«ديكتاتوري جديد»، نه با توسل به ابزارهاي فيزيكي بلكه بهواسطه رفتارهاي عوامفريبانه، عوامل عمليات رواني و جنگ نرم در جامعه محقق ميشود، بدين معني كه ديگر «زور» دركار نيست، بلکه زورگويي به انحاي مختلف و درابعاد متفاوت ازسوي مخالفان قانون شكل ميگيرد كه اين قانونشكني مبتني بر استحاله ذهني و تبليغات رواني گستردهاي در سطح جامعه است. اظهارات اخير آقاي خاتمي در جمع گروهي از دانشجويان دانشگاههاي تهران، نشانهاي از بروز اين نوع ديكتاتوري است كه در جريان حوادث بعد از انتخابات از سوي موسوي و طراحان پروژههاي جنگ نرم به منصه ظهور رسيد. گويا با توجه به ريزش آرا و از دست رفتن پايگاه اجتماعي اصلاحطلبان، برخي سران جبهه فتنه، تب آذرماه را فرصت شمرده و بحرانسازي و نهايتاً التهابآفريني را فرصت مناسبي براي ايجاد موج اجتماعي ديده اند. چهار ضلع ديکتاتوري جديد جداي از مجموعه آموزشهاي غربيان، بويژه تعليمات جين شارپ و سرويسهاي اطلاعاتي آمريكا و انگليس پيرامون عمليات رواني، خبرسازي، نمادسازي، جنگ رسانهاي و... ابعاد ديگري به عنوان بسترهاي ديکتاتوري جديد قابل تصور است:1) تطهير: پاك بازي ظاهري، قدسيت زايي و مظلومنمايي از مسائلي است كه موردنظر طراحان و عوامل فتنه است. چنانکه عوامل فتنه در طول انتخابات خود را طيب و طاهر دانسته و با اين توهم، دست به فرمان دهي و بيانيهنويسي زدند. ادعاهاي باطل قانونمداري، احترام به رأي ملت، آزاديخواهي و... مصاديق تكنيكهاي اين راهبرد است. 2) تكدير (مكدر و تيره و تار ساختن): سياهنمايي، تشويش اذهان، بحرانسازي و. . . موارد موردنظر اين ضلع ديکتاتوري است. در اين مرحله، چهرههاي كاريزما در مورد مسائل كشور به بحرانسازي ذهني (سابوتاژ) ميپردازند تا مراحل ديگر جنگنرم طي شود.3) تحريك: تجويز مبارزه، واداشتن ذهني، هيجانسازي و فعلهاي آمرانه، اقدام عملي و. . . از مصاديق پردازشهاي تشكيلاتي در اين مرحله است. چرا كه گوينده موجه و منطقي (تطهير شده) است و مشكلات و بحرانهاي موجود را نقد ميكند و به نظر او بايد مبارزه كرد (تحريك) و در خيابانها تجمعات انساني ايجاد كرد.4) تشويق: تأييد اقدامات، دفاع از متهمين، ملاقات با مجرمين و نقد قوهقضايي از مصاديق اين مرحله است. چرا كه در اين مرحله هم ميتوان اتحاد را ايجاد و هم مشتاقان را جذب ادامه كار كرد. پارلمان خياباني براي مخمليهاجريان دوم خرداد كه خود را چندين سال از اريكه قدرت دور ميديدند و به بازگشت خود به حكومت هم اميدي نداشتند با عناصر اپوزيسيون داخل و خارج دست آشتي دادند و انتخابات دهم را فرصت مناسبي براي تحقق پروژههايي چون « فتح سنگر به سنگر» و « فشار از پايين و چانه زني از بالا» ديدند. به گمان آنها كانديداتوري ميرحسين موسوي در انتخابات دهم رياست جمهوري ميتوانست سكوي پرش اصلاحطلبان راديكال در عرصه مديريتي كشور باشد. اما پس از شكست اصلاحطلبان و پرده برافتادن از حقايق نهان، سردمداران جنبش مخملي در ايران فضاي موجود در جامعه را بستري براي براندازي نرم تلقي كرده و مخالفت صريح با نظام، التهابآفريني، استمداد از گروههاي معاند و تحريك و تشويش اذهان عمومي را در صدر برنامههاي خود قرار دادند.در تمامي اين تحركات سيد محمد خاتمي، كروبي و ميرحسين موسوي به عنوان سركردگان جريان « اصلاحطلبان نوديكتاتور » نقش ملموس و مشهودي را در هدايت و حمايت داشتهاند. آنها با راهنمايي برخي مشاورين خاص درصدد بودند تا بر بستر اغتشاشات کف خيابان به اصطلاح «پارلمان خياباني» تشکيل دهند که فراتر از قانون و روي ديگر سکه ديکتاتوري است. التهابآفريني در مانيفست اصلاحطلبان جنس ادبيات و اظهارات برخي سران فتنه گوياي اين واقعيت است كه مغلوبين انتخابات دهم رياست جمهوري، راهي جز التهابآفريني را پيش روي خود نگذاشتهاند و بدون عبرت گرفتن از شكست سهمگين سيزده آبان، با توهم و خوش خياليهاي پي آن برآمدهاند تا با تطهيرسازي، بحراني جلوه دادن فضاي سياسي، تحريك ذهني و تشويق و تأييد، دست به تكرار حوادث پس از انتخابات بزنند تا به زعم خيالي خود دستاوردهايي سياسي را به ارمغان آورند. بخشي از خوش خياليهاي كاذب مغلوبين انتخابات كه در اسناد و اخبار بهدست آمده از پروژههاي مخملي حاكم است در ذيل ميآيد: 1- دولت، مغلوبين انتخابات را به رسميت بشناسد و براي آنان، به اصطلاح محدوديت ايجاد نكرده و يا فشار سياسي وارد نسازد و مانند گذشته نزد حاكميت و رهبري، به ظاهر!! قرب و منزلتي داشته باشند. 2- دولت وحاكميت را درموضع انفعالي قرارداده و بعدها با ساختن موج مخالفتهاي مردمي در انتخابات آينده حضوريافته و بر اريكه قدرت تكيه زنند! 3- قانون و قوه قضائيه با عوامل جرم بزرگ برخورد نكند (كه در اينصورت با خيال آسوده به حيات سياسي خود ادامه ميدهند و مانند اميدواري سلطنت طلبهاي خارج مرز نشين، بادكنك خوش خياليهاي خود را پربادتر ازگذشته ميسازند. 4- قانون و قوهقضائيه با عوامل جرم بزرگ برخورد كند ! ( كه در اينصورت هم با تحريك و آشوب طلبي از خود يك چهره كاريزما و يا يك قهرمان سياسي ميسازند ) و... كه درهمه اين دستاوردهاي خيالي، هرچند با هزينه حداكثري و دستاورد حداقلي، هردو به نفع اهالي فتنه راه را براي تهيه راهبرد منسجم و رسيدن از وضع موجود به وضع مطلوب ميگشايد. لذا تغييردادن شرايط، ايجاد سردرگمي، و هر لحظه بابي راگشودن و حاكميت را در برابر آن منفعل كردن و... از بخشهاي مهم راهبرد التهابآفريني است كه مورد نظر سران جريان فتنه ميباشد.