مهدي سعيدي در وبلاگ شخصي اش بيم موج نوشت: وقتي که خبر حضور ميرحسين موسوي در عرصه انتخابات در بهمنماه سال گذشته بطور گستردهاي شايع گرديد، کمتر کسي باور ميکرد که اين حضور بعد از غيبت 20 ساله از صحنه سياست اينقدر جدي باشد، که به کناره گيري يار ديرين موسوي يعني خاتمي بينجامد. همين پيشينه تاريخي بود که موسوي را در شناخت وضع موجود ناکام گذاشت و توهمي عجيب را براي وي بوجود آورد که هنوز هم عوارض آن بر رفتار سياسي وي قابل مشاهده است. موسوي با اعلام نتايج انتخابات وارد بازي خطرناکي شد که با توجه به شخصيت وي معلوم بود که توان بيرون آمدن از آن وجود ندارد. شکست يک به يک سياستهاي اتخاذي در اين بازي خطرناک، سران جريان فتنه را در سردرگمي عجيبي قرار داده است که راهي براي برون رفت از آن را نميتوانند طراحي نمايند.سياست تاکيد بر ابطال انتخابات، ايجاد اغتشاشات، زير سوال بردن نهادهاي قانوني، نامشروع خواندن رئيس جمهور منتخب، که در هفته هاي اول بعد از انتخابات در دستور کار فتنه گران قرار داشت، همگي ابتر ماندهاند. حتي سياست به خيابان کشاندن هوادران به بهانه مناسبتهاي ملي – مذهبي چون روز قدس و 13 آبان نيز با عدم همراهي اندک هوادار باقي مانده در صف فتنه گران به شکست انجاميده و در آينده نزديک نيز مناسبت برجستهاي براي "ابراز وجود سبزپوشان" در صفحه تقويمها يافت نميشود. سران فتنه سبز به خوبي ميدانند که رنگ سبز در ميان امواج ميليوني ملت در راهپيمايي 22 بهمن مجال عرضه اندام نخواهد يافت و در صورت حضور نيز نتيجه انتخابات 22 خرداد با شدت بيشتري در اين راهپيمايي عظيم ميليوني ملت تجلي خواهد يافت، لذا اميد داشتن به اين سياست نيز براي ماههاي آينده نميتواند چاره راه فتنهگران باشد. ضمن اينکه سياست دلخوش کردن به مناسبتها، سياستي راهبردي براي کودتاي مخملي نبوده و بطور مقطعي ميتوانست جوابگو باشد که آنهم تاريخ مصرفش پايان يافته است. از سويي ديگر دستگيري و حبس سران فتنه انگيز احزاب نامشروع مشارکت و سازمان مجاهدين، و کساني که به نحوي هدايت موسوي و کروبي را در ايام انتخابات برعهده داشتند، توان تصميم گيري را از وي گرفته است و موسوي را در وضعيتي قرار داده که بنظر ميرسد وي از حضور دوباره خود در سياست بعد از غيبت 20 ساله به شدت پشيمان است. تنها ماندن در ميان معرکه و انسداد تمامي راههاي پيش رو و تخريب پلهاي پشت سر، راه رفتن به جلو و يا بازگشت به عقب را مسدود ساخته و موسوي را به شدت مستاصل کرده است، به نحوي که وي ديگر توان مديريت اوضاع را نداشته و کنترل فتنه از دست وي خارج شده است.تلاش براي راه اندازي تشکيلاتي تحت عنوان "راه سبز اميد" نيز پاسخگوي خروج از وضعيت بحران در اردوگاه فتنه گران نبوده و با استقبال مواجه نشده است، به نحوي که مدتي است ديگر سخني از آن به ميان نميآيد. آنچه تحت عنوان بازگشت به قانون اساسي و تلاش براي اجراي آن که در آخرين بيانيه موسوي(شماره 14) مورد توجه قرار گرفته نيز توسط ساختارشکني چون موسوي که شش ماه است تمامي اصول قانون اساسي را زيرپا گذاشته مضحک به نظر ميرسد. اولين گام در مسير بازگشت به قانون اساسي تسليم شدن در برابر خواست ملت و انتخابات تائيد شده توسط نهاد قانوني شوراي نگهبان و تنفيذ حکم رياست جمهوري توسط رهبري است. نتيجه منطقي که موسوي از پذيرش آن گريزان است و قبول آن به معناي پايان عمر فتنه سبز خواهد بود.آخرين راهکار که کورسوي اميدي را براي گذران اين روزها براي فتنه گران باقي گذاشته است، اتخاذ "سياست انگلي" براي تداوم حيات فتنه سبز است که با تلاش براي برجسته ساختن نقاط ضعف مديريتي کشور و ناکارآمد نشان دادن دولت دهم شکل ميگيرد. اجراي برنامههايي چون طرح تحول اقتصادي که تحولي عظيم در اقتصاد کشور را در صورت اجراي صحيح و با تدبير آن به همراه خواهد داشت، سياستهاي ظريف و شکنندهاي است که در صورت عدم اجراي صحيح، آثار اجتماعي و اقتصادي سوئي را به همراه داشته باشد و فرصت را براي ادامه حيات انگلي فتنه گران فراهم خواهد آورد.آخرين فضاي زيست محيطي فتنه گران تنها با تدبير صحيح امور و افزايش کارآمدي مديريت کشور در سايه همکاري و تفاهم قواي سه گانه و ديگر نهادهاي تاثير گذار از بين خواهد رفت و موسوي را به اتخاذ مجدد سياست دو دهه گذشته خويش مطمئن خواهد ساخت.