چند سال پیش وقتی بیبیسی فارسی و چند رسانه فارسیزبان دیگر به شهید فهمیده حمله کردند تا هویت او را از اساس انکار کنند، در مطلبی با تیتر «وقتی خورشید را انکار میکنند به سراغ ستارهها هم میروند» نوشتم «حسین فهمیده یک فرد نیست، یک نماد است. هر قدر به او سنگ بزنند، بیشتر تجلی میکند. بدون آنکه بدانند سبب خیر میشوند. اینها قرار است کم کاری مسئولان فرهنگی ما را جبران کنند! و نوجوانهای ۱۳ ساله ما را از غبار غربت بیرون بکشند. »
ماجرای دست و پا زدنهای از نوع شارلی ابدو به حمله دسته جمعی چند رسانه زنجیرهای به حسین فهمیده 30 سال پس از شهادت او بی شباهت نیست. رسانه امروز خود به بزرگترین نماد دیکتاتوری تمدن غرب تبدیل شده است. آنکه به عنوان رکن چهارم دموکراسی معرفی میشد خونینترین دشنه علیه دموکراسی را در دست دارد. نکته ماجرا این است که رسانهها تا کجا قرار است نقابهای خود را حفظ کنند و به راه خود ادامه دهند. تا کجا قرار است مردم را سانسور کنند و یک اقلیت دستساز را مدام جلوی چشم جهانیان علم کنند. بدیهی است که فریب رسانهها تا یک جایی جواب خواهد داد و خیلی وقتها همین رسانهها خود باعث میشوند شاخکهای مردم جهان درباره یک موضوع حساس شود. همین رسانهها آنقدر علیه اسلام تبلیغ کردند که برخی از مردم در جوامع غربی ترجیح دادند بدون واسطه به دنبال حقیقت بروند و واقعیت شخصیت پیامبر اسلام را کشف کنند. آنقدر در فیلمهایشان از مسلمانان بد گفتند و چهرهای خشن به تصویر کشیدند که به طور طبیعی نام اسلام را در غرب مطرح کردند. هرچند ابتدا این مطرح کردن جنبهای منفی به همراه داشت اما به مرور به اصطلاح سرکنگبین صفرا فزود و بر ضد خود عمل کرد. دور نیست که طراحان اسلام هراسی با خود بگویند کاش هیچ وقت به میدانی که انتهایش مشخص نبود پا نمیگذاشتیم. کاش در وادیای که مرد آن نیستیم هل من مبارز نمیطلبیدیم. شارلی ابدو و رسانههای اسلام هراس قصد دارند نور خدا را با دهان خاموش کنند و حال آنکه خدا قصد کرده نور خود را گسترش دهد. رسانههای دشمن در این میدان نه تنها آب در هاون میکوبند بلکه آسیاب اسلامگرایی را هم میچرخانند. معلوم است که در این میدان که جنگ نرم است امتحان کردن همان شیوهها روی رهبر انقلاب اسلامی همان نتایج را به دست خواهد داد. طعن و تخریب و مسخره البته سیره کفار و منافقین است و غیر از آن نباید از ایشان انتظار داشت و به طور طبیعی از گذشته درس نخواهند گرفت.