از مباحثی که اخیراً مسئولان وزارت ارشاد صحبتهای زیادی در مورد آن مطرح میکنند مسئله «عدالت فرهنگی» است، از طرفی به تازگی شاهد برگزاری جشنواره موسیقی نواحی در شهر گرگان بودیم، در حالی که طی سالیان اخیر این جشنواره به میزبانی شهر کرمان برگزار میشد. این جابهجایی محل برگزاری جشنواره با حواشی و دلخوریهایی همراه شد که وزیر ارشاد ضمن اعلام برگزاری دورههای آتی این جشنواره در شهرهای مختلف کشور، علت اتخاذ چنین رویکردی را توجه به ایجاد و بسط مسئله «عدالت فرهنگی» بیان کرد. آیا اساساً میتوانیم به توزیع جشنوارهها در شهرهای کشور اطلاق عدالت فرهنگی کنیم و آن را به عنوان رهیافتی در مسیر تحقق این مهم بدانیم؟
من تعریف دوستان را از عدالت فرهنگی نمیدانم که چیست، اما این را میدانم که فرهنگ را مردم میسازند نه دولتها! دولتها کاتالیزورهایی هستند که گاهی اوقات سهواً یا عمداً فرهنگ را دستکاری یا آن را دچار معلولیت میکنند. فرهنگی که دلش خوش است به یک جشنواره موسیقی نواحی، آن جشنواره را به شش جشنواره تقسیم کنند، این نه عدالت است و نه برنامهریزی فرهنگی! این ناتوانی در برداشت و فهم از موسیقی نواحی ایران است. فهم از موسیقی نواحی، یعنی موسیقی نواحی زاییده و شکلگرفته در خردهفرهنگهای روستایی و عشایری است و مجریان آن مردمانی هستند که نیاز به امنیت شغلی و اجتماعی و فرهنگی دارند و آن در سایه یک جشنواره محقق نخواهد شد. وقتی که به تولید در حوزه موسیقی نواحی هیچ کمکی نشده است، چگونه میخواهیم جشنواره موسیقی نواحی را آینه تمامنمای حمایت بدانیم و آن را مصداق عدالت فرهنگی بخوانیم؟! بنابراین اصلاً من فکر میکنم چیزی به اسم مهندسی فرهنگی وجود ندارد که به تبع آن عدالت فرهنگی هم نمیتواند ایجاد بشود. اینکه دولتها بر فرهنگ سایه میاندازند و متولی تمام امور و شئون فرهنگ میشوند، از نظر من به عنوان یک پژوهشگر حوزه فرهنگ این موضوع مورد سؤال است، چه اینکه همانطور که قبلاً گفتم فرهنگ را دولتها نمیسازند بلکه این مردم هستند که فرهنگ را میسازند. دولتها فقط میتوانند بر فرهنگ ساختهشده ناظر باشند و آن را تا حدودی مدیریت کنند.
از نظر شما چه اتفاقی باید بیفتد که عدالت فرهنگی احساس بشود یا عینیت پیدا کند؟
ما در حوزه فرهنگ یک بخش سختافزار داریم که شامل زیرساختها و مکانهای عمومی است که دولتها اینها را میسازند و یک بخش نرمافزار داریم که این بخش توسط هنرمندان تولید میشود و دولتها اصولاً کار حمایت از محصولات فرهنگی را که اصطلاحاً آنها را محصولات هنریتر یا با مضامینی کاراتر یا مفیدتر میدانند، انجام میدهند. به عنوان مثال شاید موسیقی پاپ نیازی به حمایت دولتها نداشته باشد، اما یک موسیقی مثل موسیقی سنتی یا محلی این نیاز را دارد. دولتها وظیفهشان این است که زیرساختها را مهیا کنند، این تجربهای است که حدود ۶۰۰ سال است در دنیا انجام میپذیرد و مدلسازی شده است، گاهی اوقات این مدل میتواند مانند مدل کشورهایی مثل مالزی، ترکیه و قطر باشد که در حال اجرا هستند و جزو مدلهای جدید در عرصه فرهنگی محسوب میشوند. یک مدل دیگری هم هست که در کشورهای اروپایی مثل فرانسه از قرن هفدهم به طور خاصی شکل میگیرد و تا همین الان هم ادامه دارد. ما در کشورمان نه مدل مالزی را اعمال میکنیم نه مدل اروپایی را بلکه مدلی داریم که بسته به روی کار آمدن هر دولتی متفاوت است. اساساً ما چیزی به اسم سیاستگذاری یا استراتژی فرهنگی نداریم! و یکی از مشکلاتی که جامعه ما از آن رنج میبرد به خاطر همین نابسامانیها در سیاستگذاری و استراتژیهای فرهنگی است و از آنجا که فرهنگ مثل اقتصاد نیست که خیلی زود خودش را نشان بدهد، بنابراین موقعی نتیجه این نابسامانی را میبینیم که دیگر اتفاق افتاده و کار از کار گذشته است که با عناوینی مثل تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و اشکال دیگری از آنها یاد میکنیم.
چه راهکاری برای بهبود اوضاع و تحقق عدالت فرهنگی پیشنهاد میکنید؟
من بارها این موضوع را گفتهام و هنوز هم معتقدم دولت باید یک جراحی فرهنگی انجام بدهد. عرصه فرهنگ ما امروز نیازمند یک جراحی بر اساس شناخت از جامعه است نه تکلیفی و دستوری و حتی امنیتی کردن فرهنگ. اصولاً وقتی فرهنگ دستوری یا امنیتی میشود، فرهنگ از بین میرود و به قهقرا میرود، این تجربهای است که در همه دنیا انجام شده است، بنابراین دولتها باید زیرساختها را آماده کنند و تولید فرهنگ را بر عهده هنرمندان بگذارند، اگر اینگونه عمل بشود فرهنگ به مثابه درختی که در طبیعت مراحل رشد و تکاملش را طی میکند، رشد خواهد کرد، در واقع دولت باید نقش حمایتی و هدایتی داشته باشد.
راهکار مشخص و عملی شما چیست؟
این جراحی نیازمند حضور کارشناسان خبره است نه تصمیمگیرندگان مقطعی در وزارتخانهها یا سازمانهایی که در بهترین حالت هر چهار سال یک بار دچار تغییر و تحول میشوند، بنابراین تقریباً کسانی که در حوزه فرهنگ و پژوهش دارای سابقه و فعالیتی هستند، خانهنشین شدهاند و متأسفانه دولتها از اینگونه افراد برای برنامهریزیهای فرهنگیشان استفادهای نکردهاند، به همین علت معلولیت فرهنگی ما حاصل استفاده نکردن از متخصصان و پژوهشگران فرهنگی است که تجربه دارند و صاحبنظر هستند و تجربیات جهانی را بررسی و مدلسازی میکنند. وقتی به مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی نگاه میکنید، متوجه میشوید بدنه کارشناسی یا پژوهشی این شورا نیاز به تقویت جدی دارد و متأسفانه مشاهده میکنیم تصمیمگیری و تصمیمسازیها مبتنی بر یک پژوهش عمیق و واقعی نیست. این معلولیت فرهنگی حاصل نبود کارشناسان خبره در دولتهاست.
شما به درستی به اهمیت بحث مهندسی فضای فرهنگی و تأثیرات آن بر اتفاقات و تصمیمات فرهنگی اشاره کردید. به نظر شما راهحل عملی مبتنی و منتج به امیدآفرینی در این عرصه چگونه باید صورت بگیرد؟
راهحل عملی این مسئله مدلسازی است. آنچه در تصور برخی از مسئولان ما از استقلال وجود دارد این است که ما خودمان همه چیز را از اول مدلسازی کنیم، به این معنی که خودمان از ابتدا بسازیم، در حالی که تجربیات بسیار موفقی در دنیا وجود داشته و دارد که ما هم میتوانیم با نگاه به آنها مدلسازی مخصوص به خودمان را انجام دهیم و نیازی نیست همه چیز را خودمان تجربه کنیم.
آیا نمونه قابل ذکر در ذهن دارید؟
امروز کشور قطر در حوزه هنرهای تجسمی جهان سهمی حدود ۲۰ درصد دارد و اگر همین امروز قطر جایش را از فضای تجسمی جهان کنار بکشد، قطعاً ۲۰ درصد از فضای این هنر در سطح دنیا دچار اشکال و مشکل میشود. باید بررسی کنیم که قطر چرا و چگونه به این نتیجه رسیده است که در حوزه هنرهای تجسمی جهان چنین سهم مهم و اثرگذاری را تصاحب کند؟! واقعیت این است که آنها به این نتیجه رسیدهاند که صنایع آیندهپژوهی جهان در آینده از آن صنایع خلاق است. شما تصور کنید در بحران اقتصادی که ما داشتیم اگر دولتها میآمدند فقط در حوزه انیمیشن سرمایهگذاری میکردند، سالی بالغ بر ۱۰۰ میلیارد دلار درآمد و عایدی کشور از این هنر صنعت میشد! در کشوری که پشتوانه فرهنگی دارد، داستان و روایت دارد، کشوری که پشتوانه غنی فرهنگی و ملی دارد، میتواند خودش تولیدکننده انیمیشن قدرتمندی در دنیا باشد. ولی سهم ما از انیمیشن دنیا تنها و صرفاً تولید برای عرضه است نه تولید برای صادرات! تقریباً همه دولتها ادعا میکنند که به صنایع خلاق اهمیت میدهند، اما عملاً چنین چیزی را نمیبینیم و تولیدی برای صادرات اتفاق نمیافتد، در حالی که ما باید سالانه صدها میلیارد دلار از محل صنایع خلاق درآمد داشته باشیم. دولتها چنین عرصهای نداشتهاند و همیشه افرادی به عنوان معاونان و مشاوران اقتصادی وزرای فرهنگ آمده و رفتهاند، اما ذرهای این افراد از اقتصاد فرهنگ چیزی نمیدانستهاند. دولتها باید برنامهریزی واقعی داشته باشند و بر اساس تجربیات جهانی و سنجش بازار جهانی عمل کنند، به طور مثال بازاری که در عرصه محصولات فرهنگی در همین کشورهای منطقه وجود دارد، بسیار بازار ارزشمندی است که هنرمندان حوزه تجسمی ما میتوانند آثارشان را در بازار کشورهای امارات و قطر به فروش برسانند ولی امروزه بسیاری از آنها گرفتار مشکلات معیشتی و به اصطلاح مبتلا به غم نان هستند.
راهکار عملیاتی عبور از چنین مشکلاتی چیست؟
فکر میکنم این جراحی فرهنگی باید اتفاق بیفتد و مدلسازی این جراحی با حضور متخصصان و پژوهشگران واقعی و هماندیشی آنها صورت بگیرد. مطمئناً با بخشنامهها و مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی و مصوبات دیگر شوراهایی که در دولت به وفور وجود دارند، کاری از پیش نخواهد رفت، کمااینکه تا به حال تحول و اقدام چشمگیر و مهمی با بخشنامهنویسی و ابلاغ مصوبات در حوزه فرهنگ صورت نگرفته است. متأسفانه برخلاف اختصاص بودجههای فرهنگی بالا در بودجههای سالانه بخشهای مختلف که حتی در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر خیلی بیشتر هم است، کار و اقدام مؤثری صورت نمیگیرد و نتیجه مثبتی به همراه ندارد، چرا؟! علتش این است که این بودجه در یک مدیریت مقصد که اصطلاحاً به آن «DMO» (مخفف سازمان مدیریت مقصد) میگوییم، باید با مدیریت و ایجاد همگرایی همراه باشد و با یک برنامه منسجمی آن را پیش ببرند.
مثالی برای روشنتر شدن این موضوع دارید؟
سالها پیش که بنده در وزارت مسئولیت داشتم، با یک معضلی تحت عنوان ناهنجاری مخاطبان کنسرتها! مواجه بودیم. وقتی ما این مسئله را مطالعه و آسیبشناسی کردیم، دیدیم بالغ بر ۷۰ درصد دلیل این معضل به وزارت ارشاد و دولت برمیگشت! علتش هم این بود که هیچ سالن استانداردی برای برگزاری کنسرت در کشور نساختیم. ما در سالنهایی مثل تالار وحدت که یک سالن استاندارد برای موسیقی و کنسرت است تقریباً چنین ناهنجاریهایی نداشتیم، چون مخاطب در سالنی با آداب مشخص قرار میگیرد ولی بیش از ۹۰ درصد دیگر شهرهای کشور کنسرتها را در سالنهای ورزشی و ورزشگاهها برگزار میکردند! پس با ساختن سالنهای استاندارد بسیاری از معضلات و ناهنجاری کنسرتها حل میشود. آیا چنین اقداماتی صورت گرفته است؟! متأسفانه اقدامات در این زمینه بسیار ناچیز است و در حالی که به بیش از ۳۰۰ سالن در کل کشور نیاز داریم، فعلاً چیزی حدود ۱۵ سالن مجهز وجود دارد. این یک مورد بسیار ساده در حوزه برنامهریزی فرهنگی است که ما میتوانیم با ساخت سالنهای استاندارد نه تنها جلوی معضلات و ناهنجاریها را بگیریم بلکه زمینه رونق کنسرتها را هم فراهم کنیم. یکی دیگر از مشکلات این حوزه خِسّت و تنگنظری در دادن مجوزهاست که در کنار بروز برخی نگاههای امنیتی غلط و سلیقههای نادرست برخی افراد به عرصه فرهنگ باعث ایجاد ناهنجاریهای فرهنگی میشوند.
نظر شما در رابطه با بحث تقویت اقتصاد هنر که یکی از مظاهر عدالت فرهنگی است، چیست و فکر میکنید چه اقدامی باید صورت بگیرد که زمینه تقابل نگاه اقتصادی و معیشتی باعث تحت شعاع قرار دادن عدالت و مهندسی فرهنگی ایجاد نشود؟
اگر به طور مثال به صنوف دیگری نگاه کنید، خواهید دید که به دلیل حمایتهای صنفی و سندیکایی از یک رفاه نسبی برخوردار هستند. شاید به جرئت بتوان گفت وزارت ارشاد تنها وزارتخانهای است که به امر معیشتی رسیدگی ضعیفی میکند که نهایت تلاش و افتخارش این است که صندوق اعتباری حمایت از هنرمندان را ایجاد کرده که این صندوق درصدی از حق بیمه را میپردازد، در حالی که سقف بیمه تا اندازهای است که اگر یک هنرمند از طریق آن بازنشسته شود، حتماً زیر خط فقر خواهد بود! این نشان میدهد نه دولتها اولویتشان فرهنگ است نه حتی نهادهای صنفی (به دلیل ضعف و عدمکارایی لازم آنها). نهادهای عمومی مثل شهرداریها هم سعی کردهاند رویدادها و حمایتهای موردی را انجام بدهند یا حتی اگر شما صداوسیما را هم با آن گستره مورد ارزیابی قرار دهید، خواهید دید تمام بستههای تولیدی آنها رویدادمحور و مناسبتی است! من روزی که داشتم موسیقی سریال «خط قرمز» را در دهه ۸۰ آهنگسازی میکردم، شورای موسیقی رادیو و تلویزیون آن زمان من را رد کرده بودند! وقتی با استاد مؤذن (که خدا عمر طولانی به ایشان بدهد) صحبت کردم، گفتم ببینید امروز ما یک معضلی تحت عنوان فرار جوانها از منزل را داریم، ما سریالی ساختهایم که میخواهیم به جوانها هشدار دهیم این کار را نکنند و یکی از روشهای جذابی که میتواند جوانها را پای تلویزیون بنشاند موسیقی است. من اگر بخواهم با مدل مرسوم آهنگسازی کنم، جوانها پای این سریال نمینشینند، بنابراین اجازه دهید یک مقدار جوانپسندتر آهنگسازی کنم! اعتماد آنها باعث شد که هم سریال و هم موسیقی آن مورد اقبال جوانان قرار بگیرد. ما نمیتوانیم با نسل جوان امروز بر اساس الگوی ۵۰ یا ۶۰ سال پیش مواجهه کنیم و امیدوار باشیم آنها با این محصولات هم ارتباط برقرار کنند، قطعاً نسل امروز محصولی متناسب با خودش را میطلبد و ما باید با توجه به تغییرات سلیقهای و نسلی محصولات فرهنگی و هنری تولید کنیم تا بتوانیم هم جوانان را با خطرات آشنا و حفظ و هم از فرهنگ و هنر کشورمان محافظت کنیم. یک زمانی خوشحال بودیم که جاهایی مثل حوزه هنری از موسیقی محلی و سنتی ایران حمایت میکنند، اما الان به دستگاهی برای تولید محصولات سفارشی، مناسبتی و رویدادی تأثیرگذار تبدیل شده است.
به نظر شما در ایجاد وضعیت ناخوشایند فرهنگی کنونی سهم ترک فعل و عملکرد ضعیف مسئولان بیشتر است یا دشمنی کردن دشمنان؟
بحث کوتاهی دستگاههای مسئول و نقش آنها در ایجاد وضعیت موجود بیشتر از تهاجم فرهنگی دشمنان و سهم بیگانگان است، چه اینکه بالاخره آنها دشمن هستند و کارشان دشمنی کردن، اما نباید همه چیز را به گردن آنها بیندازیم. عملکرد ضعیف مسئولان فرهنگی سبب شده است ما در طول چند سال اخیر یک تصنیف موسیقایی ماندگار نداشته باشیم یا در حوزه موسیقی محلی کدام اقدام خوب صورت گرفته است؟ آیا اقدامی برای احیای مکتبخانههای موسیقی شده است؟ همانطور که عرض کردم دولت باید یک جراحی بزرگ فرهنگی را با کمک و همفکری پژوهشگران و صاحبان اندیشه آغاز و برای آینده فرهنگی کشور مدلسازی و برنامهریزی کند.