سالها میگذرند و هر بار که هفدهم دیماه فرا میرسد، حسرتی عمیق قلبهایمان را چنگ میاندازد. حسرتی عمیق از رفتن مردی که خاطراتش هرگز از ذهنها پاک نمیشود. خاطرات مردانگی و پهلوانیهایش که تا به امروز سینه به سینه نقل شده و امروز بسیاری چنان با آب و تاب از آن میگویند و بدان افتخار میکنند که گویی خود تجربهاش کردهاند. این شاید همان میراث بهجا مانده از تختی باشد. جهانپهلوانی که این روزها جای خالی معرفت، مردانگی، جوانمردی و مردمداریهایش عجیب در ورزش به چشم میآید. پهلوانی که سالها پیش از بین ما پر کشد، اما خاطراتش هنوز ملکه ذهن مردم ایران است. خاطراتی که یادآوری آن لبخندی از افتخار و حسرتی عمیق را توأمان میهمان دل دوستدارانش میکند. مردی جاودانه در یادها که مرام و معرفت را از خود به یادگار گذاشت. میراثی گرانبها که میتواند الگوی اخلاقمداری و مردانگی در ورزش باشد، چراکه تختی را نه مدالها، عنوانها و ایستادن بر سکوهای نخست دنیا که همین معرفت و مرام و مردانگی بود که تختی کرد و در قلب مردم جاودانه. جهانپهلوانی که 55 سال از پر کشیدنش میگذرد.
سالهاست که بسیاری خود را هفدهم دیماه بر سر مزار تختی میرسانند و یادش را گرامی میدارند. حضوری پرشور که نشان میدهد بیاهمیت از گذر این همه سال، او همچنان قلب مردم را در تسخیر خود دارد و یادآوری مردانگیهایش دلشان را گرم میکند، خصوصاً این روزها که کمتر اینچنین مردانگی در ورزش دیده میشود.
بسیاری اما امیدوارند بتوانند جای او را در دل مردم بگیرند و با قدم گذاشتن در مسیری که او سالها قبل برای تسخیر قلب مردم پیموده، نام خود را در ورزش و بین مردم ابدی کنند، اما به حرف نیست، حتی تنها به خواستن هم نیست. میتوان مدالهای او را پشت سر گذاشت و از عنوانهایش پیشی گرفت، اما برای رسیدن به پهلوانیهای تختی باید تختی بود. باید همان اندازه مرام و معرفت داشت یا حتی برای داشتن و یافتنش تلاش کرد. تختی یک شو یا نمایش نبود، او خودش بود. هر آنچه انجام میداد از دلش بود و به همین دلیل هم برای همیشه در دل و قلب مردم مانده است.
اینبار هم مزار تختی غلغله بود از دوستدارانش. از آنهایی که میخواهند مسیر او را طی کنند، اما شاید نمیدانند که پهلوانی به مراتب سختتر از قهرمانی است و برای رسیدن به این یکی چیزی بیش از تمرین کردن برای بالا بردن قوای جسمی لازم است. برای پهلوانی باید از خودگذشته بود، درست مثل او که میدانست حریفش مصدوم است و میتواند با دست گذاشتن روی مصدومیتش به برتری برسد، اما مردانگی که در وجودش بود هرگز اجازه نمیداد به این شکل دستش بالا برود.
تختی بودن ساده نیست، همانطور که قدم برداشتن در مسیر او کاری دشوار است که هر کسی نمیتواند از عهدهاش برآید و این را بیشک تکتک آنهایی که او را از جان و دل دوست دارند، میدانند و شاید این همان دلیل جاودانی تختی است. اینکه میدانند تختی بودن چه سختیهایی دارد و هر کسی نمیتواند این سختیها و از خودگذشتگیها را به جان بخرد و به همین دلیل است، کسی که اینچنین مردانه پای مردانگیهایش ایستاد را از اعماق وجود میستایند. جای مرام تختی اما این روزها در ورزش ایران بدجور خالی است. جای معرفتی که هنوز هم بعد از گذشت سالها مثالزدنی است و شاید هم تکرار نشدنی.