دانشجوی شهید فریدون تعریف اهل سنندج بود، اما ۲۳ سال بعد در تهران توسط ضد انقلاب ترور شد و به شهادت رسید. او هرچند اهل سنت بود، اما وقتی زمزمههای نهضت اسلامی حضرت امام را شنید و به سخنان ایشان گوش داد، این نهضت را فراتر از مذاهب یافت و به خاطر اعتلای اسلام، قدم در مسیر مبارزه گذاشت و نامش را در زمره بچههای انقلاب ثبت کرد. دانشجوی شهید فریدون تعریف اهل سنندج بود، اما ۲۳ سال بعد در تهران توسط ضد انقلاب ترور شد و به شهادت رسید. او هرچند اهل سنت بود، اما وقتی زمزمههای نهضت اسلامی حضرت امام را شنید و به سخنان ایشان گوش داد، این نهضت را فراتر از مذاهب یافت و به خاطر اعتلای اسلام، قدم در مسیر مبارزه گذاشت و نامش را در زمره بچههای انقلاب ثبت کرد. فریدون که در بدو تشکیل سپاه کردستان به عضویت شورای فرماندهی آن درآمده بود، همواره مورد کینه ضد انقلاب بود و عاقبت ۲۵ خرداد ۵۹ وقتی در تهران به سر میبرد، توسط ضد انقلاب ترور شد و به شهادت رسید. گفتوگوی ما با فرجالله تعریف برادر شهید را پیشرو دارید.
در زندگی شهید تعریف یکجور نگاه بازی نسبت به اقوام مختلف میبینیم. ایشان کُرد و سنی مذهب بودند، اما گویا ارتباط زیادی با هموطنان شیعه مذهب داشتند؟
چون پدرمان ارتشی بود، خانواده ما مرتب به شهرهای مختلف میرفت. به همین ترتیب برادرم دوران کودکیاش را در شهرها و مناطق متعددی گذراند و با اقوام مختلفی آشنا شد. به عنوان مثال برادرم دوران ابتدایی و راهنمایی را در تهران گذراند و دوران دبیرستان را هم در شهر مراغه سپری کرد. بعد خانواده مجدد به سنندج برگشت و شهید در این شهر به دانشگاه رفت.
ایشان متولد چه سالی بودند؟
فریدون متولد سال ۱۳۳۶ در سنندج بود، اما به واسطه همان رفت و آمدهایی که به شهرهای مختلف داشتیم، شهید با آدمها و طرز فکرهای مختلف آشنا شد. عرض کردم که سالها بعد خانواده دوباره به سنندج برگشت و اینجا ساکن شدیم. اخوی همین جا درسش را ادامه داد و به دانشگاه رفت، ولی مراوده با دیگر اقوام کار خودش را کرده بود و او نگاه بازی نسبت به فرهنگها و مذاهب مختلف پیدا کرده بود. بعدها که قضیه انقلاب و فعالیتهای سیاسی پیش آمد، فریدون با بچههای انقلابی دیگر شهرها ارتباط گرفت و از همین طریق وارد جریان انقلاب شد.
پس فعالیتهای انقلابی ایشان هم در هماهنگی با دیگر جوانان انقلابی در شهرهای خارج از استان کردستان بود؟
بله، بعد از اینکه برادرم در دانشگاه رازی پذیرفته شد، تعدادی دوست از بچهها و دانشجوهای کرمانشاهی داشت که مرتب پیش آنها میرفت. آنها شیعه مذهب بودند، اما اخوی با نگاه فرا مذهبی خود با این بچهها جور و حتی پایش به فضای حسینیهها باز شد. اگر مستحضر باشید مساجد و حسینیهها پایگاههای انقلاب بودند. در حسینیهها فعالیت انقلابی برادرم تشدید شد و ماههای آخر پیروزی انقلاب ایشان دیگر هم و غمش را روی فعالیتهای انقلابی گذاشته بود.
گفتید پدرتان ارتشی بودند، مخالفتی با فعالیتهای برادرتان نداشتند؟
خب پدرمان به خاطر شغلش محدودیتها و معذوریتهایی داشت. ایشان با فعالیتهای انقلابی برادرم مخالفت میکرد، اما فریدون راهش را پیدا کرده بود و هیچ چیز نمیتوانست او را از مسیری که انتخاب کرده بود، جدا کند. فریدون نگاه فرهنگی داشت و بیشتر فعالیتهای انقلابیاش حول محور کارهای فرهنگی و تبلیغاتی بود. هرچند در کف میدان هم حضور مییافت و در تظاهرات انقلابی نقش چشمگیری داشت.
گویا شهید تعریف بعد از پیروزی انقلاب از مؤسسان سپاه کردستان بودند؟
فریدون انقلابی شناخته شدهای در استان کردستان بود. نهادهای انقلابی مثل کمیته یا جهاد یا همین سپاه که به آن اشاره شد، توسط بچههای انقلابی تشکیل میشدند. بعد از تأسیس سپاه در دوم اردیبهشت سال ۵۸، رفته رفته سپاههای استانی هم شکل گرفتند. در کردستان فریدون و دیگر انقلابیها سپاه را تشکیل دادند و با استقرار این نهاد انقلابی در سنندج، برادرم عضو شورای فرماندهی سپاه کردستان شد. البته این را هم عرض کنم که سال ۵۸ فریدون به تهران رفته و آنجا مستقر شده بود. ایشان از دانشجویان پیرو خط امام بود و عضویت در سپاه را در همان تهران پیگیری کرده بود.
پیش از اینکه صحبت از فعالیتهای جهادی و انقلابی شهید را ادامه بدهیم، به عنوان یک برادر ایشان را چطور شناختید و شهید چه خصوصیات اخلاقی داشتند؟
فریدون، آدم با سوادی بود. منظورم صرفاً قبولیاش در دانشگاه نیست، کلاً فهم، درک و معلومات زیادی داشت. آن زمان بعضی از شهرستانیها خصوصاً آنها که از مرکز فاصله داشتند در نوعی انزوا به سر میبردند، اما فریدون اصلاً اینطور نبود. با او که صحبت میکردی انگار نه انگار یک جوان شهرستانی آن هم در منطقه محروم کردستان است. سطح سواد و معلوماتش باعث گیرایی سخنانش شده بود. از طرفی برادرم یک آدم بسیار متدین بود. از کودکی در کنار درس، قرآن یاد گرفته بود. جالب است که سعی میکرد آموختههایش را در اختیار دیگران قرار بدهد؛ بنابراین هم در درس و هم در آموزش قرآن به دانشآموزان فامیل، دوستان یا حتی دانشآموزان منطقهمان کمک میکرد. توجه به نماز اول وقت و رعایت حلال و حرام دین از دیگر خصوصیات اخلاقی برادرم بود.
این تعبد و تقید به مسائل دینی را در میدان جهاد هم به کار میبردند؟
اتفاقاً یکی از همرزمان انقلابی شهید برایمان تعریف کرد که فریدون مصداق عینی از افرادی بود که روزها را به روزه و شبها را به نماز میگذراند. گویا اخوی بین همرزمانش به یک رزمنده مکتبی و بسیار معتقد مشهور شده بود. فریدون در خانه هم همین طور بود. عرض کردم که امکان نداشت نماز اول وقتش ترک شود. در واقع شهید به فرموده امام علی (ع) از صبر و نماز در زندگی و مبارزاتش کمک میگرفت.
علت دشمنی ضد انقلاب با شهید تعریف چه بود؟
متأسفانه بعد از پیروزی انقلاب، کردستان به دلیل شرایط جغرافیایی و همین طور وجود گروههای جداییطلب، تبدیل به یکی از پایگاههای ضد انقلاب شده بود. آنها هر کس را که مخالف فعالیتهایشان بود دشمن خودشان میدانستند. فریدون هم که یک فرد شناخته شده در استان و شاید سطح کشور بود. به همین دلیل ضد انقلاب دنبال او بودند تا ایشان را از بین ببرند. اوایل انقلاب فشار ضد انقلاب باعث شد تا بسیاری از انقلابیهای شناخته شده مجبور به ترک مناطق خودشان شوند و به کرمانشاه بروند. همین افراد بعد از مهاجرت به کرمانشاه به محضر حضرت امام مشرف شدند و سنگ بنای تشکیل پیشمرگان مسلمان کرد را گذاشتند. برادرم هم یکی از همانها بود که مدتی به کرمانشاه رفت و در آن دیدار تاریخی با حضرت امام شرکت کرد.
برادرتان ساکن سنندج بودند، اما در تهران ترور شدند، علت سفرشان به این شهر چه بود؟
فریدون مدتی به عنوان نماینده مردم منطقه مشاور دولت وقت شده بود. به همین دلیل مرتب به تهران میرفت و آنجا کارها را پیگیری میکرد. گویا ضد انقلاب رد ایشان را در تهران زده بودند. یعنی او را تعقیب کردند تا فرصتی به دست آورند و فریدون را شهید کنند. نهایتاً هم که در تهران او را به شهادت رساندند.
نحوه شهادتشان چطور بود؟
از چند و، چون دقیق ترور برادرم مطلع نشدیم. همین قدر دانستیم که روز ۲۵ خرداد ۵۹ که مصادف با سوم شعبان ولادت امام حسین (ع) بود، برادرم به واسطه کارش در منطقه سعادت آباد تهران حضور داشت که عدهای میآیند و ایشان را آنجا ترور میکنند. جالب است که برادرم پیش از خروج رسمی منافقین علیه نظام ترور میشود. یعنی کار ترور ایشان مربوط به همان جریانهای جدایی طلب و ضدانقلابی میشود که مخالف استقرار انقلاب در کردستان بودند. همانها تصمیم میگیرند او را حذف کنند و اعمال خودشان را اینطور پیش ببرند. وقتی خبر شهادت فریدون از تهران رسید، برای ما باورپذیر نبود. چون کردستان آن زمان وضعیت ناامن و خطرناکی داشت و کسی باورش نمیشد که برادرم را در تهران شهید کنند، ولی به هرحال این اتفاق افتاد و فریدون در تهران آسمانی شد. کمی بعد پیکرش را به سنندج منتقل کردند و در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد.
سخن پایانی.
یکی از نکات خوب زندگی شهید فریدون تعریف توجه ایشان به وحدت بین مذاهب اسلامی بود. برادرم همیشه در نماز جماعت برادران شیعه شرکت و به امام جماعت آنها اقتدا میکرد. معتقد بود اتحاد رمز پیروزی انقلاب اسلامی و راز بقا و دوام آن در کوران حوادث مختلف است. میگفت ما باید همیشه با یکدیگر باشیم. گاهی وقتها هم که برادران شیعه اصرار میکردند که فریدون جلو بایستد تا آنها به او اقتدا کنند، قبول نمیکرد. در واقع توجه به وحدت بین شیعه و سنی از خصوصیات اخلاقی شهید تعریف بود که نشان از بصیرت و آگاهی ایشان داشت.