کد خبر: 1129386
تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۴۰۱ - ۲۲:۳۰
«ملاقات خصوصی» یک کولاژ از د‌ست رفته امید شمس سعی کرده در فیلم ملاقات خصوصی به ساختار رئالیستی و عاشقانه برسد و برای اینکه تلاش او نتیجه بدهد باید تعادلی در شکل‌گیری رخداد‌ها ایجاد می‌شد که فراموش شده است
افشین علیار

امید شمس سعی کرده در فیلم ملاقات خصوصی به ساختار رئالیستی و عاشقانه برسد و برای اینکه تلاش او نتیجه بدهد باید تعادلی در شکل‌گیری رخداد‌ها ایجاد می‌شد که فراموش شده است. هیچ خط و مرزی میان این دو نگرش صورت نگرفته است. فیلم در نیمه نخست به شدت رمانتیک است. هر چقدر که فیلم جلو می‌رود انگار کارگردان می‌خواهد به عنوان دانای کل اطلاعات اندکی به مخاطب بدهد که اساساً این ریز اطلاعات هیچ ربطی به کاشت تعلیق و ایجاد گره‌افکنی و شروع رخداد‌ها ندارد، زیرا فیلمنامه بر اساس آثار مرسوم سینمای ایران نوشته شده است. شاید بتوان گفت ملاقات خصوصی حاصل چند اثر سینمایی مثل شبی که ماه کامل شد، ابد و یک روز، سه کام حبس و مغز استخوان یا شنای پروانه است. ساختار فیلم به طور صریح و آسان مخاطب را به یاد چنین فیلم‌هایی می‌اندازد. این شباهت‌ها ممکن است تعمدی نبوده و کارگردان ناخودآگاه تحت تأثیر آن‌ها بوده باشد. انگار شمس فکر کرده می‌تواند از این آثار بهره‌گیری کند که روزی فیلم‌های پرطرفداری بودند، از سکانس ورود ایمان به فیلم یک شکاف به وجود می‌آید. این شکاف فقط فیلم را دوپاره کرده و اگر نه نمی‌تواند به لایه‌های ملتهب اجتماعی ورود کند و چه بسا سکانس‌های زندان به مراتب اجرا و پردازش ضعیف‌تری نسبت به پرده اول دارد. حتی عشق فرهاد به پروانه در همان اول لو می‌رود و دیگر کارگردان دستش برای ادامه دادن بسته می‌ماند. یعنی شمس در سکانس‌های زندان به نوعی به مستندنگاری از حال و هوای زندان می‌پردازد با اینکه اساساً زندانی که او در فیلم ترسیم می‌کند به شدت تصویرسازی ذهنی اوست، یعنی چگونه می‌شود یک زندانی با موبایل با عشقش پیام تصویری رد و بدل کند و هیچ مراقبی هم در کار نباشد، یک سکانس نشان می‌دهد که مسئولان زندان برای بازرسی اقدام می‌کنند و تمام، این ساده انگاری باعث شده سکانس‌های زندان باورپذیر نباشد بیشتر زندان به محل تفریح و خرید و فروش مواد مخدر تبدیل شده، از طرفی دیگر فیلمساز سعی دارد به خانواده‌های فرودست جامعه بپردازد، اما این خانواده اساساً برای کجای این جغرافیا هستند و محل زندگی آن‌ها کجاست؟ پدری به این ظرافت چگونه توانسته با پسرش به دزدی از همسایه برود یا اینکه این خانواده فقیر چگونه توانستند مغازه اجاره‌ای داشته باشند یا ایمان که باید با هزینه‌های زیاد به ورزش بدنسازی رسیده باشد پول از کجا آورده است؟ مشکل فیلم از جایی می‌آید که فیلمساز فکر کرده با طراحی تعلیق‌وار که اینجا جواب نداده است می‌تواند اثری اجتماعی بسازد و مسئله طرح کند که زندانی‌ها برای حمل مواد مخدر دست به دامان عشق یا ازدواج‌های دروغین می‌شوند. این می‌تواند ایده خوبی باشد، اما پردازش و گسترش آن باید در بستری متقاعد‌کننده شکل بگیرد. برای همین نمی‌توانیم عشق به وجود آمده را بپذیریم و آن را دلیلی برای پیشروی قصه بدانیم، یعنی چطور ممکن است پدر پروانه یا ایمان ندانند که هدف فرهاد از ازدواج با پروانه چیست یا اینکه مسئولان زندان چگونه نتوانستند در ملاقات‌های خصوصی تمهیدات امنیتی بیشتری اتخاذ کنند! اینکه در انتها پلیس زندان پیگیر چند زن می‌شود به شدت شتابزده و بی منطق است و شوخی به نظر می‌رسد، آن‌قدر دست فیلمساز خالی بوده که به طور تصنعی مأموران زندان را وارد ماجرا می‌کند، پایانبندی به شدت فیلمفارسی و قابل حدس است و انگار فیلمساز تعمداً پایان فیلمش را لوث و عقب افتاده و محافظه‌کارانه می‌سازد که نابلدی‌اش در اجرا کامل شود. آزادی فرهاد و تحولش آن‌قدر سریع و بی قاعده است که فیلم را بیشتر بی منطق می‌کند، انتخاب ایزدیار و شکیبا به شدت نکته منفی فیلم است؛ چقدر باید ایزدیار را در چنین نقش‌هایی ببینیم و شکیبا چرا باید همیشه به این اندازه خاکستری بازی کند؟ ملاقات خصوصی برای اولین تجربه فیلمسازش می‌تواند به طور نسبی متقاعد‌کننده باشد، اما اگر پردازش منسجم و قابل قبولی در نوشتن فیلمنامه اتخاذ می‌شد این فیلم می‌توانست جذابیت تعلیقی بیشتری برای حفظ مخاطب و راضی نگه داشتن از آن به همراه داشته باشد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار