وارد مجتمعهای قضایی تهران که میشوید تفاوتی زیاد با بیرون احساس نمیکنید! وارد مجتمعهای قضایی تهران که میشوید تفاوتی زیاد با بیرون احساس نمیکنید! شاید فقط اینکه حداقل اینجا همان خانمهای بی حجابی که بیرون از دادگاه به شکل پراکنده هم هستند باید یک چیزی به اسم حجاب در این مجتمعها همراه خود داشتهباشند، اما دیگر مانند گذشته نیست که ملزم باشند حتماً حجاب کامل را رعایت کنند. همین مسئله هم موجبشده دیگر خانمهایی با آرایشهای غلیظ هم برای ورود به جلسه دادرسی مشکلی نداشتهباشند، هر چند مواردی هم دیدهمی شود که زنانی برای تحتتأثیر قراردادن قضات از چادر در جریان دادرسی استفاده میکنند که جایگاه خانمهای چادری واقعی را هم تنزل میدهند، چون پوشش آن افراد فقط تا پشت در دادگاه همراه آنهاست و وقتی همین افراد مشاهده میکنند برخی از کارمندان زن دادگاه نیز با ناخنهای کاشته و لاکزده در حال کلنجار رفتن با ارباب رجوع هستند، دیگر الزامی برای حفظ این حجاب ظاهری هم برای خود احساس نمیکنند.
واقعیت این است که به نظر میرسد قوه قضائیه تلاش دارد شرایط روانی داخل مجتمعهای قضایی که طبیعتاً محلی برای دعواهای حقوقی و کیفری است، فشار مضاعفی را بر مراجعهکنندگان وارد نسازد و به همین دلیل سختگیری خاصی در خصوص پوشش خانمها و آقایان مراجعهکننده به این محلها اعمال نمیکند، با این حال از محلی که به عنوان یادگار شهید بهشتی، شهید قدوسی و بسیاری دیگر از عرفا و فقهای کشور است، این انتظار وجود دارد که حداقل کارمندان این مجتمعها ظواهر مذهبی را رعایت کنند تا برخی از مراجعه کنندگانی که ممکن است رفتار خلاف عرف و اسلام داشته باشند نیز حداقل در این مکان به قانون احترام بگذارند.
البته این مهم در اغلب موارد مورد توجه کارمندان و دیگر افراد مشغول در این مجتمعها است و این افراد با وجود درآمد محدود، در حالی ساعتها با مراجعان مختلفی که طبیعتاً نگران، عصبانی و مضطرب هستند، کلنجار میروند که به آداب اسلامی و ایرانی براساس قانون و عرف پایبند هستند با این حال کمترین لغزش از طرف کارمندان و مسئولان قضایی این اجازه را به مراجعهکنندگانی که ممکن است لغزشی در دل داشته باشند، میدهد تا به رفتاری شدیدتر دست بزنند و اتفاقاً با توجه به مقتضای دادگاهها که در بسیاری از موارد یک طرف پرونده حقیقت را پنهان میکند، این موضوع دور از ذهن هم نیست.
مثلاً در یکی از موارد دیده شد وقتی که یکی از مراجعهکنندگان از رئیس دفتر یکی از شعبات دادگاه زمان اذان، نشانی نمازخانه و وضوخانه مجتمع قضایی را میپرسد و او در پاسخ با نمازخواندن شوخی میکند و میگوید بیا کاربن بگیر که برای من هم بخوانی، دیگر مراجعهکننده نیز به خود اجازه میدهد که نماز خواندن افراد را در دفتر دادگاه جمهوری اسلامی ایران دست بیندازد، چون مطمئنشده به جای برخورد با او دیگران نیز همراه او خواهند خندید.
سؤالی که اکنون وجود دارد، این است که آیا ریاست قوه قضائیه در کنار توجه به مسائل معیشتی کارمندان و قضات، بر شئونات اسلامی و ایرانی در این مکان مقدس نیز توجه دارد یا نه؟