با نمایشهای میدانی زنده تنهاتر از مسیح این امکان فراهم شده که خود را در صحنه کربلا ببینیم. هنر میتواند بیانگر تصاویری باشد که در عین زیبایی و لذت بردن، پیام یا تصویری را منتقل کند که تا پایان عمر در ذهن بماند. ممکن است چنین تصویری را برای دوست یا همنشین خود توصیف کند و اینها همه میشود سرسلسله انگیزه برای مواجهه با یک اثر هنری از نزدیک.
چندین بار برای هریک از ما پیش آمده که بپرسیم اگر در عاشورای سال ۶۱ هجری بودیم، جزو یاران امام حسین (ع) بودیم یا لشکر اشقیا؟ پاسخ به این سؤال در این زمانه سخت که تمام اخبار به دست رسانههای غربی تغییر ماهیت میدهند و گاهی خبر دروغ جایگزین راستی و حقیقت میشود و حتی خلق و خوی آدمها نیز همراستا با این ناراستیها به بهانه «دروغ مصلحتآمیز به از راست فتنهانگیز میشود»، چندان آسان نیست. از کجا معلوم که ما را مثل عمرسعد به طمع پست، جاه و مقامی از مبارزه در برابر ظلم و ستم منصرف نمیکردند. شاید اگر یک روز بتوانیم روایت ظلم و ستمی را که به خاندان اهل بیت میشود ببینیم، بتوانیم پاسخ درستی به این پرسشها بدهیم. حالا مدتی است با نمایشهای میدانی زنده که محوریت اکثر آنها مذهبی و مقاومتی است، این امکان فراهم شده که خود را در صحنه کربلا و میان شهادت مسلم، بیوفایی اهل کوفه، شهادت حضرت قاسم (ع)، حضرت علیاکبر (ع)، حضرت عباس (ع) و سیدالشهدا (ع) و صبر زینب (س) ببینیم.
نذر فرهنگی برای ادامه نمایش
اجرای نمایشهای بزرگ میدانی با نمایش «شب آفتابی» به کارگردانی بهزاد بهزادپور در سال ۸۴ رونق گرفت که از حدود سال ۹۳ شکل پررنگتر و جدیتری پیدا کرد. داستان اغلب نمایشهای میدانی، مذهبی و مرتبط با قیام سیدالشهدا (ع)، حوادث کربلا، دفاع مقدس و مقاومت مردم مقابل ظلم و ستم است، به همین دلیل معمولاً مخاطب با این مجموعه قصهها آشناست و درک چنین نمایشی برای آنها سخت نیست. در سالهای اخیر نیز نمایشهای «شبی در کهکشانها»، «فصل شیدایی»، «محشر»، «سرزمین خورشید»، «روشنای شب تار» و «رسول» با همین سبک اجرا شدند.
وارد که میشدی باید مسافتی را طی میکردی تا به سوله اصلی اجرای نمایش برسی. پرچمهای قرمز مزین به ذکر «السلام عیلک یا اباعبدالله» تا انتهای یک راهرو در کنار دیوارها و محیطی که به احترام ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان سیاهپوش شده بودند، فضای معنوی زیبایی را ایجاد کرده بود. ایستگاه صلواتی چای و حوضی به رنگ قرمز در میانه رسیدن به سوله اصلی از زیباییهای دیگری بود که به چشم میخورد. همچنین در کنار این چادرها، جعبههای شیشهای تعبیه شده بود که روی آن نوشته بود: «نذر فرهنگی». بعدها بر اساس اطلاعاتی که به دست آوردم، متوجه شدم این «نذر فرهنگی» به این منظور است تا نمایشهای میدانی مانند «تنهاتر از مسیح» در آینده ادامه پیدا کند، اما میرسیم به سوله اصلی اجرا؛ محیطی که دیدن انبوه جمعیت، حتی بیش از ظرفیت هر بینندهای را مات میکند، مات حسین (ع) و این شعر معروف محتشم کاشانی «این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست» که ملکه ذهن ما از کودکی شده است. شنیدم که حتی ۱۰ نفر از فرانسویها نیز میخواستند بیایند و این نمایش را ببینند و از این هنر محیطی لذت ببرند.
این نمایش همزمان با شبهای ماه محرم و صفر به کارگردانی و تهیهکنندگی علی اسماعیلی از ۲۶ مرداد به مدت ۳۰ شب از ساعت ۲۰:۳۰ تا اربعین روی صحنه رفت تا روایتگر وقایع عاشورا و ظلم و ستمی باشد که به خاندان اهل بیت میشود. این قصهها، بهخصوص در بخشهای مربوط به عاشورا به سبک روضهخوانی هنری با محور مصائب اهل بیت به مخاطبان عرضه میشود. در همین راستا از مداحیهای حاج محمود کریمی استفاده میشود که این موضوع میتواند یکی از ویژگیهای «تنهاتر از مسیح» باشد. به عبارتی تمام وقایع به همراه دیالوگ شخصیتها با نوای سوزناک او در قالب قصه روایت میشود که انطباقی کامل با آنچه مخاطب در حال تماشاست، دارد. پرده نمایش نیز شامل سه بخش اصلی (روبهرو) و دو بخش کناری میشود و داستان از بخشهای کناری با نمایشهای سایه و نور روی پرده شروع میشود.
از حرکت سیدالشهدا تا نابودی داعش
قصه «تنهاتر از مسیح» که شاهد فصل سوم اجرایی آن بعد از سال ۹۷ و ۹۸ هستیم از حرکت سیدالشهدا (ع) به سمت مکه و دعوت کوفیان از او و فرستادن حضرت مسلم آغاز میشود. قصه کربلا، وداع حضرت زینب (س) با سیدالشهدا (ع) تا شهادت حضرت علیاکبر (ع)، حضرت قاسم (ع) و علیاصغر (ع)، نبرد حضرت عباس (ع) و ماجرای علقمه، گودال قتلگاه، شهادت سیدالشهدا (ع)، آتش زدن خیمهها، اسارت کاروان کربلا، شهادت حضرت رقیه (س) در شام، خطبه حضرت زینب (س) و ادامه مسیر کاروان اسرا در سوریه و زمان حال وصل میشود، ادامه پیدا میکند. داستان این نمایش در نهایت با ماجرای داعش، ورود مدافعان حرم، پیروزی جبهه مقاومت و ظهور حجت (عج) به پایان میرسد.
علی اسماعیلی، کارگردان نمایش «تنهاتر از مسیح» درباره این نمایش و دو فصل قبلی آن که به تدریج کاملتر شده است، توضیحاتی را ارائه داد و گفت: «ما از روز اول اجرای نمایش، گروه افکارسنجی مخاطبان داشتیم. بعد از اجرای فصل اول، بررسی کردیم که مخاطب نیاز به چه بخشهایی دارد و چه بخشهایی باید کم یا حذف شود. گاهی حین اجرای نمایش، این خطاها قابل اصلاح است و آنهایی که غیرقابل اصلاح است در اجراهای بعدی اصلاح یا آیتمهای جدیدی به آن اضافه میشود. به عنوان مثال ما در فصل اول «تنهاتر از مسیح» روایت را از جابر در روز اربعین میبینیم که کاروان حضرت وارد کربلا میشود و هر کسی خود را روی قبر عزیزی میاندازد که امام زینالعابدین (ع) راوی آنچه در روز عاشورا و بعد از آن اتفاق افتاده میشود. به عبارتی در یک جای این روایتگری، فلاشبک میخورد و قصه ما بعد از ورود به صحرای کربلا تازه شروع میشد و دوباره به روز اربعین برمیگشتیم (فلاش فوروارد)، اما در افکارسنجی متوجه شدیم مخاطبانی که حتی یکبار هم نمایش ندیدهاند متوجه این فلاشبک نشدند. در نهایت به این تصمیم رسیدیم که یک روایت خطی و ساده را اجرا کنیم که این موضوع در فصل دوم عملی شد؛ بنابراین فصل دوم از ورود کاروان سیدالشهدا (ع) به کربلا شروع و بعد وارد شام میشود. بعدها فهمیدیم این روش مخاطب بهتری جذب میکند. معتقدم حتی اگر نمایشی نمره عالی در اجرا داشته باشد باید مسیر آن رو به جلو و همراستا با نیاز روز باشد.»
نمایش که به پایان میرسد، هیچکس همانی نیست که در ابتدا وارد سالن شده؛ چشمهای قرمز و خیس نشان میدهد که «تنهاتر از مسیح» تأثیری که باید را بر دل و جان مخاطب آشنا با روایت عاشقی در کربلا گذاشته است.