ترکیه در رفتار منطقهای و جهانی به عنوان کشوری اهل معامله معروف است که عملگرایی و منفعتطلبی از ویژگیهای ثابت سیاست خارجی آن محسوب میشود. خصلت سیالیت و ژلاتینی دیپلماسی آنکارا در تعامل و تقابل با کشورهای منطقه باعث شده است از این کشور به عنوان «بازیگری کاسب» یاد شود که در طراحی راهبرد خارجی از اصول ثابتی برخوردار نیست و تابع شرایط روز چرخشهای ناگهانی را در تصمیمات و رفتارهای آن همواره میتوان مشاهده کرد.
رفتار سیاسی ترکیه از تحولات سال ۲۰۱۱ به بعد و رفتارهای پرنوسان و تصمیمات متناقض این کشور در برابر تحولات عراق، سوریه، لیبی و رژیم صهیونیستی بهترین شاهد برای این ادعا است. در این دوره زمانی که از آن به عنوان دوره «واگرایی» آنکارا با جهان عربی یاد میشود، ترکیه با کنار گذاشتن راهبرد بهبود رابطه با همسایگان، رویکرد تنشآفرینی و تقابل با کشورهای همسایه عربی و دیگرکشورهای عربی را در پیش گرفت. آنکارا در دوره واگرایی پرتنش با حمایت از جریانهای افراطی در سوریه و عراق، هزینههای سنگینی را بر این دو کشور تحمیل کرد و روابط این کشور با جهان عرب را دستخوش بحران عمیق کرد. در این دوره علاوه بر کشورهای عراق و سوریه، کشورهای لیبی، عربستان و امارات و مصر هر یک به دلایلی در تعامل با ترکیه دچار تنش و تیرگی روابط شدند.
دولت ترکیه بعد از فروکش بحران و تجربه ناکامیهای زنجیرهای در عراق، سوریه و لیبی و حتی در مصر، رویکرد بازسازی روابط با جهان عرب و ترمیم ناهنجاریهای رفتاری دیپلماتیک را در دستورکار قرار داد. از این رو سیاست جدیدی را در قبال کشورهای عربی در پیش گرفت. در راهبرد جدید، مقامهای آنکارا دنبال آن هستند ضمن تجدیدنظر درسیاستهای پیشین خود، روابط و مناسباتشان را با سه کشورکلیدی عربستان سعودی، امارات و مصر بهبود ببخشند.
روابط ترکیه و اعراب مناسبات مستقلی نبوده و نیست بلکه تابعی از راهبردهای امریکا و رژیم صهیونیستی و تحولات سیال منطقهای بوده است. این تبعیتپذیری نه تنها در رابطه با جهان عرب بلکه در رویکرد آنکارا در آسیای مرکزی و قفقاز نیز مشهود است. از ویژگیهای اصل تبعیتپذیری سیاست خارجی ترکیه این است که در آن متحدان کوچک قربانی منافع بزرگتر، درتعامل با بازیگران اصلی میشوند. این رفتار آزاردهنده از ناحیه بازیگر قدرتمندی مانند ترکیه را میتوان در مناسبات این کشور با کشورهای عربستان سعودی، مصر و لیبی به وضوح مشاهده کرد. در بازسازی مناسبات ترکیه و مصر که پس از هشت سال قطع روابط، در ماههای اخیر رو به همگرایی نهاده است، جریان اخوانالمسلمین متحد ایدئولوژیک آنکارا، باید پای معامله با دولت آقای «عبدالفتاح سیسی» که با کودتا علیه دولت اخوانی «محمد مرسی» به قدرت رسید، قربانی شود. در استمرار این سیاست بهبود روابط با عربستان سعودی، امارات متحده، لیبی، سوریه و قطر علاوه برقربانی شدن جریان اخوان، برخی از جریانهایی متحد آنکارا که در سوریه و عراق تابع مدیریت آن عمل میکردند، از قربانیان رویکرد جدید ترکیه به حساب میآیند. شاید بزرگترین قربانی، جریانهای مقاومت فلسطین باشند که در چارچوب تصمیمات اتاق فکرهای مشترک ترکیه، امریکا و رژیم صهیونیستی بعد از پروژه نامبارک عادیسازی روابط اعراب با رژیم صهیونیستی روی آن معامله صورت گرفته است.
بازسازی روابط ترکیه با کشورهای عربستان و امارات و مصر به عنوان سه بازیگر مجری نقشه راه امریکا در سناریو عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی، حکایت از آغاز یک بازی خطرناک از سوی ترکیه برای قربانی کردن موضوع فلسطین دارد. تصمیمی که در چارچوب طرح «خاورمیانه جدید» که از آن به عنوان خاورمیانه بدون جریان مقاومت (جهاد، حماس و حزبالله) یاد میشود، در حال پیادهسازی است.
در این میان، ترکیه به عنوان دولت مدعی رهبری جریان اخوانالمسلمین، تلاش دارد نقش کلیدی را در این پروژه بسیار خطرناک ایفا کند. اگرچه این تصمیم یک تصمیم با اختیار و مستقلانه نیست، اما این از بار مسئولیت تاریخی نخبگان و اندیشمندان الازهر مصر و علمای ترکیه برای عمل به تکلیف تاریخی خود در این شرایط پیچ تاریخ که جهان درحال گذار به دوره جدید از معادلات سیاسی و امنیتی است و نظم نوین درحال شکلگیری است، کم نمیکند.
نکته پایانی اینکه، اگرچه بهبود روابط ترکیه با جهان عرب مایه خرسندی است و در صورت انتخاب مسیر درست میتواند تأثیرات تعیینکنندهای بر معادلات درحال شکلگیری به نفع جهان اسلام و فلسطین داشته باشد و باید از آن حمایت کرد، درعین حال محذورات سیاسی و امنیتی (در دریایی مدیترانه، یونان و...) و منافع راهبردی ترکیه را نیز باید در انتخاب بازیگران متحد درتحلیل لحاظ کرد. در رویکرد درست این حق دولت ترکیه است که برای در امان ماندن از پیامدهای اشتباهات راهبردی گذشته مسیر جدید را انتخاب کند و براساس نقشه جدید رفتار خود را تنظیم کند، اما آنکارا باید دقت داشته باشد اشتباه را نباید با اشتباه بزرگتر جبران کرد. نقشآفرینی در پازل طراحی شده جدید که در بخش «عبری، عربی و غربی» آن از لایههای پنهانی برخوردار است، به تمامه به نفع رژیم صهیونیستی خواهد بود که هماکنون غرق در بحران سیاسی و امنیتی است، و دنبال بهرهگیری از ظرفیت قدرتهایی مانند ترکیه برای نجات بحران موجودیت است. در چنین وضعیتی تبدیل شدن ترکیه به بازیگر تابع، بازیگران بدطینتی مانند امریکا، رژیم صهیونیستی و متحدان منطقهای آنها و فدا کردن متحدان عقیدتی به پای منافع سیاسی زودگذر سیاسی و اقتصادی، میتواند پیامدهای پیچیده و متنوعی را برای ترکیه در درجه نخست و برای منطقه و جریان اخوانالمسلمین و مقاومت فلسطین در مرتبه دوم به دنبال داشته باشد؛ مسئلهای که در آینده حتی ترکیه را در مقابل انتخاب گزینه تسلیم یا جنگ ناخواسته داخلی و منطقهای قرارخواهد داد. مراجع تصمیمساز و تصمیمگیرنده در آنکارا باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که در طراحی جدید برای خاورمیانه، ترکیه با حکمرانی اخوان استحاله شده فعلی نیز جایگاهی ندارد. طبق نقشه امریکا و رژیم صهیونیستی بعد از تحقق و تکمیل پروژه عادیسازی روابط اعراب با صهیونیستها، ترکیه نیز باید به دوران قبل از حاکمیت «حزب عدالت و توسعه» برگردد؛ بنابراین مقامات ترکیه باید هوشیار باشند که ورود به فضای سبز، مینگذاری شده «محورغربی، عبری و عربی» نتیجه روشنی دارد.