اخیرا خبر مرگ "الیزابت دوم" ملکه انگلستان پس از طرح گمانه زنیهای مختلف در مورد وضعیت سلامتی وی، به طور رسمی تایید شد. وی در زمانِ مرگش ۹۶ ساله بود و با بیش از هفت دهه حضور در راس دستگاه سلطنت کشورش، در این زمینه رکورد دار بود. بلافاصله پس از مرگ وی، پسرش چارلز سوم بر تخت پادشاهی بریتانیا نشست.
در این راستا، تنها اندکی پس از تایید رسمی خبر مرگ ملکه انگلستان، ناظران و تحلیلگران بین المللی به ارائه تحلیل و تفسیرهای مختلف در مورد ابعاد گوناگون حیات سیاسی و اجتماعی او پرداخته و همچنان نیز میپردازند. با این همه، حضورِ چندین دههای ملکه انگلیس در راس قدرت و نظام پادشاهی این کشور، حاوی نکاتی است که وی و دیگر وابستگان دربار بریتانیا هیچگاه مایل به افشای حقایق آن نبوده و نیستند. در این چهارچوب، به طور خاص به سه مورد اساسی در این رابطه میتوان اشاره کرد.
یک: افسانه تشریفاتی بودن موقعیت ملکه و دستگاه سلطنت در بریتانیا
یکی از افسانههای دروغینی که همواره در مورد موقعیت ملکه بریتانیا و به طور کلی دستگاه سلطنت این کشور عنوان شده و میشود این است که اساسا آنها از موقعیت رسمی برخوردار نیستند و باید موقعیت آنها را تشریفاتی و فارغ از تاثیرگذاریهای جدی در عرصه معادلات به ویژه سیاسی بریتانیا ارزیابی کرد. این در حالی است که افرادی که حداقل آشنایی را با سیاست و حکومت دربریتانیا دارند، به خوبی متوجهِ غیرواقعی بودنِ این گزاره هستند.
شاید یکی از عینیترین نمودهای این مساله، پیشبردِ دستورکار جداسازی انگلستان از اتحادیه اروپا موسوم به "برگزیت" باشد که عملا ابتکار ملکه و دستگاه سلطنت بود، اما از طریق دولت این کشور و به طور خاص شخص بوریس جانسون نخست وزیر سابق بریتانیا عملیاتی شد. دستورکاری که خسارتهای اقتصادی قابل توجهی را نیز برای مردم بریتانیا به همراه داشت. از این منظر، دستگاه سلطنت و ملکه، نقطه نظرات و دستورات خود را به دولتهای مختلف بریتانیا ارائه میکنند و آنها مختارند که با هر روشی که خود میدانند، آنها را محقق کنند.
در این چهارچوب، تاکنون کتابها و مقالات مختلفی نیز در مورد تشکیلات پشت پرده و شبکه سازیهای دستگاه سلطنت بریتانیا هم نوشته شده که همگی آنها از ایجاد یک دستگاه عریض و طویلِ در سایه و مخفی با مدیریت دستگاه سلطنت بریتانیا و پیشبرد سیاستهایی خاص از سوی آن ولو به هزینه مردم این کشور خبر میدهند.
مسائلی که همه و همه گواهی روشن بر این مساله هستند که اساس طرح گزاره تشریفاتی بودنِ موقعیت ملکه و سلطنت در بریتانیا، هیچگاه واقعیت نداشته و باید آن را موضوعی غیرواقعی ارزیابی کرد. این مساله به ویژه با توجه به اینکه دولتها و نخست وزیران بریتانیا از زمان حضور ملکه انگلیس در قدرت تا روزهای پایانی مرگش، ضعیف و ضعیفتر شده و بیش از هر زمان دیگری در کنترل نهاد سلطنت در آمده اند نیز از ابعاد جدی تری برخوردار میشود.
دو: افتضاحات و رسواییهای مکرر دربار بریتانیا و اعضای خاندان سلطنتی این کشور
یکی دیگر از مسائلی که ملکه انگلیس در طول سالهای حیات خود همواره سعی کرد آن را از چشم افکار عمومی دور نگه دارد، افتضاحات و رسواییهای مکرری بود که اعضای خاندان سلطنتی این کشور به بار میآوردند. به عنوان مثال، شاهزاده جورج که به مصرف شدید مواد مخدر و انحرافات جنسی شهره بود، تا حد زیادی مایه شرمندگی دربار بریتانیا شد و در نهایت هم در یک حادثه مشکوک هوایی در سال ۱۹۴۲، جان خود را از دست داد.
ویلیام نوه ملکه انگلیس و همسرش نیز با تصاویر برهنه خود در جریان تعطیلاتشان در سوئیس تا جایی شرمندگی خانواده سلطنتی این کشور را سبب شدند که در نهایت تحت فشارهای فراوان مجبور به عذرخواهی عمومی شدند. هری برادر ویلیام و دیگر نوه ملکه انگلستان نیز به واسطه ادواج خود با مگان مارکل که ملیت آمریکایی داشت باعث جنجالهای فراوان شد. اختلافات مارکل با خاندان سلطنتی بریتانیا تا بدانجا پیش رفت که وی ملکه انگلیس را نژادپرست خطاب کرد و پس از مرگ ملکه نیز تاکید کرد که در مراسم عزاداری وی شرکت نخواهد کرد.
رسواییهای جنسی شاهزاده آندره پسر ملکه انگلستان و خلع او از کلیه مناصب سلطنتی بریتانیا در سال ۲۰۱۱ و طرح گمامه زنیهای مختلف مبنی بر اینکه احتمالا هری نوه واقعی ملکه انگلیس نیست و وی را باید نتیجه رابطه نامشروع مادرش دایانا با یک افسر ارتش بریتانیا دانست نیز از جمله دیگر حاشیهها و رسواییهایی بوده که خاندان سلطنتی این کشور را به خود مشغول ساخته است. مسائلی که هر کدم از آنها برای ملکه بریتانیا یک بحران و فاجعه بودند و وی نمیتوانست آنها را مخفی و آبروی خود و نهاد سلطنت انگلیس را حفظ کند.
سه: چالش چهره استعماری و فریبکار بریتانیا
یکی دیگر از چالشهای اساسی که ملکه بریتانیا در دوران حیات خود نتوانست آن را تلطیف کند، چالش پنهانسازی چهره استعماری و فریبکار بریتانیا نزد کشورهای آزاده جهان بود. وی و نهاد سلطنت انگلستان همواره سعی داشتند تصویری مثبت و گیرا را از خود نزد افکار عمومی بین المللی برسازند.
با این حال، خاطرات سالها رویههای استعماریِ سنتی و البته نوین بریتانیا در کشورهای مختلف جهان و زخمهای عمیق این مساله بر پیکره ملتهای دیگر، موضوعی نبود که به راحتی از یاد و خاطره آنها پاک شود.
در این چهارچوب شاهدیم که انگلستان همچنان نمادی از استعمار و دروغ و فریبکاری در عرصه معادلات بینالمللی است. انگلستانی که دربار سلطنتی آن همواره خواهان هموار شدن تمامی مسیرها برای آن جهت پیشبرد دستورکارهایش بوده و ملکه این کشور نیز سعی داشته فضایی فراهم باشد که هیچ چیز در این مسیر جلودارش نباشد.
جالب اینکه در جهان واقع نیز تنها فردی که در داخل انگلیس اجازه داشت بدون داشتن گواهینامه اقدام به رانندگی کند و یا بدون پاسپورت به سفرهای خارجی میرفت، شخص ملکه این کشور بود. گویی ملکه و دستگاه سلطنت به اینکه اساس مانعی بر سر راه آنها باشد عادت نداشتند.