در آخرین مورد، به دنبال سفر ریاست جمهوری اسلامی ایران به چین، دو رئیسجمهور علاوه بر تأکید بر ایجاد دولت فراگیر در افغانستان به عنوان تنها راهحل سیاسی موجود، بر لغو محدودیتها علیه زنان تأکید کردند.
این در حالی است که در سوی دیگر ماجرا، مقامهای ارشد طالبان در مقابل این درخواستهای جامعه جهانی همچنان مقاومت و تکرار این موضوع را از سوی کشورهای مختلف، مداخله در امور داخلی افغانستان و حکومت آنها قلمداد میکنند، اما به گفته حسن کاظمیقمی، نماینده ویژه رئیسجمهور ایران در امور افغانستان و سرپرست سفارت در کابل، این سخنان و سفارشها، نه مداخله در امور داخلی افغانستان، بلکه رهنمودهای خیرخواهانه و مصلحتاندیشانه برای عبور این کشور از بنبست سیاسی کنونی است.
در نتیجه، عملاً روند تحولات سیاسی افغانستان و رویکرد طالبان در مقابل درخواست کشورها برای تشکیل دولت فراگیر در این کشور، بیانگر تداوم یک بنبست سیاسی است که باید راه بدیلی برای آن جستوجو کرد تا شروط طرفهای قضیه نیز تعدیل و زمینه رسیدن به توافق و راهحل نهایی فراهم شود.
در یک طرف، این نقد مطرح است که همه کشورهای ذینفوذ و ذینفع در قضیه افغانستان از یک کلیدواژه به عنوان راهحل سیاسی در این کشور استفاده میکنند؛ تشکیل دولت فراگیر، اما به واقع تعریفی که جمهوری اسلامی ایران، روسیه و چین از معیارهای تشکیل دولت فراگیر در افغانستان دارند، با تعریفی که امریکا و همپیمانان این کشور دارد، مشابه و یکی است؟!
یکی از دلایلی که سبب ایجاد سوءتفاهم در بین طالبان شده نیز همین مسئله است که تعریف کشورها از کلیدواژه دولت فراگیر در افغانستان چیست؟ اگر این تعریف بازگشت سیاسیون مطرحی باشد که نه تنها در ۲۰ سال گذشته که عملاً در طول چهار دهه گذشته امتحان خود را در صحنه تحولات افغانستان پس دادهاند و مشارکت آنها در ساختار دولت و قدرت، طالبان به شدت با چنین امری مخالفند و از سوی دیگر، اکثر این شخصیتهای سیاسی در کشورهای مختلف و خارج از افغانستان به سر میبرند و تمایلی هم برای راهاندازی یک گفتمان ملی سیاسی با طالبان نشان نمیدهند.
به همین خاطر، نیاز است تعریف مشخصی از سوی کشورها به خصوص قدرتهای منطقه از جمله ایران در مورد این کلیدواژه و معیارهای آن ارائه یا ابتکار عمل جدیدی برای رسیدن به چنین هدفی تعریف شود.
به غیر از نشست اخیر مسکو در مورد افغانستان که در آن نیز نمایندگان طالبان دعوت نشدند، شاید در یک سال گذشته هیچ ابتکار عمل و تلاش جدی برای دریافت یک راهحل سیاسی وجود نداشته است.
در بنبست سیاسی موجود در افغانستان، باید یک رویکرد بدیل جدید برای باز کردن گره موجود از سوی قدرتهای منطقه به خصوص جمهوری اسلامی ایران تعریف شود، در غیر آن، بنبست کنونی ادامه خواهد یافت.
در طرف دیگر، طالبان باید از تجربه دوره حکومتداری گذشته خود در افغانستان و همچنین از تاریخ این کشور درس عبرت گرفته باشند که یک جریان، گروه یا قوم نمیتواند به تنهایی و با اتکا به خود در این کشور بر سر قدرت باقی بماند و حکومت آن ادامه یابد، بلکه این کشور، یک کشور کثیرالقوم زبانی و مذهبی است که راهحلی جز جمع کردن همه این اقوام و گروهها در یک حکومت جدید و متحد نیست، به همین خاطر، تداوم بنبست سیاسی کنونی در افغانستان، تداوم حرکت در مسیر ناکام گذشته است، البته در سخنان مقامهای ارشد طالبان از جمله وزرای کشور و دفاع و شخصیتهای دیگر، نوعی نارضایتی از عملکرد رهبر طالبان دیده میشود که به صورت انتقادات غیرمستقیم بازتاب پیدا میکند، اما تمرکز قدرت در دست ملا هبتالله آخندزاده، به عنوان رهبر، سبب افزایش فاصلهها، هم بین مقامات طالبان و هم مردم با این گروه خواهد شد، به همین خاطر تداوم این روند، سبب افزایش فاصله بین مقامهای ارشد طالبان و اختلافات داخلی و همچنین نارضایتی مردم خواهد شد. این اختلافات داخلی از یک سو و افزایش فشارهای بینالمللی از سوی دیگر، حکومت طالبان را منزویتر خواهد کرد، البته باید این هشدار را داد که انزوای حکومت طالبان در افغانستان، طبعاً تبعات منفی خطرناکی برای آینده این کشور و همچنین کمکرسانی به مهاجران در ایران خواهد داشت.
هرچند شاید این نقد طالبان نیز بجا باشد که تشکیل دولت فراگیر و مذاکرات سیاسی با چه گروه و شخصیتی؟ متأسفانه تلاش طالبان از طریق کمیسیون تماس با شخصیتها برای زمینهسازی جهت برگشت این شخصیتها به افغانستان، آن طور که باید دستاورد لازم را به دنبال نداشته و شخصیتهای مطرح سیاسی این کشور تمایلی برای بازگشت نشان ندادهاند.
بر این اساس، حکومت طالبان برای تداوم بقا در افغانستان و همچنین کشورها و قدرتهای منطقه باید راه سوم و بدیلی را برای عبور از بنبست سیاسی کنونی ارائه کنند و دیپلماسی جدید و متفاوتی را روی دست بگیرند.