آموزههای دینی و اخلاقی همواره بر همیاری به همنوعان تأکید دارد. این تأکیدها در صورتی ترویج میشود که در حوزه آسیبهای اجتماعی شاهد اتفاقهای ناگواری هستیم که انتشار خبرهای آن ترک این فعلهای درست را منجر میشود. مثلاً وقتی در برف شدید مشهد راننده خودروی پراید عبوری که زنی میانسال بود اعضای یک خانواده در راهمانده را سوار کرد، از سوی آنها به گروگان گرفته و اموالش هم سرقت شد. این جرائم همواره در پوششهای مختلف انجام میشود. برای ورود به بحث بفرمایید مرز بین انجام دادن یا ندادن عمل درست کدام است؟ فرد ممکن است با انجام دادن یک عمل انسانی به یک عقوبت مبتلا شود یا با ترک آن دچار عذاب وجدان شود؟
من موضوع را به چند دسته تقسیم میکنم؛ اولین مورد موضوع آموزش است. اریک اریکسون، روانشناس رشد انسانگرا جملهای دارد که میگوید، شما ۱۰ نوزاد به من بدهید، من ۱۰ متخصص جراح، ۱۰ رئیسجمهور و ۱۰ روانشناس موفق به شما تحویل میدهم. توأم با آن از این ۱۰ نوزاد میتوانم ۱۰ هیتلر یا چنگیز مغول تحویل دهم. در واقع اریکسون با طرح این موضوع بر ارزش تربیت و آموزش تأکید دارد. بحث ژنتیک هم در این بین بسیار اهمیت دارد. در دین ما هم اگر بررسی کنید متوجه خواهید شد که بر رزق حلال تأکید شده است. از قدیم تأکید شده مراقب نانی که به فرزندانتان میدهید، باشید که نان حلال باشد. اگر نان حلال دادی، بچه هم در راه درست و مسیر درست حرکت میکند. اگر پایش را کج گذاشت، ببین کجا پایت را کج گذاشتهای. اینجا باید به گذشتهات نگاه کنی. اینها بسیار مهم است که باید همه به آن دقت کنیم. از طرفی باید آموزشها را نگاه کنیم. باید بررسی شود در خانواده و مدارس و در محیطهای اجتماعی چه آموزشهایی داده میشود. اگر دلایل کاهش جرائم در کشورهای پیشرفته بررسی شود، مشخص خواهد شد که این کاهش تحت تأثیر آموزش صورت گرفته است. البته گستره آموزش بسیار وسیع است و بهرهمندی از ثمره آن نیازمند زمان زیادی است، بهطوریکه چند نسل باید تلاش کنند آموزش نهادینه شود. دومین موضوع، مسئله فقر است. زمانی که انسانها در یک جامعه دچار فقر و تنگدستی هستند از هر طریق تلاش دارند این فقر را جبران کنند. خیلیها هستند که ممکن است موضوعات مطرح شده براساس اصول دینی و اعتقادی برایشان دنبال نشود، چراکه ذهنیات افراد متفاوت است. از همینرو وقتی شرایط اقتصادی را سخت میبینند، در صورتی که موقعیتی پیش آید، عرصه را برای دیگران سخت میکنند. این موضوع خوب نیست و اگر همهگیر شود، فرهنگ و آموزشهای دینی ما از بین میرود، یعنی دست انسان است که در چنین موقعیتی به فطرت خودش یا به نفس خود رجوع کند که در اختیار تفکرات و آموزشهای ماست. مسئله سوم که میشود به آن اشاره کرد، خود وجود ما و اعتقادات ماست. بعضی انسانها هستند که آموزش درست دیدهاند، در خانواده خوب بزرگ شدهاند، اما حالا دچار فقر و تنگدستی شدهاند یا اصلاً وضع اجتماعی خوبی ندارند که باید سعی کنند به آموزشهایی که دیدهاند رجوع کنند. اینها باید به تفکرات انسانی رجوع و از آن استفاده کنند و از طریق تفکرات انسانیشان بهترین انتخابها را برای بهترین رفتارهای خودشان و جامعه برگزینند. چهارمین موضوع، اشخاصی هستند که ذاتاً در مسیر خلاف حرکت میکنند. اینها دستهای هستند که براساس قانون باید با آنها رفتار شود. اینها از هر نظر دچار مشکل هستند و جزو این سه دسته نیستند و جزو گروه منفی جامعه هستند که برای آنها باید بررسیهای لازم از طریق قانون انجام شود.
آموزش و فقری که به آن اشاره کردید، موضوعات زیربنایی هستند و آنگونه که گفتید، رفع آن نیازمند زمان زیادی است. در وضع موجود چه باید کرد؟
ریشه بیشتر این مشکلات برمیگردد به فقر و مسائل اقتصادی. اگر دقت کنید، مردمی که دست به کار خلاف میزنند خیلیهایشان از روی نیاز و فقر است که مرتکب این کار میشوند که اگر واقعاً مشکل فقر نداشته باشند این کار را انجام نمیدهند. به غیر از اشخاصی که یا زیادهخواه هستند یا ذاتاً از نظر ذهنی بیمار هستند که نمیتوانند سالم زندگی کنند که اگر آنها را استثنا قرار دهیم، بخش زیادی از مرتکبان به خاطر مشکلات اقتصادی مرتکب خلاف میشوند؛ بنابراین باید مشکلات اقتصادی مرتفع شود. اگر ریشههای جرائم بررسی شود، به مشکلات اقتصادی میرسیم و تا زمانی که مشکلات اقتصادی درست حل نشود، هر چقدر آموزش قوی باشد، درصدی از معضلات جرائم حل خواهد شد و بخش زیادی از آن باقی میماند. در قدم اول باید سعی شود مشکلات اقتصادی مردم مرتفع شود و بعد در برنامهریزی درست در مرحله بعدی به سراغ آموزش برویم و آموزش را قویتر کنیم تا در دهههای بعد نتایج بررسی شده مطمئناً آمار مثبت و جامعه خوب را خواهیم داشت.
تأثیرگذاری انتشار خبرهایی که به آن اشاره شد با گسترهای که شبکههای اجتماعی پیشروی جامعه قرار داده، میتواند شهروندان را به مشارکت در انجام عملی انسانی ترغیب کند یا باعث عدم ترغیب آنها شود. تصمیمگیریهای افراد در چنین شرایطی بر چه اساسی باید منطبق باشد؟
زمانی که مردم خبری را میخوانند و بررسی میکنند، یک اصولی را باید برای خودشان برقرار بدانند و اوضاع و جوانب را بررسی کنند. مردم نباید فقط از روی احساسات تصمیمگیری کنند. همیشه باید منطق خودشان را قاضی کنند. منطقشان باید تصیمم درست بگیرد و بعد به احساساتشان رجوع کنند. کسانی که منطقی تصمیم میگیرند و از روی عقل و منطق نظر میدهند و رفتار میکنند، حتماً نتایج مثبتی خواهند دید. کسانی که از روی احساسات تصمیم بگیرند و منطقی پشت تصیمشان نباشد مطمئناً زیاد دچار ضرر و زیان میشوند. کسانی که در جاده رانندگی میکنند باید دقت کنند چه کسی را سوار و کجا سوار میکنند، شخص در چه شرایطی قرار دارد و در چه مسیری است. البته این اتفاقها همیشه رخ نمیدهد. وقتی خانوادهای مستأصل است، همه دوست دارند کمک کنند. این اتفاقها نادر است و مردم هم نباید اینگونه اتفاقات را به همه جامعه تسری دهند که همه ممکن است مجرم باشند و شخص را دچار مشکل کنند، چراکه افراد نیازمندی هم هستند که احتیاج به کمک دارند. ما انسان هستیم و باید به دیگران کمک کنیم و اگر نخواستیم به این افراد کمک کنیم با پلیس راهنمایی تماس بگیریم یا به راهداری خبر دهیم که به آنها کمک کنند. اگر کسی مجرم باشد یا نباشد، مقابل پلیس نمیتواند کار خاصی انجام دهد؛ بنابراین کار ما باید منطقی و اصولی باشد. در عملمان باید فکر کنیم. منظورم این است که حداقل یک تصمیمی بگیریم که نه خودمان ضرر کنیم و نه دیگران ضرر کنند. در واقع هم بتوانیم کمک کنیم و هم خودمان ضرر نکنیم. اگر کارها اصولی و منطقی پیش برود، همه در شرایط مطلوب حرکت خواهند کرد.
به هر حال ترویج این موضوعات یا روی دادن اتفاقها منجر به ترویج بدبینی نسبت به عملی انسانی میشود. از این موضوع چگونه میشود گذر کرد؟
حتماً همینطور است و ممکن است تأثیر منفی روی اشخاص و افراد جامعه بگذارد، اما اگر توضیحات و بررسیها و آموزشهای لازم از طریق ارگانهای متفاوت مثل رسانه ملی، رسانهها و شبکههای اجتماعی معتبر به مردم داده شود که در این شرایط شما این فعالیت را انجام دهید، قطعاً از بار مشکلات کم خواهد شد. مثلاً در ایام نوروز پلیس، راهداری و سازمانهای خدماترسان که زحمت زیادی هم میکشند، فعالیتهایشان و شماره تماسهایشان باید مدام تبلیغ شود. ممکن است افرادی در جایی باشند که تلفنشان آنتن ندهد؛ بنابراین در اینگونه مسیرها باید تمهیداتی بیندیشند که امکان دسترسی اضطراری به پلیس یا سازمانهای امدادی دیگر وجود داشته باشد. اگر کسی نخواست مستقیم به فرد در راه مانده کمک کند، امکان این را داشته باشد که به سازمانهای امدادی خبر دهد که مثلاً خانوادهای نیاز به کمک دارد. آموزش فعالیتهای امداد باید در سطح کشور دایر باشد. خیلیها ممکن است اطلاع دقیقی نداشته باشند که در صورت مواجهه با اینگونه مسائل چه واکنشی داشته باشند که به صورت درست باید آموزش داده شود. خیلی از مهارتها در حال حاضر در شبکههای تلویزیونی به کودکان آموزش داده میشود که اگر مستمر باشد ثمربخش خواهد بود.