«همنشین خیالی میتواند به ما به میزان قابلتوجهی بیاموزد که کودکان چگونه در مورد روابط فکر میکنند. یکی از چیزهایی که فهمیدنش بسیار سخت است این است که کودکان دربارۀ روابط با افراد دیگر چه چیزی را میدانند و چه چیزی را نمیدانند، بهویژه کودکان در سنین قبل از مدرسه، که حقیقتاً در آستانه واردشدن در دوستیها هستند و ممکن است خودشان دوست کسی بشوند. اندکی زمان میبرد تا بفهمید دوستی چیست و شما باید چه کنید و اینکه دوستی با دیگر روابط شما با افرادی مثل بزرگسالان یا خواهر و برادر یا دیگران چه فرقی میکند.» این عبارات بخشی از گفتوگوی وبسایت ساینس فرایدِی (ScienceFriday) با تریسی گلیسون روانشناش رشد و استاد روانشناسی دانشگاه است که تحقیقات متعددی در زمینۀ روانشناسی کودکان دارد. جستارهای کوتاهی که در ادامه میخوانید گزیده خلاصهای از پاسخهای این گفتوگوی مشروح است که با ترجمه فاطمه رایگانی در وبسایت ترجمان منتشر شده است.
نوع اول همنشین خیالی نامرئی است. اینها ممکن است افراد، حیوانات، هیولاها، مخلوقات افسانهای، ارواح، اشباح یا هرچیز دیگری باشند. من یک بار کودکی را دیدم که دوست نامرئیاش سایهاش بود؛ اما نه سایه واقعیاش! بلکه همنشینی براساس تصورش از سایه. زیرا این دوست خیالی زندگی خود را داشت. نوع دوم به اصطلاح اشیای جانبخشی شده است، اشیایی که بچهها به آن زندگی بخشیده و شخصیت میدهند. اینها اغلب حیوانات عروسکی یا آدمکها هستند؛ اما ممکن است واقعاً شامل هر شئی مانند اسباببازی، پتو یا شخصیتهای درون بازیها باشند. گاهی اوقات وقتی مردم در رابطه با این پدیده صحبت میکنند، از نوع سوم هم حرف میزنند: نقش شخصیتها را بازیکردن. نه به این صورت: «من امروز تظاهر میکنم که مادر هستم»؛ بلکه کودکانی که نقشی را به عهده میگیرند. اغلب، این نقش نام متفاوتی دارد. ممکن است تکهای لباس با آن مرتبط باشد؛ مثلاً شاید شما نوعی ابرقهرمان هستید که شنلی دارید که همه جا میپوشید. کودکانی هستند که این نقشها را میگیرند و برای ماههای متمادی آن را حفظ میکنند و تنها زمانی جواب میدهند که به اسم همان شخصیتی صدایشان کنید که نقش آن را بازی میکنند یا اینجور چیزها. با همنشین خیالی، دیگری را خلق میکنید که هیچ نمونۀ فیزیکی ندارد. با شیئی جانبخشی شده، دیگری را خلق میکنید که در یک شیء تجسم یافته است و با این شخصیت که نقشش را بازی میکنید، دیگری را خلق میکنید که خودتان به آن تجسم میبخشید. تفاوتهای جالبی بین این دو نوع اول از همنشینهای خیالی هست. بهطور خاص، کودکان اغلب، نه همیشه، روابطی تقریباً همسطح با دوستان نامرئی ایجاد میکنند؛ اما در رابطه با اشیای جانبخشی شده بیشتر به روابط غیر همسطح (سلسلهمراتبی) متمایلاند، بهطوری که کودک رئیس و توانمندتر است و بهنوعی مراقب شیء است؛ هرچه که باشد.
خیلی از بچهها دوست خیالی میسازند، چون سرگرمکننده است. بچههایی که اینها را میسازند احتمالاً بسیار اهل معاشرت هستند؛ مثلاً اغلب کمتر از بچههای دیگر خجالتی هستند. بهعلاوه آنها احتمالاً بچههایی هستند که واقعاً اهل رؤیا پردازیاند: آنها حتی مستقل از همنشینان خیالیشان بسیار درگیر بازیکردنِ نمایش میشوند. کسی را درست کردید که میتوانید با او تعامل کنید و همچنین از طریق صحبتکردن از این همنشین خیالی مبنایی دارید برای تعامل با آدمهای واقعی دیگر در زندگیتان. این اغلب راهی است برای کودکان تا در مکالمه آدم بزرگها شرکت کنند.
من این را مانند هر جنبه دیگری از تربیت میبینم: اگر از آن لذت میبری، آن را بپروران و تشویق کن. میتوانید در مورد همنشین خیالی پرسوجو کنید. برخی والدین واقعاً احساس میکنند انگار صحبتکردن در مورد چیزی که وجود ندارد، درست نیست؛ مثل این است که چیزی را از خودت ببافی. برای برخی دیگر از والدین نوعی داستانسرایی خلاقانه است و برای برخی دیگر دروغ است. بنابراین بسته به فرهنگ خانوادهتان و اینکه چه حسی در این باره دارید، بهروشهای مختلفی پاسخ خواهید داد.
قبل از هرچیز حتی کوچکترین بچهها هم میفهمند که همنشینهای خیالی واقعی نیستند. من بارهاوبارها با کودکان سهساله در رابطه با همنشین خیالیشان گفتگو داشتهام و به من تمام این چیزها را با جزئیات دقیق در رابطه با همنشین خیالیشان گفتهاند: اینکه او چه میگوید، چه کار میکند، کارهایی که با هم انجام میدهند و چه شکلی است و تقریباً میانههای راه یک طوری به من نگاه میکنند و میگویند: «میدانید، او واقعی نیست. او فقط یک دوست ساختگی است.» بنابر این آنها میدانند.
ما کودکان زیادی را در سنین قبل از مدرسه مطالعه کردیم؛ چراکه آنها در مورد هم نشین خیالی خودشان صحبت میکنند. شواهد زیادی در تحقیقات داریم که نشان میدهد کودکانِ خیلی بزرگتر از این سن هم همنشین خیالی دارند؛ اما آنها درونی هستند و در موردشان زیاد صحبت نمیکنند. ممکن است آنها کمی برای گفتن دربارۀ دوست خیالیشان مردد باشند؛ اما بههر حال آنها را دارند. همچنین شواهدی وجود دارد که این بچهها در دوران نوجوانی نیز آنها را دارند. من نمیگویم که نقطهای وجود دارد که در آن، این وضع بیماری است. در ادبیات، داستانهایی از بزرگسالان هم وجود دارد که همنشین خیالی داشتهاند. نکته کلیدی این است که آنها میدانند این دوستها واقعی نیستند. در صورتی نگران میشدم که کودک نفهمد که همنشینش واقعی نیست؛ اما بیشتر کودکان به این امر آگاهند. اما اگر چنین موقعیتی پیش بیاید، پس شما در مورد کودکی صحبت میکنید که مشکلات بسیار دیگری هم دارد که از قبل درباره او میدانستید. بسیار کم پیش میآید که داشتن همنشین خیالی نشانه آسیبی روانی باشد.