مرد جوانی که به اتهام قتل همسر صیغهایش دستگیر شده بود در دادگاه جرمش را انکار کرد و مدعی شد قصد داشته فیلم ساختگی بگیرد.
به گزارش جوان، سوم اسفند ۹۷، مأموران کلانتری ۱۲ شهرک اندیشه از کشف جسد زن جوانی در یک زمین خاکی کنار میدان ترهبار شهر باخبر و به محل اعزام شدند. بررسیهای اولیه نشان میداد آن زن در محل دیگری به قتل رسیده و جسدش به این مکان منتقل شده است.
جسد در حالی که یک طناب دور گردنش و بر اثر خفگی کشته شده بود به پزشکی قانونی منتقل و با تشخیص هویت مشخص شد متعلق به زن مطلقهای به نام آرزو است که چند سال قبل از همسرش جدا شده و با پسر پنج سالهاش زندگی میکند.
به این ترتیب مادر آرزو مورد تحقیق قرار گرفت و در توضیح به مأموران گفت: «دخترم از شوهرش طلاق گرفته بود. او خانهای اجاره کرده بود و همراه پسر پنج سالهاش زندگی میکرد. هر روز با او تماس داشتم تا اینکه چند روز قبل پاسخ تماسهایم را نداد. هر جا سراغش را گرفتم کسی از او خبر نداشت تا مأموران جسدش را پیدا کردند. حالا از نوهام بیخبر هستم و نمیدانم چه بلایی سرش آمده است.»
با ثبت این اظهارات، تلاش برای یافتن کودک خردسال آغاز شد تا اینکه مأموران در بررسی تلفن همراه مقتول به رابطه پنهانی او با مرد جوانی به نام پیمان پی بردند.
آن مرد تحت تعقیب مأموران قرار گرفت و شناسایی و بازداشت شد. او گفت مدتی قبل آن زن را صیغه کرده است، اما از ماجرای قتل اطلاعی ندارد. تحقیقات ادامه داشت تا اینکه پیمان در بازجوییهای فنی به قتل اعتراف کرد و گفت بعد از کشتن زن جوان، پسر خردسال او را به دوستش سپرده است تا او را به مأموران کلانتری ترمینال جنوب تحویل دهد. با اقرارهای متهم، مأموران به کلانتری مورد نظر رفتند و دریافتند پسر خردسال به نام آرمین به بهزیستی سپرده شده است.
با تحویل آرمین به پدرش، متهم تحت بازجویی قرار گرفت و در اظهاراتش گفت: «مدتی قبل از حادثه با آرزو آشنا شدم و او را صیغه کردم. رابطه خوبی با هم داشتیم، ولی از زمانی که همسرم متوجه این رابطه شد ورق برگشت و او با داشتن یک دختر هشت ساله خودکشی کرد، اما زنده ماند. زندگی آرامی نداشتم و همسرم اولم اصرار به طلاق داشت. من راضی به جدایی نبودم، به همین خاطر به او قول دادم اشتباهم را جبران کنم.»
متهم ادامه داد: «میخواستم با تهیه یک فیلم ساختگی به همسرم نشان دهم که آرزو را کشتهام. در این رابطه با آرزو صحبت کردم و او هم قبول کرد. برای انجام نقشه به کارگاه دوستم حوالی باغ فیض رفتیم. من دستهای او را با بست یک کمربند بستم. آرزو به طرف طناب دار رفت که از قبل آن را آماده کرده بودم. سپس با دستهای خودش طناب را دور گردنش انداخت، اما در یک لحظه سطلی را که زیر پایش بود هل دادم و او خفه شد. شوکه شده بودم و نمیدانستم با جسد چکار کنم. تصمیم گرفتم آن را به زمین خاکی شهرک اندیشه ببرم، اما پسر آرزو هم آنجا بود. به همین خاطر از دوستم که صاحب کارگاه بود درخواست کمک کردم تا او را تحویل کلانتری بدهد.
متهم بعد از اقرار به قتل و بازسازی صحنه جرم راهی زندان و پرونده به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
متهم در اولین جلسه محاکمه مقابل هیئت قضایی شعبه دوم دادگاه قرار گرفت. بعد از اعلام رسمیت جلسه، اولیای دم درخواست قصاص کردند.
در ادامه متهم که با قرار وثیقه آزاد بود، به اتهام قتل عمد و شرب خمر در جایگاه ایستاد، اما قتل را انکار کرد و گفت: «نصاب در و پنجره بودم و زندگی خوبی داشتم، اما از زمانی که همسرم متوجه رابطه پنهانی من و آرزو شد زندگیام بههم ریخت. من آرزو را دوست داشتم، به همین خاطر او را صیغه کردم و همه مخارج زندگیاش را پرداخت میکردم، ولی همسرم اصرار داشت هر طور شده رابطهام را با او قطع کنم. به خاطر همین تصمیم گرفتم از صحنه مرگ آرزو فیلم بگیرم و آن را برای همسرم ارسال کنم تا او و دخترم باور کنند آرزو از زندگیام حذف شده است.»
متهم ادامه داد: «طبق نقشه به کارگاه دوستم رفتیم. وقتی آرزو طناب دار را دور گردنش انداخت، میخواستم از او فیلم بگیرم که همسرم تماس گرفت. دوربین گوشیام را قطع کردم و از کارگاه بیرون رفتم. بعد از تمام شدن صحبتم برگشتم. دیدم آرزو آویزان است و نفس نمیکشد. مطمئن نیستم خودکشی کرده یا سطل از زیر پایش در رفته است. با دیدن جسد شوکه شده بودم، آن را پایین آوردم و داخل ماشین گذاشتم، سپس در حاشیه شهرک اندیشه رها کردم.»
متهم در ادامه به سؤالات هیئت قضایی پاسخ داد.
قاضی: «چه موقع مشروب خوردی؟»
متهم: «مشروب در ماشینم بود. حدود ساعت ۱۲ ظهر آن را خوردم و ساعت چهار بعدازظهر همراه آرزو به کارگاه رفتیم.»
قاضی: «چرا مقتول پسرش را لحظه گرفتن فیلم خواباند؟»
متهم: «آرزو میگفت پسرش اذیت میکند و نمیگذارد ما فیلم بگیریم، به همین خاطر بین راه به داروخانه رفت و شربت خوابآور خرید و آن را به پسرش خوراند تا بخوابد.»
قاضی: «چرا در دادسرا به قتل اعتراف کردی؟»
متهم: «تحت فشار روانی و بازجویی به قتل اعتراف کردم. باور کنید من عاشق آرزو بودم و نمیتوانستم او را به قتل برسانم.»
قاضی: «چرا بعد از قتل سیمکارت تلفن همراهت را عوض کردی؟»
متهم: «سیمکارت قبلیام گم شد، به همین خاطر یک سیمکارت جدید تهیه کردم. من کیف آرزو را که در ماشینم جا مانده بود هم در خیابان انداختم.»
قاضی: «پزشکی قانونی آثار ضرب و جرح روی بدن قربانی را تأیید کرده و این نشاندهنده درگیری با مقتول است. چه دفاعی داری؟»
متهم: «قبول ندارم. من با آرزو درگیری نداشتم. احتمالاً آن جراحتها به خاطر انتقال جسد بوده است.»
متهم در آخرین دفاعش گفت: «من قاتل نیستم. فقط اشتباهم این بود که برای پایان دادن به ارتباطم با آرزو راه نادرستی را انتخاب کردم، حتی پرینت تماسهایم نیز نشان میدهد که همان موقع که آرزو طناب را دور گردنش انداخت، همسرم با من تماس گرفته بود.»
در پایان هیئت قضایی با دستور بازداشت متهم جهت صدور رأی وارد شور شد.