شش زن و مرد که به اتهام قتل مرد پولدار در بازداشت به سر میبرند در جلسه محاکمه مدعی شدند برای زنده کردن طلب ۲۴ میلیارد تومانی با مقتول درگیر شده بودند که حادثه اتفاق افتاد.
به گزارش جوان، ۱۷ اردیبهشت ۹۹، مردی مأموران کلانتری ۱۴۶ حکیمیه را از ناپدید شدن مرد همسایه به نام بهنام باخبر کرد و گفت: «بهنام، همسایه ماست. من و بهنام هر روز همدیگر را میدیدیم، اما چند روزی است از او خبری ندارم و حالا هم از خانهاش بوی تعفن میآید. نگرانیم برایش اتفاقی افتاده باشد.»
بعد از این تماس، مأموران به خانه مورد نظر رفتند و بعد از شکستن قفل در با جسد آن مرد که دست، پا و دهانش بسته شده بود، روبهرو شدند. جسد به دستور قضایی به پزشکی قانونی منتقل شد و بعد از انجام آزمایشات و معاینات، کارشناسان علت فوت را فشار بر عناصر حیاتی گردن اعلام کردند. به این ترتیب پرونده با موضوع قتل عمد تشکیل شد و در بررسیها با مشاهده اثر جوهر روی انگشتان دست مقتول مشخص شد از او اثر انگشت گرفته شده است. همچنین مشخص شد عامل یا عاملان قتل آشنا بودند و به بهانه پخش حلوای نذری وارد خانه مقتول شده بودند.
دستگیر عاملان قتل
با به دست آمدن این فرضیهها، مأموران در بررسی دوربین های مداربسته توانستند خودروی سمند سفیدرنگی که از سه روز قبل حوالی خانه مقتول رفت و آمد مشکوکی داشت و یک زن و سه مرد از سرنشینان آن را شناسایی کنند. با ثبت پلاک خودرو سرانجام زن جوانی به نام فریبا که وکیل دادگستری بود، بازداشت شد.
این زن مورد تحقیق قرار گرفت و در همان بازجوییهای اولیه به قتل با همدستی چهار نفر که دو برادر و دو پرستار بخش مراقبتهای ویژه یک بیمارستان خصوصی بودند، اعتراف کرد. او در شرح ماجرا گفت: «مدتی قبل مرد پولداری به نام داریوش که تاجر بود و در زمینه توریسم پزشکی فعالیت داشت، سراغم آمد و گفت بیمارانی را از حوزه خلیج فارس به ایران آورده است و آنها را به بیمارستانها معرفی میکند و در عوض پورسانت میگیرد. داریوش مدعی بود مدتی قبل مبلغ ۲۴میلیارد تومان به مردی به نام بهنام داده است تا برایش در زمینه تجهیزات پزشکی سرمایهگذاری کند. او میگفت حالا پولش را میخواهد و بهنام آن را پس نمیدهد و مدرکی هم علیه او ندارد. او بعد از این توضیحات از من خواست همراه برادرش داوود که دانشجوی رشته حقوق است و دو پرستار بیمارستان به نامهای نوید و حمید به خانه بهنام برویم و به زور از او سفته بگیریم. قبول کردم و به آنجا رفتیم، اما بهنام تقلا کرد به همین خاطر داوود و نوید دست و دهان او را بستند که موجب مرگش شد.»
با ثبت این اظهارات، چهار متهم دیگر بازداشت شدند و در روند بازجوییها، آنها گفتند یک مأمور پلیس به نام شاهین نیز با آنها همدست بوده است.
به این ترتیب ششمین متهم نیز بازداشت شد. متمان تحت بازجویی قرار گرفتند، اما جرمشان را انکار کردند. به این ترتیب پرونده با توجه به شواهد و قرائن موجود بعد از صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
جلسه محاکمه
متهمان در اولین جلسه محاکمه مقابل هیئت قضایی شعبه دوم دادگاه به ریاست قاضی زالی قرار گرفتند.
بعد از اعلام رسمیت جلسه، نماینده دادستان بعد از قرائت کیفرخواست برای داوود و نوید به اتهام مشارکت در قتل و برای داریوش، حمید و فریبا به اتهام معاونت در قتل و برای شاهین به اتهام اخفای ادله جرم درخواست اشد مجازات کرد.
سپس مادر مقتول به جایگاه رفت و گفت با پرداخت تفاضل دیه درخواست قصاص دارد.
با این درخواست داوود به جایگاه رفت. او که دانشجوی رشته حقوق بود با انکار جرمش در شرح ماجرا گفت: «داریوش برادرم است. او تور گردشگری پزشکی دارد و در این زمینه گردشگران را به بیمارستانهای ایران معرفی میکند و در عوض پورسانت خوبی میگیرد. مدتی قبل او در یکی از بیمارستانها با بهنام که مرد پولداری بود آشنا شد. بهنام به برادرم پیشنهاد داده بود برای یک شراکت کاری چند میلیارد پول به او پرداخت کند. برادرم فریب حرفهایش را خورده بود و ۶میلیارد نقدی و مابقی را چک داده بود، اما هیچ مدرکی نگرفته بود. قرار بود بهنام این مبلغ را در زمینه تجهیزات پزشکی سرمایهگذاری کند و سود خوبی به برادرم بدهد، اما او به قولش عمل نکرد و پول برادرم را هم پس نمیداد.»
متهم ادامه داد: «وقتی برادرم در این باره با من صحبت کرد، تصمیم گرفتیم به خانه بهنام برویم و مدرکی از او بگیریم تا بتوانیم پولمان را پس بگیریم. این شد که همراه نوید و حمید که از پرستاران بیمارستان بودند و همچنین فریبا که وکیل دادگستری بود به خانه بهنام رفتیم. طبق نقشه فریبا یک سینی حلوا دستش گرفت و به بهانه نذر به خانه بهنام رفت. بهنام مقابل درآمد و به محض باز کردن در همگی وارد خانه شدیم. ما از بهنام خواستیم سفتههایی را که همراهمان بود، امضا کند، اما او تقلا کرد و همین باعث مرگش شد.»
متهم با رد گزارش پزشکی قانونی گفت: «باور کنید انگیزهای برای قتل نداشتیم. وقتی وارد خانه شدیم بهنام شروع به سروصدا کرد. از ترس همسایهها، من و نوید دست و دهانش را با شال بستیم تا سفتهها را امضا کند، اما به یکباره متوجه شدیم دستهایش حرکت نمیکند و از نفس افتاده است. نوید، پرستار بخش مراقبتهای ویژه بود که شروع به تنفس مصنوعی کرد. من هم شالی را که دور دهانش بود باز کردم و آن را دور گردنش انداختم. نمیدانم چطور پزشکی قانونی علت مرگ را فشار بر عناصر حیاتی گردن اعلام کرده است. ما هیچ فشاری به گردن او وارد نکردیم. اگر دندهها یا استخوان تیروئید او شکسته شده بود شاید به خاطر عملیات احیا بوده است.»
بعد از این دفاعیات نوبت به نوید رسید. او هم در جایگاه قرار گرفت و با تأیید اظهارات همدستش گفت: «ما انگیزه قتل نداشتیم. من با عملیات احیا تمام تلاشم را کردم تا نفس او را برگردانم، اما بیفایده بود. وقتی مطمئن شدیم او مرده، تلفن همراه و لپتاپش را برداشتیم و در رودخانه ابوذر رها کردیم.»
داریوش که تاجر بود هم اتهام معاونت در قتل را انکار کرد و گفت: «قبول دارم از برادرم و دو پرستار خواستم برای گرفتن سفتهها به من کمک کنند، اما قصدی برای کشتن بهنام نداشتیم. من فقط دنبال این بودم که مدرکی بگیرم تا بتوانم چند میلیارد پولم را پس بگیرم، به همین خاطر سراغ فریبا که وکیل بود، رفتم. او بود که پیشنهاد داد به خاطر نداشتن مدرک قانونی باید با تهدید و زور مدرک بگیریم. این پیشنهاد فریبا بود که ما را گرفتار کرد.»
با این ادعا زن جوان به جایگاه رفت و با رد این اظهارات گفت: «داریوش دروغ میگوید. من چنین پیشنهادی ندادم و این تصمیم او و دوستانش بود. فقط طبق نقشه قرار شد من به آنها کمک کنم.»
دیگر متهم نیز اتهام اخفای در ادله جرم را رد کرد.
در پایان، این جلسه به دلیل طولانی شدن روند رسیدگی برای گرفتن آخرین دفاع از متهمان به تاریخ دیگری موکول شد.