کد خبر: 110710
تاریخ انتشار: ۰۱ آذر ۱۳۸۸ - ۲۳:۱۵
جستارهايي در منش علمي و پژوهشي علامه محمدتقي جعفري در گفت‌وگوي «جوان» با عليرضا جعفري
روزهايي که پشت سر نهاديم مصادف بود با سالروز عروج عالم يگانه و فيلسوف فرزانه مرحوم آيت‌الله علامه محمدتقي جعفري. آن بزرگ از معدود انديشمندان اسلامي- شيعي معاصر بود که به غور پيرامون مقوله «حيات» در ابعاد گوناگون آن پرداخت و با جهدي وافر در تبيين جنبه «معقول» آن، بايسته‌هاي زيست اسلامي و انساني را فراروي جامعه علمي و ديني ما نهاد. علاوه بر اين، او متفکري بود که صرفاً پژوهش را وجه همت خويش نساخت، بلکه در تلاشي پيگير سعي در ايجاد و توسعه ارتباط و گفت‌وگو با فلاسفه و انديشه ورزان ساير مکاتب کرد، چيزي که آثار آن در طول حيات او و نيز پس از آن به نيکي رخ نمود که از بارزترين آنها مي‌توان به اذعان فلاسفه نامدار ساير ملت‌ها به برجستگي‌هاي مکتب اسلام در ارائه نسخه حيات و نيز نفي فضاسازي دشمنان اين مکتب در متهم نمودن آن به تخطئه حقوق انساني، اشاره کرد. در سالروز رحلت آن يار سفر کرده، با فرزند ارجمند ايشان جناب عليرضا جعفري ساعتي به گفت‌وگو نشستيم که نتيجه آن در پي مي‌آيد. او هم‌اينک مديريت مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفري را به عهده دارد. چه شد که محمدتقي جعفري، به سراغ طلبگي رفت؟خودشان مي‌گفتند که پس از طي کردن دوران دبستان، در سنين 10-12 سالگي، شوق هستي‌شناسي در من پيدا شد. يعني سؤالات بيشماري به مغز من هجوم آورد در مورد هدف هستي، زندگي انسان و اينکه در اين دنيا چه مي‌کنيم؟ بعد از چند نفر سؤال کردم که پاسخ اين‌ها را از کجا مي‌توانم پيدا کنم، برايشان مهم بود، بزرگان محلشان در تبريز، ايشان را راهنمايي مي‌کنند که در حوزه علميه به تحصيلات خود ادامه دهد. پدرم به همراه برادرش مرحوم آميرزا جعفر جعفري، به «حوزه طالبيه تبريز» رفته و مشغول به تحصيل مي‌شوند. بعد از آن هم در «مدرسه مروي» تهران، «دارالشفاء»قم و سپس در «حوزه علميه نجف»، تحصيلات حوزوي خود را تکميل مي‌کنند. آميرزا جعفر هم در اين مدت، همراهشان بودند؟خير، پدرم در قم بوده‌اند که خبر فوت والده‌شان مي‌رسد. به تبريز برمي‌گردند. از آنجا به بعد، از برادرشان جدا مي‌شوند. ظاهراً به دليل وضعيت‌ نامساعد اقتصادي که در زمان جنگ جهاني دوم در تبريز به وجود آمده بود، آميرزا جعفر، چون پسر بزرگ خانواده بوده، به همراه پدرشان، مسؤوليت اداره خانه و تأمين مايحتاج آن را برعهده مي‌گيرد، پدرم هم به توصيه ميرزا فتاح شهيدي، يکي از استادانشان در تبريز، عازم نجف مي‌شود. به همين خاطر مرحوم علامه براي اين گذشت و بزرگواري برادرشان خيلي ارزش قائل بودند و احترامي که به ايشان مي‌گذاشت، مثال زدني بود. من هيچگاه نديدم که پدرم پايش را جلوي برادر بزرگتر خود دراز کند. با اينکه عمويم از لحاظ علمي به پدرم نمي‌رسيد. به نظر مي‌رسد به هنگام تحصيل علامه جعفري در حوزه‌هاي علميه، از ميان استادان ايشان، شيخ مرتضي طالقاني که استاد اخلاق و عرفان عملي علامه در حوزه علميه نجف بوده‌اند، بيش از ساير استادان، ايشان را تحت تأثير خود قرار داده بودند. علت اين تأثير متفاوت در چه بود؟البته مرحوم علامه، از تمامي استادانشان به نيکي ياد مي‌کرد و به خاطر دارم که هرگاه به مناسبتي خاطره‌اي از آن بزرگواران نقل مي‌کرد، قطرات اشک از چشمانشان جاري مي‌شد. ايشان هميشه با حسرت از نجف و استادانشان ياد مي‌کردند و مي‌گفتند کاش آنها باز مي‌گشتند و ما سر راهشان، گل‌ها و رياحين مي‌کاشتيم! به خصوص شيخ مرتضي طالقاني که عجيب در دل پدرم جاي داشت. ايشان براي پدرم نقل کرده بودند که در طالقان، چوپاني مي‌کرده‌اند. روزي در بيابان، صداي تلاوت قرآن به گوششان مي‌رسد. مي‌گويند در آن لحظه انگار که متحول شدم، گفتم خدايا! اين نامه را براي ما فرستاده‌اي، من نبايد بفهمم در آن چه نوشته‌اي؟ در اين زمان ايشان 40 ساله بوده‌اند. گوسفندهاي مردم را پس داده و براي تحصيل علوم ديني به تهران مي‌آيند. مدتي در «مدرسه سپهسالار»(شهيد مطهري فعلي) درس خوانده و سپس به همراه کارواني به اصفهان روانه مي‌شوند. در آنجا مدتي در محضر استادان حوزه اصفهان از جمله ميرزا جهانگير خان قشقايي، به تحصيل علوم ديني پرداخته و سپس به نجف مي‌روند. ايشان به گفته مرحوم علامه، مجسمه اخلاق بودند و در وارستگي بدانجا رسيده بودند که هيچ کس را براي درس و بحث رد نمي‌کرد؛ يک طلبه معمولي با يک استاد برجسته، براي ايشان فرقي نداشت. در آخر عمرشان، علامه براي درس به خدمتشان رسيده بوده‌اند. شيخ مرتضي به پدر مي‌گويند: «درس نيست آقا، درس تمام شد! خر طالقان رفته و پالانش مانده!» ايشان متوجه مي‌شوند شيخ مرتضي خبر رحلت خود را مي‌دهد. از استادشان مي‌خواهند که به ايشان درسي بدهند که دست خالي برنگردند و شيخ مرتضي اين بيت شعر را به يادگار به پدر مي‌دهند: تا که دستت مي‌رسد شو کارگر/ چون فتي از کار خواهي زد به سر. پدرم نقل مي‌کردند که سپس قطرات اشک از چشمانشان جاري شد و من هنوز خيسي آن قطرات را که صورت به صورتشان گذاشته بودم، حس مي‌کنم. بعد از فوت شيخ مرتضي، پدرم به همراه آسيد محمد طالقاني، برادر جلال آل احمد، ايشان را شست‌وشو داده و به خاک مي‌سپارند. خودشان نقل مي‌کنند که شيخ مرتضي با خواندن آن يک بيت شعر باعث شد که من از آن موقع به بعد، لحظه‌اي بيکار ننشينم. علامه در مقطعي از تحصيلاتشان در نجف، به مطالعه تفکر غرب رو آوردند، آيا سؤالات ايشان در باب شناخت انسان و جهان منجر به توجهشان به علوم و معارف مغرب زمين شد؟بله، مي‌گفتند در نجف هم مباحث هستي‌شناسي من را رها نکرده بود و به دنبال اين بودم که چطور به سؤالاتم پاسخ بدهم. اين مسأله اينقدر براي ايشان اهميت داشت که در «جلد 18 ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه»، مبحثي را به عنوان سؤال و سؤال‌شناسي مطرح کرده‌اند که بحث مهمي در زمينه تعليم و تربيت است؛ «ايجاد مهارت‌هاي فردي براي کودکان و نوجوانان» که از مباحث روز دنياست. ايشان بيان کرده‌اند که سؤال مطرح کردن توسط کودکان، نوجوانان، جوانان و والدين و مربيان ايشان، چگونه مهارت‌هاي فردي آنها را افزايش مي‌دهد. مي‌گفتند به منظور پاسخ دادن به سؤالات هستي‌شناسانه خود، به علوم ديني بسنده نکردم. در کاظمين با يک رياضيداني آشنا مي‌شوند به نام احمد امين، ايشان کتابي دارد به نام «التکامل في‌الاسلام». از دانشمندان فاضل عراق است. استاد خودشان مي‌گفتند که سال‌ها همدم يکديگر بودند و بحث‌هاي نظري رياضيات با هم داشتند. ايشان همچنين با نوه‌هاي مرحوم کاشف‌الغطا آشنا شدند که باعث شد به فيزيک نظري، فلسفه و رياضيات به شکل جدي توجه کنند. بنابراين کتاب‌هايي که در آن زمان از اروپا در رابطه با علوم جديد، فلسفه، فيزيک و رياضي در مصر که پل رابط آن زمان بين اين کشورها بود، ترجمه شده به سمت عراق و ايران مي‌آمد را مطالعه مي‌کنند. قريب به دوسال، حدود دو هزار و 500 جلد از اين کتاب‌ها را مطالعه مي‌کنند که علاوه بر احاطه بر اين علوم، منجر به نگارش کتاب «انسان و جهان» مي‌شود. اجازه اجتهاد را هم در همين سال‌ها دريافت مي‌کنند؟ايشان در سن 23 سالگي اجازه اجتهاد خود را از دست مرحوم شيخ کاظم شيرازي دريافت مي‌کنند. استاد که در نجف به شيخ محمد تقي جعفري مشهور بوده، از سختکوش‌ترين و پرتلاش‌ترين طلاب علوم ديني و از شاگردان برجسته مرحوم آيت‌الله خويي بوده‌اند. بنابراين مطالعات گسترده ايشان باعث شد که در بازگشت به ايران، تنها به فقه و اصول نپردازند. به‌رغم اينکه ايشان با فقه مأنوس بودند اما مي‌گفتند از نجف که آمدم ديدم منبع‌الکفايه در زمينه فقه است، اما اين احساس تکليف به من رو آورد که به سؤالات مردم و به خصوص جوانان در زمينه‌هاي مختلف اجتماعي، روانشناسي، انسان‌شناسي و غيره پاسخ بدهم. در شرايطي که برداشتي که از انسان در غرب وجود داشت، (در همان زمان بازگشت استاد از نجف؛ اواسط دهه 30) موجب هجوم شبهات فراواني در ميان جوانان کشور ما شده بود. اما نه اينکه کاملاً فقه را ترک کنند. ايشان در همان زمان کتابي نوشته‌اند به نام منابع فقه؛ موضوعات مطرح شده در اين کتاب نشان مي‌دهد که اگر ايشان مي‌خواست به طور جدي وارد مباحث فقهي شود، پيشرفت بسياري مي‌توانست داشته باشد. چون اين کتاب در آن زمان مشهور و بحث‌برانگيز شده بود. همچنين در «جلد 25 ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه» بحثي توسط استاد مطرح شده به نام «اصول و قواعد فقهي» که در آن مباحث براي نخستين بار، «فقه پيرو» و «فقه پيشرو» را مطرح کرده‌اند. اين از جمله نوآوري‌هاي استاد در فقه است. در اين بحث 140 مورد فقط براي «فقه پيرو» مطرح شده است، در واقع استاد دو کار انجام داده‌اند؛ پاسخ داده به کساني که سؤال مي‌کنند که آيا فقه ما تعبد محض است؟ آيا مذهب تشيع، تنها مسائل عبادي را مطرح مي‌کند، مسائلي که بايد انجام بگيرد و هيچ چون و چرايي هم نداشته باشد؟ جواب استاد به اين سؤالات با طرح مبحث فقه پيرو، «نه» است! چرا که اين فقه جنبه عقلاني دارد. يکسري منشورهايي در منابع کتب و حديث است که ايشان اين قواعد فقهي را از آن‌ها استخراج کرده‌اند. متأسفانه اين مباحث، در حوزه‌هاي علميه مهجور مانده، به راحتي از روي آن گذشتيم بعد مي‌گويند که مرحوم آقاي جعفري به فقه نپرداخته‌اند. حتي تفسير مثنوي ايشان، پر از قواعد فقهي است. آيا اين قواعد که به شکل پراکنده در آثار استاد موجود است، نبايد به شکل يک کتاب مجزا تدوين شود؟بله، همينطور است. ما خود بنا را بر آن گذاشته‌ايم که مباحث فقهي ايشان را به صورت موضوعي استخراج و منتشر کنيم. علامه جعفري در فقه پيرو، چه مباحثي را مطرح کرده‌اند؟فقه پيرويي که توسط ايشان مطرح شده شامل قواعد عامه و خاصه است. قواعد عامه از قبيل «نفي ضرر و ضرار»، «نفي عسر و حرج»، «اشتراک در تکليف»، و يا اين قاعده که «ضرورت‌ها ممنوعيت‌ها را برطرف مي‌كند»؛ اين يک قاعده کاملاً عقلاني است. مثلاً خوردن گوشت مرده حرام است اما بر اساس اين قاعده اگر کسي در بيابان از گرسنگي در حال مرگ باشد و چاره‌اي جز خوردن گوشت مرده نداشته باشد، مي‌تواند بخورد؛ اين عين عقلاني بودن فقه تشيع است. استاد چاپ اول «جلد 25 ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه» که اين مباحث در آن مطرح شده است را سه- چهار سال قبل از فوتشان منتشر کرده‌اند که نشان مي‌دهد ايشان تا اواخر عمر، دغدغه مباحث فقهي را داشته‌اند. يا بحث«عدم انحصار مواد 9گانه زکات»؛ ايشان معتقدند احتمالاً مي‌شود به موارد ديگري هم غير از آنها، زکات را متعلق کرد، چون فقر بايد از جامعه برچيده شود، پس بيش از 9 مورد مي‌توان متعلق زکات تعيين کرد. همچنين ايشان در خصوص «طهارت اهل کتاب» نظر خودشان را داشتند. در قواعد خاصه هم که در ابواب خاص فقه مورد استفاده قرار مي‌گيرد، نمونه‌هاي اصول و قواعد قضائي از قبيل قصاص، حدوث و ديات، آورده شده است. اينها استنباط مرحوم علامه است از منابع فقه شيعه. تعريف ايشان از فقه پيشرو چيست؟يکسري اصولي است که انسان تعبداً بايد بدان عمل کند و خلل‌ناپذير است؛ بايد و نبايد در آن مطرح و نص صريح قرآن و منابع حديث است. از ديگر نوآوري‌هاي فقهي ايشان، همان 32 ماده‌اي است که در باب حقوق حيوانات استخراج کرده‌اند. آيا علامه اولين کسي است که به اين امر موفق شده‌است؟به نظر مي‌رسد که اينگونه باشد. ايشان مي‌گفتند در همان اواسط دهه 30 در «جلد 31 جواهرالکلام»، به دنبال يک مطلب ديگر بودم اما مبحثي ديدم به نام «في نفقه البهائم» که در مورد حق و حقوق حيوانات بود. مي‌گفتند من اين را استخراج کرده و متوجه شدم، اين مسائل قرن‌ها پيش، قبل از اينکه در غرب مبحثي به نام «حقوق حيوانات» مطرح شود، در اسلام آمده است. ظاهراً خود علامه به حيوانات بسيار علاقه‌مند بودند و هميشه تعدادي از حيوانات اهلي در منزل ايشان وجود داشت. بله، اکثر اوقات حيوانات اهلي در منزل ما بود. پدرم يک بار از گربه‌اي در زيرزمين منزل که چند بچه به دنيا آورده بود، نگهداري کرد و براي آنها شير و غذا فراهم مي‌کرد. روزي يکي از دوستانشان براي ما بزغاله‌اي آورد. اين بزغاله بسيار بازيگوش بود. اگر غذايش فراهم نمي‌شد، به سراغ هرآنچه در خانه بود مي‌رفت و از ريشه‌هاي فرش تا قند داخل قندان را مي‌خورد. روزي پدرم آمد و گفت: من در اتاقم چند صفحه از تفسير مثنوي را نوشته و گذاشته بودم، ولي هرچه مي‌گردم، پيدايشان نمي‌کنم، کسي آنها را نديده؟ ما به همراه خواهر و برادرها شروع کرديم به جست‌وجو، در نهايت مقداري کاغذپاره جلوي در زيرزمين پيدا کرديم. معلوم شد که بزغاله آمده بوده در اتاق پدر و آن چند صفحه را خورده بود! خودشان براي بچه‌ها، جوجه مي‌خريدند و زماني که اينها مرغ و خروس مي‌شدند، به کس ديگر مي‌داند براي ذبح، هيچگاه در منزل ما حيواني ذبح نشد. بعدها که بزرگتر شدم فهميدم به خاطر اهميتي بود که ايشان براي جان‌ها قائل بود؛ جان موجودات را بسيار احترام مي‌کرد. مي‌گفتند خيلي‌ها گمان مي‌کنند احترام جان‌ها حق و حقوق است در حالي که اينگونه نيست، بالاتر از اينهاست؛ حکم است، حفظ جان‌هاي موجودات عالم، حکم الهي است و ايشان روي اين مسأله، بسيار حساس بودند. ضمناً ايشان مايل نبودند فرزندانشان از منزل زياد بيرون بروند، وسايل سرگرمي براي بچه‌ها فراهم مي‌کردند تا ما در خانه سرگرم باشيم. بازگرديم به دغدغه‌هاي هستي‌شناختي استاد؛ ظاهراً علامه جعفري به خواندن منابع تفکر غرب، اکتفا نکرد و کم‌کم ارتباط با انديشمندان غرب و شرق را هم شروع کرد. از چه زماني به شکل جدي اين ارتباطات آغاز شد؟به صورت جدي از سال 1342 و از جمله انديشمنداني که در همان سال‌ها به کتابخانه استاد پا مي‌گذارد، پروفسور روزنتال از کشور آلمان است که همين چند سال پيش از دنيا رفت. رشته تخصصي ايشان حقوق است و بحثي که با استاد مطرح کرده بودند در باب مالکيت، جزيه و کيفر سرقت در اسلام بود. تا قبل از فوت علامه در سال 1377، بسياري از انديشمندان خارجي با ايشان در ارتباط بودند، به نظر مي‌رسد علاوه بر اينکه علاقه داشتند در مورد تشيع و مسائل حقوقي در اسلام اطلاعات بيشتري کسب کنند، عمده مباحثي که در اين جلسات مطرح مي‌شد در مورد بشر، وضعيت و نيازهايش در جهان امروز بود. يک نگاه به فهرست اين مباحث، اين ادعا را ثابت مي‌کند. در همان سال‌ها دکتر کلاوز که متخصص روانشناسي و استاد دانشگاه آلمان بود، به ديدن ايشان آمدکه علامه در تعدادي از سخنراني‌هايشان از وي ياد کرده‌اند. مي‌گفتند دکتر کلاوز به کشورهاي بسياري سفر کرده بود، در شرق و غرب و طبق گفته خودش مي‌خواست بداند که آيا دين براي جامعه ضرورت دارد يا خير، چون از روي احساس تعهد، مي‌خواست بفهمد که آيا بايد اين ضرورت را در دانشگاه به شاگردانش منتقل کند يا نه!همچنين مقايسه علم‌النفس اسلامي و روانشناسي معاصر؛ اين از جمله آن موضوعاتي است که با بت فورد، انديشمند آلماني، مطرح شده است. فلسفه و هدف زندگي هم از ديگر موضوعاتي است که دکتر پي کت از کشور انگليس با استاد در مورد آن به بحث و فحص پرداخته است. عمده مباحثي که در اين جلسات مطرح شد، از چه قرار است؟از ديگر مباحثي که در اين جلسات مطرح شد انسان از ديدگاه عرفان اسلامي و هندوئيسم، مقايسه اسلام و ماترياليسم، علل بروز مشکلات در علوم انساني، ادبيات و زيبايي، حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام و غرب، فلسفه و دين، حقيقت انسان از ديدگاه اسلام، کيفر قتل عمدي در اسلام، زن از ديدگاه اسلام، اهميت علم و فلسفه که در گفت‌وگو با پروفسور عبدالسلام، برنده جايزه نوبل فيزيک مطرح شد و غيره. اين گفت‌وگوها در زمان حيات استاد جمع‌آوري و در کتابي با عنوان «تکاپوي انديشه‌ها»، توسط علي رافعي، از شاگردان نزديک استاد، تنظيم و گردآوري شده است. اين کتاب تا سال 72، پنج نوبت تجديد چاپ شد. بعد از فوت استاد هم، تعدادي از مصاحبه‌هاي ايشان در اين زمينه وجود داشت که هنوز پياده‌سازي نشده بود، در حال حاضر اين کار به اتمام رسيده و تا ماه‌هاي آينده تدوين شده و چاپ جديد کتاب «تکاپوي انديشه‌ها» به همراه اين مصاحبه‌ها و مصاحبه‌هاي قبلي منتشر خواهد شد. اين مباحث ميان انديشمندان غرب و شرق نمايانگر چيست؟اين مباحث نشان مي‌دهد که اينها درد بشريت را داشته‌اند؛ هم غرب و هم شرق. اينکه شما در اينجا يک فکر در مورد سعادت و نجات بشر داشته باشيد، دليل بر اين نيست که کس ديگري در يک جاي ديگر عالم، اين فکر را نداشته باشد! از گفت‌وگوهايي که ميان استاد و انديشمندان داخلي و خارجي شکل گرفت، مي‌توان نتيجه گرفت آنهايي که دلسوز بشريت هستند، در مورد فلسفه حيات و نيز نجات بشريت دغدغه دارند؛ درد بشر را دوا کردن، غربي و شرقي نمي‌شناسد! ما در آن زمان در مجالس اينها شرکت نداشتيم؛ نمي‌دانيم، شايد با گريه از يکديگر جدا شده‌اند! شايد اين مباحث موجب شکل‌گيري ارتباطات معنوي و روحي بين اين دانشمندان شده بود. شايد به يکسري جمع‌بندي‌هايي رسيده بودند تا در جوامع اعمال کنند اما بزرگان و فلاسفه سياسي دنيا که قدرت اجرايي دارند، نه تنها اين نتايج را در جوامع پياده نکردند بلکه حتي اجازه ندادند در دانشگاه‌ها تدريس بشود. دليل نامه‌نگاري ايشان با برتراند راسل هم همين بود؟در اوائل دهه 40، دو کتاب از راسل ترجمه شده بود به نام‌هاي «برگزيده افکار راسل» و «برتراند راسل، افکار خود را بيان مي‌کند.»مرحوم علامه مي‌گفتند که در همان زمان در منزل پروفسور محمود حسابي، جلسات علمي با محوريت مباحث فيزيک نظري، برگزار مي‌شد، پدرم تازه از نجف به ايران بازگشته بودند. ايشان هم مي‌روند، در آن جلسات يکسري تناقض‌هايي که در کتاب‌هاي راسل وجود داشت را با پروفسور حسابي مطرح مي‌کنند (البته علامه معتقد بود راسل متفکر بسيار برجسته‌اي است و مغز فعالي دارد) ايشان پيشنهاد مي‌کنند که به راسل نامه بنويسند. اين موضوعات هم حول محورهاي آزادي اراده، اختيار و غيره بوده و در حال حاضر هم موجود است. البته آخرين نامه علامه به راسل، بي‌جواب ماند. ظاهراً آميرزا مهدي آشتياني، استاد علامه جعفري که در سال‌‌هاي دهه 20 هجري شمسي در مدرسه مروي، فلسفه تدريس مي‌کرد نيز در زمينه ارتباط با انديشمندان غربي پيشگام بوده است. بله، آميرزامهدي، به نقاط مختلفي در جهان از اروپا و کشورهاي ايتاليا، فرانسه و بلژيک تا شبه قاره هند، سفر کرده و با دانشمندان آنها به طرح مباحث مختلفي پرداخته است. خود ايشان مي‌گويد وقتي در بيمارستان آلمان بستري شدم، فيلسوفان آنجا همگي به دليل شهرت به ديدنم آمدند. من با آنها در اصول مسائل فلسفي مذاکره کرده و ديدم از يک طلبه ابتدايي حوزه‌هاي ما اطلاعاتشان کمتر است. آميرزا مهدي، حافظه بسيار قوي داشتند. مرحوم علامه تعريف مي‌کنند که روزي در کلاس درس، در مورد «بسيط و حقيقت» صحبت کرده و عبارت ملاصدرا را، هفت-هشت صفحه از حفظ خواند. پدرم مي‌گفت حافظه ايشان بسيار خيره‌کننده بود و همين دليل موجب شد که ما هم حافظه خود را به کار اندازيم. علامه جعفري، غير از توجه به فلسفه‌، به هنر و ادبيات غرب از جمله رمان‌ هم توجه جدي داشتند. من در ميان قفسه‌هاي کتابخانه ايشان، رمان جان شيفته را ديدم. بله، به «بينوايان» ويکتور هوگو هم بسيار علاقه داشتند. همينطور کتاب‌هايي از داستايوفسکي مطالعه کرده بودند و نيز برگزيده اشعار جهان از کشورهاي مختلف. به شما هم توصيه مي‌کردند که اين رمان‌ها را بخوانيد؟بله، من کم سن و سال بودم اما ايشان براي خواهرهاي بزرگترم «بينوايان» را مي‌خواندند. دليل اصلي اين علاقه و توجه چه مي‌توانست باشد؟در سخنراني‌هايشان تأکيد داشتند که هر مطلب علمي و ادبي که ابديت را يادآوري کرده، به انسان راه نشان داده و چگونه زندگي کردن را به او بياموزد، بايد همدم انسان شود. اين عين عبارت خود ايشان است؛ توجه به فرهنگ مشترک بشري که در همه دنيا ساري و جاري است. استاد خودش معتقد بود که زمين هيچگاه از حجت خدا خالي نيست، چه به صورت پيامبران و امامان و چه به صورت دانشمندان متأله، مذهبي و انسان‌دوست. ايشان زماني که تفسير مثنوي را آغاز کردند، مي‌بينند که نقاط مشترک بسياري بين معارف شرق و غرب وجود دارد. قبل از آن هم مطالعاتي در باب شناخت افکار مغرب‌زمين داشتند، مي‌بينند که در قرن هفتم مباحث عرفاني و اخلاقي و حکمي توسط مولانا مطرح شده و شبيه آن از زبان داستايوفسکي يا ويکتورهوگو آمده است. اين تجربه در مورد خودشان هم مصداق داشت. به هنگام نگارش کتاب «جبر و اختيار» يک روز گذارشان به يکي از کتاب‌هاي ماکس پلانک مي‌افتد به نام «تصوير جهان در فيزيک جديد». ايشان در کتاب «جبر و اختيار» خود اين مبحث را طرح کرده بودند: «آيا اراده آزاد است؟» و بيان مي‌کنند که اراده به معناي خواستن، در هر مرتبه که باشد - خواه ضعيف يا قوي- نمي‌تواند با آزادي توصيف شود. استاد متوجه مي‌شود که قبل از ايشان، اين دانشمند متأله که از معدود افرادي بود که استاد به ايشان عشق مي‌ورزيد، 30، 40 سال قبل از ايشان به طرح اين بحث پرداخته است بدون اينکه علامه خبر داشته باشد. استاد جعفري همچنين به آلفرد نورث وايتهد هم بسيار علاقه‌مند بود. وي استاد برتراند راسل است، کتابي دارد به نام «سرگذشت انديشه‌ها» که آقاي دکتر عبدالرحيم گواهي، به فارسي ترجمه کرده‌اند. استاد از مطالب موجود در اين کتاب، بسيار ذکر مي‌کردند. وايتهد دانشمند و رياضيدان برجسته، متأله و متديني است که در سال 1948 از دنيا رفته است. از ايشان چند اثر به يادگار مانده است؟از ايشان در حدود 80 اثر موجود است در حوزه‌هاي مختلف فلسفي، کلامي، هنر، ادبيات، روانشناسي و مباحث عرفاني. عمده اثر ايشان «تفسير 15 جلدي مثنوي» و نيز «ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه» در 27 جلد است که البته به دليل فوت استاد، به پايان نرسيده و تا خطبه 185 اين کتاب گرانقدر، در اين 27 جلد آمده است. در حال حاضر مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه، به چه فعاليت‌هايي مشغول است؟تمرکز بخشيدن به آثار استاد، از قبل از فوت ايشان هدف ما بود. در آن زمان مؤسسه‌اي داشتيم به نام «نشر کرامت». فعاليت‌هاي امروز ما در اين مؤسسه از آنجا آغاز شد. در حال حاضر عمده تلاش ما اين است که آثار ايشان در جامعه حضور داشته باشد. تدوين، ويرايش و پيرايشي در بعضي از آثار ايشان مورد نياز هست که در حال حاضر در دست انجام است. در قسمت ترجمه آثار علامه به زبان انگليسي هم قدم‌هايي برداشته شده و نيز در بخش نرم‌افزاري، تدوين و تنظيم سخنراني‌هاي ايشان در قالب‌هاي VCD و MP3 به انجام رسيده است. از جمله آخرين فعاليت‌هاي ما در اين زمينه انتشار نرم‌افزار «از دريا به دريا» است که شامل 14 جلد تفسير مثنوي ايشان است با امکان جست‌وجوي موضوعي و مفهومي که به راحتي اين امکان را به پژوهشگران مي‌دهد تا موضوعات مورد نظر خود را به شکل کليدواژه در آن جست‌وجو کنند. و در آخر... من به عنوان کسي که با مرحوم علامه جعفري نسبت نزديک دارم و سال‌ها در خدمتشان بوده و تأمل کوچکي در آثار و سخنراني‌‌هايشان داشته‌ام، از قول ايشان به خودم و جوانان مخاطب اين روزنامه مي‌گويم که زندگي را شوخي نگيريم! خود ايشان هميشه مي‌گفت که زندگي فقط يک‌بار است؛ دوباره نيست. زندگي و هدف آن را ما خودمان مي‌سازيم. اين افراد موفق خواهند بود؛ کساني که خودشان اهدافشان را بسازند. بايد با صبر، تلاش، پشتکار و تحصيل علم و دانش، اهداف متعالي را براي خودتان بتراشيد. ايشان مي‌گفت پرسيدن از هدف زندگي اشتباه است، پاسخ قطعي نمي‌توان به اين پرسش داد چون معتقد بود که اين لطف خداست که اين اختيار را به انسان داده تا خودش هدفش را پيدا کند، منتها مشيت الهي هم در کار است. يعني مشيت الهي به آن هدف تعلق مي‌گيرد تا محقق شود. بنابراين وقتي از ايشان سؤال مي‌کردند که هدف زندگي چيست، چه جوابي بدهد وقتي که معتقد است هدف را بايد ساخت؟ وقتي قرار است اهداف ما محقق شود و مشيت الهي هم بر اين اساس به آنها تعلق گرفته است، پس بايد اهداف، هرچه متعالي‌تر در اذهان در نظر گرفته شوند. سخنان استاد در اين رابطه هم‌اکنون در سايت مؤسسه در قسمت گزيده سخنراني‌ها با عنوان «تکامل و هدف زندگي» موجود است که گوش دادن به آن خالي از لطف نخواهد بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار