ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه میگوید: «رئیسجمهور فرانسه درک درستی از مناقشه جاری میان ارمنستان و آذربایجان در منطقه قرهباغ کوهستانی ندارد.» او که این مطلب را در نشست سران کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق در قزاقستان میگفت، بر «نادرست» و «غیرقابل قبول خواندن» سخنان اخیر امانوئل ماکرون، رئیسجمهور فرانسه تأکید کرد ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه میگوید: «رئیسجمهور فرانسه درک درستی از مناقشه جاری میان ارمنستان و آذربایجان در منطقه قرهباغ کوهستانی ندارد.» او که این مطلب را در نشست سران کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق در قزاقستان میگفت، بر «نادرست» و «غیرقابل قبول خواندن» سخنان اخیر امانوئل ماکرون، رئیسجمهور فرانسه تأکید کرد، هر چند ابراز امیدواری کرد «اگر فرصتی پیش بیاید» موضوع را دوباره با او در میان خواهد گذاشت. این سخنان واکنش پوتین به سخنان روز چهارشنبه ۱۲ اکتبر ماکرون بود که در شبکه ۲ تلویزیون فرانسه گفت: «روسیه در این درگیری دخالت کرد، آشکارا با همدستی ترکیه تن به بازی آذربایجان داد و برای تضعیف ارمنستان به آنجا بازگشت» و اقدامات روسیه را به عنوان «مانوری برای بیثبات کردن قفقاز و ایجاد بینظمی» توصیف کرد و اینکه مسکو با این استراتژی به دنبال «تضعیف همه ما و ایجاد تفرقه بین ماست.»
جبران گذشته
گذشته از اینکه سخنان ماکرون تا چه حد درست است و تا چه حد نه و اینکه آیا واقعاً روسیه در یک بازی همدست جمهوریآذربایجان و ترکیه شد تا ارمنستان را تضعیف کند، این نکته از سخنان ماکرون برمیآید که او در قبال جنگ ۲۰۲۰ بین جمهوریآذربایجان و نیروهای ارمنی مستقر در منطقه قرهباغ کوهستانی چنان ضعیف عمل کرده بود که لازم میبیند به هر صورت شده گذشته را جبران کند. در واقع، فرانسه مثل بسیاری دیگر از کشورهای غربی که در آن زمان بیشتر نقش ناظران بیتأثیر را داشتند، سکوت کرد یا دستکم عدمتحرک جدی آنها یکی از عوامل شدت گرفتن جنگ و پیروزیهای پیدرپی نیروهای جمهوریآذربایجان بود. ماکرون حدود یک سال بعد از آن جنگ دستگاه دیپلماسی خود را به کار گرفت تا اینکه تلاشی برای جبران گذشته کرده باشد و دیپلماتهای فرانسوی در پاریس و سازمان ملل با نمایندگان ارمنستان ملاقاتهایی را برگزار کردند. شرایط بعد از جنگ در داخل ارمنستان انگیزه اصلی ماکرون برای گسیل دیپلماتهایش در این مسیر بود، زیرا نه تنها نهادهای سیاسی بلکه جامعه ارمنستان به طور کلی احساس تلخی از شکست در آن جنگ داشتند و این تصور در افکار عمومی ارمنستان شیوع پیدا کرده بود که روسیه و دیگر اعضای سازمان پیمان امنیت جمعی در آن جنگ به ارمنستان خیانت کردهاند. هر چند روسها بارها سعی کردند سیاست خود را در قبال آن جنگ توجیه کنند، اما افکار عمومی در ارمنستان به گونهای بود که این توجیحات برای آن باورپذیر نبود بلکه به جای آن این سؤال توجه بسیاری را به خود جلب کرده بود که اگر روسیه ارامنه را ترک کرده و ارمنستان هیچ گونه بهره عملی از عضویت در سازمان پیمان جمعی دریافت نکرده است، پس چه دلیلی برای ادامه عضویت در آن و همراهی با روسیه وجود دارد. بیترید فرانسویها ارزیابی اطلاعاتی از این نوع رویکرد در افکار عمومی ارمنستان داشتند که ماکرون نه تنها درخواست خروج فوری نیروهای آذربایجان «از مناطق مورد مناقشه» را کرد بلکه طرحی برای تشکیل یک گروه حافظ صلح اروپایی برای حضور در این مناطق مطرح کرد و حتی تشکیل این گروه بر پایه نیروهای نظامی جمهوری پنجم فرانسه را نیز رد نکرد.
مقابله با ترکیه
از سوی دیگر، پرونده جنگ قرهباغ و منازعه بین جمهوریآذربایجان و ارمنستان از نگاه ماکرون مستقیماً به موضوع ترکیه مربوط میشود. حمایت بیدریغ آنکارا از باکو در آن جنگ بر کسی پوشیده نیست، چنان که رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه بعد از اتمام جنگ و برقراری آتشبس در قامت یک فاتح نظامی و نه صرفاً یک متحد سیاسی به باکو رفت. تقریباً میتوان گفت سیاست مدیترانهای ماکرون از آغاز ریاست جمهوریاش متمرکز بر مقابله با ترکیه بود. او این سیاست را در جنگ داخلی لیبی دنبال میکرد چراکه ترکیه از دولت مستقر در طرابلس حمایت سیاسی، نظامی و حتی مالی میکرد و نه تنها نیروهای آن را با انواع تسلیحات ارسالی برای ایستادگی در برابر نیروهای ارتش ملی لیبی تحت رهبری ژنرال خلیفه حفتر مجهز میکرد بلکه مزدوران سوری را نیز اعزام کرد تا در کنار نیروهای طرابلس بجنگند. حمایت گاه و بیگاه دولت ماکرون از ژنرال حفتر نه سنخیتی با حامیان عرب این ژنرال داشت و نه به طور کلی ارتباطی با قدرتطلبی آشکار خود حفتر بلکه برای تضعیف ترکیه در این جبهه انجام میشد. جبهه دیگر میادین گازی در شرق مدیترانه و به ویژه حوالی جزیره قبرس بود که یونان به شدت از اقدامات اکتشافی ترکیه ناراضی بود و حمایت فرانسه از آن تنش را چنان افزایش داد که ترکیه و یونان را به یک قدمی جنگ با یکدیگر کشاند. مسئله آذربایجان و ارمنستان جبهه سومی برای ماکرون بود که میتوانست با حمایت از ارمنستان همانند ژنرال حفتر یا یونان در مقابل ترکیه موضع بگیرد و البته تلاش خود را نیز کرد، اما یک مانع بزرگ به او اجازه آزادی عمل همانند دو مورد دیگر را نداد. این مانع بزرگ چیزی نبود جز روسیه.
جنگ اوکراین
حمله روسیه به اوکراین در ۲۴ فوریه و طولانی شدن جنگ در این کشور تأثیر مستقیمی بر وضعیت قفقاز جنوبی گذاشته است. این تصور که روسیه گرفتار در باتلاق اوکراین شده و دیگر نمیتواند آن نقشی را داشته باشد که پیش از این و به عنوان قدرت تعیینکننده در قفقاز داشت، باکو را برانگیخت تا حملات خود را به سرزمین اصلی ارمنستان از سر بگیرد. هر چند آتش این حملات خاموش شد، اما به نظر میرسد مبدل به آتش زیر خاکستر شده و باکو باز به دنبال تجاوز به خاک ارمنستان خواهد بود تا بتواند رؤیای به اصطلاح کریدور زنگهزور خود را محقق کند. به نظر میرسد ماکرون نیز وضعیتی مشابه دارد و از جنگ اوکراین این تصور برای او به وجود آمده است که قفقاز جنوبی دیگر اولویت پوتین نیست چراکه جنگ اوکراین توان ایفای نقش گذشته در قفقاز جنوبی را از او گرفته است. به این ترتیب، ماکرون احساس میکند برای مداخله در قفقاز و حمایت از ارمنستان دیگر آن مانع بزرگ وجود ندارد و در مصاحبهاش با آن شبکه فرانسوی از احساسات عمومی فعلی علیه روسیه و شخص پوتین برای توجیه مداخلهاش بهرهبرداری میکند. با این حال، نکته مهمی که ماکرون از آن غفلت کرده آن میزان از پتانسیلی است که فرانسه برای انجام این کار به آن احتیاج دارد. در واقع، ماکرون نمیتواند روی حمایت نیکول پاشینیان، نخست وزیر ارمنستان حساب کند چراکه پاشینیان تاکنون نشان داده عملگراتر از آن است که به وعدههای بیپشتوانه فرانسویها اعتماد کند. از سوی دیگر، خونسردی پوتین در واکنشش نسبت به سخنان ماکرون به گونهای بود که میخواست نشان دهد جنگ اوکراین اولویتهای کرملین را تغییر نداده و هنوز هم او بازیگر قابل توجهی در قفقاز جنوبی است، بنابراین ماکرون تا اینجا به جز بیان بلندپروازیهای خود نه چیزی گفته و نه کاری کرده است، هر چند روند جنگ اوکراین باز همه گزینهها را منتفی نکرده و شاید ماکرون به این دست سخنان ادامه دهد تا در صورت تضعیف بیشتر روسیه در اوکراین و به دنبال آن در قفقاز جنوبی، بتواند از نزاع بین جمهوریآذربایجان و ارمنستان نفعی ببرد.