می‌خواهم حکم او را صادر کنم و اسمش را در فهرست بد‌ها بنویسم. 
سال‌ها پیش در تلویزیون گزارشگری را می‌دیدم که رفته بود نزدیک پل عابری در هفت تیر ایستاده بود و از عابرانی که با وجود پله‌های برقی ترجیح می‌دادند از وسط خیابان عبور کنند می‌پرسید چرا از پل عابر استفاده نمی‌کنید، اما رویکردی که این خبرنگار با آن به دنبال طرح مسئله بود همان رویکرد حکم صادر کردن و محکوم و شرمنده‌سازی بود. در واقع خبرنگار در جایگاه دانای کل نشسته بود و هیچ نیازی نمی‌دید که پایین بیاید و از چشم آدم‌های شهر به رفتارشان نگاه کند. 
در واقع در رویکرد اول در تحلیل مسائل شهر، حتی وقتی ما ظاهراً موضوع را بررسی می‌کنیم آنچه غایب است گوش دادن فعالانه به روایت‌های مختلفی است که از آن موضوع وجود دارد. شما نگاه کنید حتی وقتی جرم و جنایتی روی می‌دهد قاضی عادل، خود را از شنیدن روایت متهم یا متهمان محروم نمی‌کند. چه بسا او در خلال شنیدن روایت متهمان متوجه نکات بسیاری شود. 
فرض کنید ما به فردی که با وجود پل عابر پیاده از وسط خیابان رد می‌شود نزدیک می‌شویم و از او می‌پرسیم چرا این کار را می‌کند؟ اما رویکرد ما آن رویکرد اول نباشد بلکه از رویکرد دوم که با گوش دادن فعالانه و حتی همدلانه همراه است استفاده کنیم. اگر ما واقعاً به دنبال کشف علت یا علل یک رویداد باشیم راهی نداریم جز اینکه از پیش فرض‌های ذهن خود فراتر برویم و با ذهنی آرام و نه شتابزده به روایت‌ها در این باره گوش دهیم:
- از پل عابر استفاده نکردم، چون زانو درد دارم. چند بار به شهرداری زنگ زده و خواسته‌ام پل محله ما را هم مکانیزه کنند، اما گوش نداده‌اند. 
-، چون ترس از ارتفاع دارم. ماشین‌ها وقتی رد می‌شوند زیر پای آدم می‌لرزد، می‌ترسم از آن بالا بیفتم. 
-، چون حوصله ندارم این همه پله را بالا بروم. 
-، چون یکی دو بار معتاد‌ها را آن بالا دیده‌ام که مواد می‌کشند. 
-، چون عجله دارم. 
مهم نیست که این جواب‌ها تا چه اندازه برای ما اقناع کننده و قابل دفاع باشد. ممکن است مثلاً برای من و شما که ترس از ارتفاع نداریم این پاسخ که «از پل عابر استفاده نمی‌کنم، چون ترس از ارتفاع دارم» بیش از حد لوس و فانتزی به نظر برسد، اما برای کسی که عمیقاً دچار ترس از ارتفاع است کاملاً قابل توجیه و دفاع باشد. 
البته هدف این نوشته دفاع از بی‌قانونی در شهر نیست. معلوم است که دزدیدن دریچه‌های فاضلاب کار قانونی نیست و هزینه‌های زیادی به بیت‌المال وارد می‌کند یا وقتی پیک موتوری‌ها در پیاده‌رو‌ها جولان می‌دهند باعث وحشت عابران به ویژه سالخورده‌ها می‌شوند، اما هدف آن است که ما به عنوان شهروند، رسانه، مدیر شهری یا پلیس راهنمایی رانندگی به این موضوع اهمیت دهیم که پشت این رفتار‌ها چه علت‌هایی وجود دارد. 
مثلاً پیک موتوری رستوران موظف است در روز، فلان تعداد غذا را به مقصد برساند تا به حقوق و مزایای خود برسد یا مثلاً اگر تعداد سرویس‌های او از یک حدی بالاتر برود می‌تواند مزایای بیشتری دریافت کند و توجه کنیم که آن پیک موتوری مثلاً در نقطه‌ای از شهر مستأجر است و کرایه خانه‌ها هر سال حدود ۴۰ تا ۷۰ درصد بالاتر می‌رود، این یعنی او مجبور است با شتاب بیشتری کار کند تا بتواند از عهده اقساط وامی که برای تأمین ودیعه خانه گرفته است برآید. 
ما وقتی بتوانیم آرام، همدلانه و با تأمل بیشتر به مجموعه رفتار‌هایی که در شهر اتفاق می‌افتد نگاه کنیم بهتر می‌توانیم شهر را اداره کنیم یا دست‌کم مسئله‌مان را بپذیریم. وقتی منِ رسانه یا تو شهروند یا مدیر شهری این مهارت و ویژگی را در خود نپرورانده باشیم که از چشم آدم‌ها، از ذهن و موقعیت و حصار محدودیت‌ها، ترس‌ها و محاسبات آن‌ها به رفتار و کنش‌های شهر توجه نشان دهیم در آن صورت صرفاً یک قاضی سختگیر و چشم بسته برای مجموعه کنش‌های شهر خواهیم بود و از حل واقعی آن مسائل عاجز خواهیم ماند. 
کسی که زیر تابلوی «حمل با جرثقیل» پارک می‌کند و می‌رود برای دخترش آبمیوه بخرد درست است که دچار تخلف می‌شود، اما توجه کنیم شاید خرید این آبمیوه جزو معدود دلخوشی‌ها و تفریحات یک خانواده با درآمد محدود وسط آشوب‌ها و گرفتاری شهر باشد. در واقع شهر و مناسبات آن به گونه‌ای طراحی نشده که اندک فضای تفریح را با طیب خاطر در اختیار یک شهروند قرار دهد. بنابراین یک آبمیوه باید با دلهره خورده شود یا طعم برگه جریمه را بدهد. حال آیا ما می‌توانیم به جای اینکه آن شهروند را بلافاصله متهم به نقض قانون کنیم به این فکر کنیم که آیا در شهر فضایی برای زیستن آدم‌ها فراهم آورده‌ایم؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار