ریحانه رحمانیپور، سرپرست گروه زنان و خانواده مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در پاسخ به پرسشها و درخواست کاشانه به ارائه نتایج برخی بررسیهای پژوهشی درباره سن ازدواج پرداخته است. رحمانیپور میگوید: «با تغییر سن ازدواج، معنا و کارکرد ازدواج تغییر میکند و به تبع آن ملاکهای انتخاب همسر، امکان انتخاب همسر، طول عمر ازدواج، استحکام خانواده، ضرورت ازدواج، فرزندآوری و به تبع آن نرخ ازدواج نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.»
مهمترین چالش، کاهش نرخ و افزایش میانگین سن ازدواج
ازدواج به عنوان سازوکار پذیرش نهادی اجتماعی با کارکردهای تعریفشده، قابلیت الگوپذیری دارد. به عبارتی ازدواج بر اساس تمایلات، نگرشها و رویکرد انسان نسبت به زندگی شکل میگیرد، اما نکته بسیار مهم این است که فرایند شکلگیری این سه سطح از ابعاد ذهنی انسان تحت تأثیر روابط پیچیده اجتماعی فرد با محیط پیرامونش و متغیرهای اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی قرار دارد. به عبارتی دیگر ازدواج علاوه بر تأمین نیازهای جنسی و عاطفی فرد، نیازهای اقتصادی، ارتباطات اجتماعی و فرهنگی را تحت تأثیر قرار میدهد، لذا بررسی نگرش و رفتار مردم در این حوزه امکان تبیین الگوی مشترکی از همسرگزینی را فراهم میکند، البته استخراج الگو در هر رفتار فرهنگی و اجتماعی در شرایطی که جامعه دوران گذار و بیثباتی را طی میکند، بسیار سخت و تحلیلناپذیر است، معهذا به دلیل اهمیت موضوع مورد بررسی، فهم تغییرات رفتاری و نگرشی در این حوزه از الزامات است. در حال حاضر مسئله مهم در موضوع ازدواج کاهش نرخ و افزایش میانگین سن ازدواج است.
به دلیل ذوابعادی بودن موضوع ازدواج، متغیرهای بیشماری در تغییر الگوی آن دخیل هستند، اما بررسیهای انجامشده نشان میدهد کلیدیترین متغیر در شکلگیری الگوی همسرگزینی، سن ازدواج است چراکه با تغییر سن ازدواج، معنا و کارکرد ازدواج تغییر میکند و به تبع آن ملاکهای انتخاب همسر، امکان انتخاب همسر، طول عمر ازدواج، استحکام خانواده، ضرورت ازدواج، فرزندآوری و به تبع آن نرخ ازدواج نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
افزایش سن ازدواج و تغییر نگرش به آن
مجموعه عواملی را که بر سن ازدواج افراد در جامعه تأثیر میگذارد، میتوان ذیل وضعیت نااطمینانی افراد در سن ازدواج مورد بررسی قرار دارد. این نااطمینانی در دو دسته کلی متغیرهای درونی و بیرونی نمایان و تقویت میشود. متغیرهای درونی بیشتر ناظر بر تحولات فردی و نگرشی در جامعه و متغیرهای بیرونی ناظر بر تحولات اجتماعی هستند. بررسی متغیرهای درونی نشان میدهد میزان ضرورت دانستن ازدواج رو به کاهش است و این گزاره ارتباط مستقیمی با سن ازدواج دارد. به گونهای که با افزایش سن ازدواج از میزان ضرورت آن در جامعه کاسته میشود. به عبارتی افراد در سنین پایینتر ازدواج را به عنوان یک ضرورت میدانند، اما افزایش سن نه تنها کارکردهای خانواده را تحتالشعاع قرار میدهد بلکه احتمال زیست مجردی را نیز افزایش میدهد، بنابراین میتوان گفت مسئله افزایش میانگین سن ازدواج در سالهای آینده مسئله کاهش نرخ ازدواج را تقویت خواهد کرد. به عبارتی میتوان گفت با افزایش سن ازدواج ضرورت آن و نیاز به ازدواج در نظر افراد کاهش پیدا میکند.
کاهش مداخلات خانوادهها در امر ازدواج جوانان
در کنار شرایط ذکرشده کاهش مداخلات خانوادهها در امر ازدواج جوانان نیز رابطه دوسویهای با سن ازدواج دارد، از سویی منجر به افزایش سن ازدواج شده و از سوی دیگر با افزایش سن ازدواج میزان مشارکت خانواده در مقوله انتخابگری کاهش پیدا میکند. کاهش سهم خانواده در امر انتخابگری و ازدواج فرزندان و فرایند تشکیل خانواده یکی از عوامل مهمی است که نه تنها انتقال ارزشهای بین نسلی بلکه کل فرایند انتخاب را دچار چالش میکند، به گونهای که عدمتوانایی در انتخاب فرد مناسب ازدواج به یکی از عوامل اصلی افزایش سن ازدواج تبدیل میشود چراکه با کاهش سهم خانوادهها و به تبع آن تضعیف فرهنگ واسطهگری و نبود نهادهای جایگزین خانواده و از سوی دیگر نااطمینانی از فرایندهای مهارتافزایی و توانمندسازی در قدرت انتخابگری و تصمیمسازی فرد، پیدا کردن گزینه مناسب ازدواج به چالش تبدیل میشود، البته یکی از ریشههای اصلی این ناتوانی در انتخاب همان نااطمینانی درونی است که فرد نسبت به خود و مهارتهایش دارد و نیروی مشاور همراه برای جبران این نااطمینانی تعریف نشده است.
برهمخوردن الگوی همسالگزینی و افزایش تجرد دختران
نکته دیگر که باید در تغییرات الگوی همسرگزینی مورد توجه قرار گیرد، تغییرات رخداده در تقاطع سنی زوجین است. بر اساس بررسیهای انجامگرفته، ازدواج پسران ۲۹- ۲۵ سال با دختران ۱۹- ۱۵ سال از سال ۱۳۹۵ به بعد اولویت سوم تقاطع سنی زوجین بوده است. اختلاف سنی زوجین در این الگو، در کمترین حالت، شش سال و در بیشترین حالت، ۱۴ سال خواهد بود. به عبارتی میانگین اختلاف سنی زوجین در این الگو ۱۰ سال است. در صورتی که در اولویتهای اول و دوم میانگین اختلاف سنی زوجین ۵/۴ سال است. رشد این الگو در کنار تغییرات رخداده در ملاکهای انتخاب همسر نشان میدهد، دختران پسرهایی را مناسب ازدواج قلمداد میکنند که به لحاظ مادی اطمینان بیشتری نسبت به آینده آنها وجود داشته باشد. به عبارت دقیقتر از نظر شغل و منبع درآمد قابل اطمینانتر باشند و از میان دو ملاک همسالگزینی و انتخاب افراد با وضعیت اقتصادی مطمئنتر دومین گزینه را انتخاب میکنند. از سوی دیگر پسران نیز که زیبایی ظاهر را به عنوان ملاکهای اولیه انتخاب همسر بیان کردهاند، سنین پایینتر را برای ازدواج انتخاب میکنند. این نوع از انتخاب نیز در پی رفع عامل نااطمینانی شکل گرفته است، به گونهای که پسران برای اطمینان از توان تأمین هزینههای زندگی در سنین بالاتر اقدام به ازدواج میکنند و دختران ازدواج این پسران را ترجیح میدهند. چالش این الگو و برهم زدن الگوی همسالگزینی منجر به تجرد قطعی گروهی از دختران خواهد شد.
عوامل مادی و افزایش سن ازدواج
بررسی عوامل بیرونی تأثیرگذار بر افزایش سن ازدواج جوانان نشان از اثرگذاری مثبت تورم، افزایش هزینههای خانوار و بالا بودن هزینههای شروع زندگی از قبیل هزینه مراسمات و تهیه مسکن بر سن ازدواج دارد، لذا عدمثبات اقتصادی در جامعه و افزایش تورم ریسکپذیری ازدواج را افزیش میدهد و افراد به دلیل عدماطمینان از شرایط زندگی در آینده تصمیم به تشکیل خانواده را به تأخیر میاندازند. مضاف بر آن نداشتن شغل پایدار و پیدا نکردن گزینه مناسب تأثیر قابل توجهی بر افزایش سن ازدواج دارد، به گونهای که بررسی وضعیت اشتغال شهرستانهای مختلف نشان میدهد، شهرستانهای دارای میزان اشتغال بالاتر، به طور کلی سن ازدواج پایینتری دارند. در مقابل، متغیر میزان بیکاری رابطهای مثبت با میانگین سن در نخستین ازدواج هر دو جنس دارد، البته همانند متغیر میزان اشتغال و میزان بیکاری نیز در جامعه ایران بیشتر در ارتباط با مردان اهمیت دارد.
عوامل فرهنگی و تغییر نگرش به ازدواج
به رغم تأکیدات پژوهشهای مختلف بر عامل اقتصادی به عنوان عامل تأثیرگذار در افزایش سن ازدواج جوانان، در پژوهشی که در سال ۱۳۹۴ با عنوان «نگرش جوانان ایرانی به ازدواج، انتخاب همسر و تشکیل خانواده» انجام شده است، در پرسشی حدود ۳۰ درصد از پاسخگویان اعلام کردهاند که قصد ازدواج ندارند و حدود نیمی از این ۳۰ درصد اعلام کردهاند که حتی اگر موانع اقتصادی نیز رفع شود، باز هم ازدواج نخواهند کرد. به عبارتی میتوان گفت که موانع دیگری بر سر راه ازدواج جوانان وجود دارد که از جنس اقتصادی نیستند و این عوامل صرفاً بر سن ازدواج اثر نمیگذارد بلکه نگرش افراد را نسبت به کلیت ازدواج تحتالشعاع قرار داده و مروج سبک دیگری از زندگی است. احصای موانع فرهنگی با توجه به کیفی بودن آنها بسیار دشوار است و غالب پژوهشهای انجامشده به صورت تأویلی به این موضوع پرداختهاند، اما به استناد نگرشسنجی انجامشده و اولویتهای ذهنی افراد در ویژگیهای همسر خوب میتوان به تغییر ذائقه فرهنگی افراد و جامعه در موضوع ازدواج اشاره داشت. در میان تغییرات فرهنگی، افزایش سطح توقعات مادی فرد و خانواده، ایدهآلخواهی افراطی در انتخاب همسر، گرایش به تجمل، رعایت ترتیب در ازدواج فرزندان و شیوع آداب و رسوم دست و پاگیر از جمله مواردی هستند که بر الگوی ازدواج تأثیر میگذارند (بانکی پورفرد و همکاران، «درآمدی بر آمار ازدواج جوانان در ایران»، ۱۳۹۰).
به عبارتی تغییر سبک زندگی و اولویت دادن به تحصیلات، شغل و استقلال اقتصادی و تغییر نگرش به ازدواج، انتخاب همسر را دچار تحولات بنیادین کرده و هر چه سن ازدواج افزایش پیدا میکند، موانع ازدواج همدیگر را تقویت میکنند و بازتولید میشوند، بنابراین مداخله با رویکرد حل مسئله ازدواج باید معطوف به قطع اتصال چرخه انباشتی عوامل افزایش سن ازدواج باشد.
در نهایت میتوان گفت عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی منجر به افزایش سن ازدواج شده و افزایش سن ازدواج الگوهای همسرگزینی و نگرش جامعه به ضرورت ازدواج، سن مناسب ازدواج، ملاکهای انتخاب همسر، مشارکت خانوادهها در ازدواج را تحت تأثیر خود قرار داده است.