عزم جزم به خدمت و داشتن حسننیت، مسئولان ما را از بهکارگیری مشاوران دقیق و مجرب به ویژه مشاوران رسانهای و روانشناسی بینیاز نمیکند؛ مشاورانی آگاه که اولاً شاخکهای حساسی داشته باشند و ثانیاً صرفاً ایفاگر نقشی تشریفاتی و خنثی نباشند، به عبارت دیگر محصول و ماحصل مشاوره آنها در اظهارات و کنش مسئولان قابل ردیابی باشد. اما این نیاز از کجا میآید؟ امروز بخش مهمی از کارایی یک مسئول- در هر سطحی که باشد- به نوع اظهارنظرها، واکنشها، موضعگیریها و در نهایت بازخورد اظهارات او در محافل خبری و رسانهای برمیگردد.
از طرفی با اوجگیری رسانههای آنلاین و شبکههای اجتماعی، جمله به جمله نشستهای خبری و سخنرانیها در فضای داخل و خارج کشور زیر ذرهبین برده میشود و با قاببندیها و فیلترهای ازپیشساختهشده به عنوان یک خوراک خبری به افکار عمومی داخل و خارج کشور عرضه میشود.
توجه نکردن به این نیاز حیاتی باعث شده است ما ناخواسته پاس گلهای طلایی، تقدیم شبکههای رسانهای کاملاً زاویهدار مثل بیبیسی و ایراناینترنشنال کنیم. طبیعتاً توقع نم و باریکهای از مروت و انصاف از رسانههایی که آمدهاند از آب گِلآلود ماهی بگیرند، بیجا و بیهوده است. در واقع محل درست این انتظار جای دیگری است؛ آنجا که بتوانیم ابتکار عمل استخراج از میدانهای خبری را خودمان بر عهده بگیریم.
مثل این میماند که ما آغشته به غفلتی درازدامن، فعالیت در میدانهای مشترک نفتی یا گازی را به رقبا واگذار کنیم و در آن سو انتظار داشته باشیم آنها به خاطر تعلل ما فعالیت در این عرصههای مشترک را تا اطلاع ثانوی تعطیل کنند.
به این مثال روز توجه کنید. رهبر معظم انقلاب هفته گذشته در دیدار با اعضای هیئت دولت چند توصیه مطرح کردند که از جمله آنها «ضرورت عمل به وعدهها و پرهیز از بیان وعدههای غیرقابل تحقق است تا زمینهساز خدشهدار شدن اعتماد مردم نباشد.»
در آن سو رستم قاسمی، وزیر راه و شهرسازی در واکنش به اظهارات رهبری واکنشی نشان میدهد که تیتر بسیاری از رسانههای داخلی و خارجی میشود: «مسکن را برای خانهدار شدن مردم ارزان میکنیم.» اگرچه رسانهها میتوانستند تیتر دقیقتری برای سخن وزیر- «باید فاصله عرضه و تقاضای مسکن کاهش یابد تا مردم بتوانند خانههای ارزانتری بخرند» - در نظر بگیرند، اما همین جمله سرد وزیر، نمونهای تلویحی و مبهم از یک وعده غیرقابل تحقق است. چه نهادی باید فاصله عرضه و تقاضای مسکن را کاهش دهد؟ چه مکانیسمهایی در این باره طراحی شده است؟ مسئولیت وزارت مسکن در این باره چیست؟ و دهها سؤال از این دست نشان میدهد عملاً وزیر، افکار عمومی را به یک وضعیت مبهم- وعدهای غیرقابل تحقق- حواله داده است.
حال اگر اظهار نظر وزیر مسکن را در کنار مطالبه چند روز پیش رهبری- پرهیز از بیان وعدههای غیرقابل تحقق- قرار دهیم، به چه نتیجهای میرسیم؟ آنچه در عمل اتفاق افتاده این است: وزیر مسکن واکنشی هیجانی به نقد رهبری درباره وضعیت سرسامآور قیمت مسکن و اجارهبها داشته و در دامی افتاده است که رهبری پیشتر هشدار آن را داده بودند؛ «پرهیز از بیان وعدههای غیرقابل تحقق.»
حال حساب کنید مهرههای این ناپرهیزی در حرکت دومینووار خود تا کجا میتواند جلو برود، به ویژه وقتی سفرهای بزرگ و خوراکی چرب برای مانور رسانههای خارجی در ملتهب کردن بیشتر فضای جامعه فراهم میشود.
در واقع یکی از مهارتهای سیاستمداری، پل زدن بین واقعیت و وعدههای شدنی است و سیاستمدار کسی است که با تکیه بر بازگویی واقعیتها، اعتراف به سوءمدیریتها و سهیم کردن افکار عمومی در چالش رویداده، فتیله توقعات را تا آنجا که میتواند پایین بکشد، نه اینکه هر روز بر زبانههای آن انتظارات، ماده اشتعال بیشتری بپاشد. در غیر این صورت سیاستمدار، تسلیم این تصور خواهد شد که با توسل به فریبندگی وعدههای نشدنی، افکار عمومی را با خود همراه کند.