در نخستین روز از مرداد ۱۳۳۹، محمدرضا پهلوی در یک مصاحبه مطبوعاتی، درباره روابط سیاسی ایران و اسرائیل سخن گفت و اظهار کرد ایران از مدتها پیش، اسرائیل را به رسمیت شناخته است! این سخن پس از مدتها مخفیکاری شاه و کارگزاران حکومتش، فصلی جدید در روابط ایرانِ پس از ۲۸ مرداد با اسرائیل قلمداد میشد. در نخستین روز از مرداد ۱۳۳۹، محمدرضا پهلوی در یک مصاحبه مطبوعاتی، درباره روابط سیاسی ایران و اسرائیل سخن گفت و اظهار کرد ایران از مدتها پیش، اسرائیل را به رسمیت شناخته است! این سخن پس از مدتها مخفیکاری شاه و کارگزاران حکومتش، فصلی جدید در روابط ایرانِ پس از ۲۸ مرداد با اسرائیل قلمداد میشد. سالروز این اعتراف تاریخی، فرصتی مغتنم است که در باره ابعاد این روابط پنهان، در فاصله مرداد ۳۲ تا بهمن ۵۷ سخن رود و نوشتار پی آمده، در تبیین این مهم بوده است. مستندات این مقال، از تارنمای پژوهشکده مطالعات تاریخ معاصر ایران اخذ شده است. امید آنکه محققان این حوزه را مفید آید.
اسرائیل و دستیازی به نفت ایران در پی کودتا
دولت اسرائیل در بدو تشکیل خود، با نفرت عمومی مسلمانان روبهرو بود. کشورهای اسلامی از فروش نفت به این دولت گریزان بودند و آنان نیز برای ادامه حیات خویش راهی جز دستیابی به طلای سیاه نداشتند. ایرانِ پس از کودتا و شاهِ نیازمند به حمایت آن، لقمهای آماده برای اشغالگران فلسطین به شمار میرفت. در این میان، اما مشکل همچنان انباشت نفرت از اسرائیل بود. مقولهای که پهلوی دوم را وادار کرد تا مدتها رابطه با این دولت را پنهان سازد. اسرائیل نخست به طمع نفت به ایران آمد و سپس بر همه مراکز مهم سلطه یافت. چنانکه محمدرضا چیتسازیان، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران مینویسد:
«با سرنگونی دولت محمد مصدق و تحکیم تدریجی قدرت شاه، زمینه برای گسترش روابط تهران و تلآویو فراهم شد. این امر به خصوص در زمینه مراودات اقتصادی زودتر به نتیجه رسید، زیرا پیش از این نیز بازرگانان یهودی و اسرائیلی، با یکدیگر رابطه داشتند. در نتیجه در پاییز سال ۱۳۳۳ ش بود که حسین سنندجی دبیر دوم سفارت ایران در لندن، پیشنهاد فروش نفت را به مردخای گازیت دبیر اول سفارت اسرائیل ارائه کرد. اسرائیل از آنجا که مسیر توسعه را در پیش گرفته بود، نیاز مبرمی به نفت داشت و محمدرضا پهلوی نیز برای تحکیم قدرت خود، نیاز به فروش روزافزون طلای سیاه را احساس میکرد. مضاف بر این، اسرائیل در جنگ با اعراب نیاز شدیدی به نفت پیدا کرده بود، به خصوص که با تحریم اعراب و حتی روسیه، دسترسی به آن برای تلآویو دچار مشکل شده بود. با این حال در سال ۱۳۳۶ ش، قراردادی رسمی میان ایران و اسرائیل برای فروش نفت به این کشور، امضا و توافق شد که نفت ایران به بهای ۳۰/۱ دلار به اسرائیل فروخته شود. دیوید بن گورین نخستوزیر وقت اسرائیل که از این قرارداد بسیار خوشحال شده بود، دستور داد بلافاصله یک خط لوله انتقال نفت میان دو کشور احداث شود و این کار، در طول کمتر از ۱۰۰ روز به نتیجه رسید. یک سال بعد ملاقاتی میان محمدرضا پهلوی و لوی اشکول وزیر دارایی اسرائیل انجام شد و شاه آمادگی خود را برای افزایش صادرات نفت به اسرائیل اعلام کرد. در نتیجه این ملاقات، خط لوله دیگری احداث شد و صادرات نفت ایران به اسرائیل را به میزان دو برابر افزایش داد. این روابط بیتوجه به مسائل سیاسی داخلی و بینالمللی، در دهه ۱۳۴۰ نیز ادامه پیدا کرد، به نحوی که دو کشور در سال ۱۳۴۴ ش، شرکتی به نام شرکت نفت ماورا آسیا تأسیس کردند. به موجب این توافق که در سال ۱۳۴۶ ش، اجرایی شد، خط لولهای در بندر ایلات اسرائیل احداث میشد که نفت ایران را به اروپا و کشورهایی همچون ایتالیا و رومانی صادر میکرد. این مراودات در حالی بود که محمدرضا پهلوی، هرگونه همکاری با اسرائیل را انکار میکرد و در اظهارنظرهای رسمی، صادرات نفت از ایران را در قالب توافقهای کنسرسیوم با دولت اسرائیل وانمود مینمود. در مجموع باید گفت روابط اقتصادی ایران و اسرائیل در دوران پهلوی دوم، به نحوی بود که اسرائیل در منطقه، یک منبع تضمینشده نفت را بهدست آورده بود و زمینه فراهم کردن بیشترین امکانات برای شرکتهای خدماتی و مالی این کشور فراهم شده بود، کشوری که سرزمین مسلمانان را غصب و آنها را آواره کرده بود. موضوعی که مخالفت شدید امام خمینی و رهبران مذهبی را در پی داشت، مخالفتی که در نهایت با پیروزی انقلاب اسلامی به نتیجه رسید و روابط تهران ـ تلآویو قطع شد....»
ایران، انبار اسلحه اسرائیل
رژیمهای کودتایی و دست نشانده، راهی جز نشان دادن اسلحه خویش ندارند. پهلوی دوم نیز در پی بازگشت به ایران، چاره را در پلیسی کردن فضا دید. برای حکومتهایی که با ایجاد واهمه میزیند، تجمیع سلاح اولویتی مهم قلمداد میشود. شاه نیز به چنین جنونی گرفتار شد و از آن کامجویی میکرد! دولت اسرائیل یکی از منابع تأمین سلاح وی بود و تا سرحد امکان، بودجه کشور را به جیب کمپانیهای جنگ افزار در اسرائیل روان ساخت. سارا اکبری، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در این باره معتقد است:
«از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ش، به بعد، روابط رژیم پهلوی با رژیم صهیونیستی، به حیطه خاصی محدود نبود و در تمام شئون اقتصادی، تجاری، نظامی، فرهنگی و سیاسی گسترش یافت. در این میان روابط نظامی ـ تسلیحاتی دو کشور، در تسهیل روابط طرفین مؤثر افتاد. به واقع گسترش این روابط نظامی و تسلیحاتی، تابعی از روابط سیاسی، امنیتی و اطلاعاتی طرفین در منطقه بود که این روابط بهویژه از سوی دو سازمان اطلاعاتی ـ امنیتی موساد و ساواک پیگیری میشد. نیروهای مسلح، اصلیترین ستون داخلی بود که محمدرضا پهلوی برای حفظ و تداوم حکومت خود به آن تکیه داشت. ازاینرو شاه همواره توجه و کنترل خاصی بر آنها اعمال میکرد. همچنین نظام دوقطبی و جنگ سرد و تهدیدات منطقهای بهخصوص از جانب عراق و مصر، پس از روی کار آمدن جمال عبدالناصر موجب شد تا شاه به سمت و سوی افزایش انواع سلاحهای جنگی گرایش یابد. این مسئله زمانی به اوج خود رسید که از یکسو براساس دکترین نیکسون رئیسجمهور وقت امریکا، محمدرضا پهلوی به منظور حفظ منافع امریکا نقش ژاندارمی را در منطقه خلیج فارس برعهده گرفت و از سوی دیگر با افزایش قیمت نفت و درآمد ایران در بحبوحه جنگ چهارم اعراب و اسرائیل، ایران توان چشمگیری برای خرید جنگافزار یافت، بهگونهای که دولت ایران حدود یکسوم از کل درآمدهای پولی خود را به هزینههای نظامی اختصاص داد. هرچند بخش عمده تسلیحات ایران از طریق امریکا تأمین میشد و ایران اواسط دهه ۱۹۷۰ م، به بزرگترین خریدار اسلحه امریکایی در جهان تبدیل شده بود، اما از آنجا که شاه ادامه بقای خود را در داشتن تسلیحات هرچه بیشتر و متنوعتر میدید، به دنبال منابعی بود که برای فروش تسلیحات نظامی محدودیتی نداشته باشند. به تشخیص محمدرضا پهلوی و ژنرال طوفانیان، رژیم غاصب اسرائیل مناسبترین منبع تشخیص داده شد. لازمه این کار آن بود که بین ایران و اسرائیل، روابط نظامی هم برقرار شود و آنها را به همدیگر نزدیکتر سازد. بهخصوص هرگاه دولتهای دموکرات امریکایی یا کنگره، با فروش سلاح جنگی به ایران مخالفت میورزیدند، ایران گامهای بلندتری به سوی رژیمصهیونیستی برمیداشت تا جایی که اسرائیل در اذهان مقامات ایرانی، بهمنزله امریکای کوچک تلقی میشد. بدینترتیب، همکاریهای نظامی ایران و رژیم صهیونیستی گسترده و زمینههای آن شامل فروش اسلحه و نیز آموزش نیروهای ایرانی در حوزه جنگ نظامی، اطلاعات، ضد اطلاعات و نیروهای هوایی میشد. در دهه ۱۳۴۰ ش/ ۱۹۶۰ م، سفارشات تسلیحاتی ایران از رژیم صهیونیستی رشد یافت و در ۱۹۶۳ م، زوی تزور رئیس ستاد ارتش رژیم صهیونیستی از ایران دیدار کرد و این دیدار، طلیعه گسترش همکاریهای نظامی دو کشور بود....»
شاه در قامت دلال اسلحه اسرائیل
پهلوی دوم در تقرب به اسرائیل، با تمام وجود به میدان آمد! او نه تنها اقتصاد و اسلحهسازی این کشور را رونق داد، بلکه برای تسلیحات اسرائیل، از دیگر کشورها نیز مشتری مییافت و گاه برای رفع و رجوع مشکلاتی که در این فرآیند پیش میآمد، مورد مراجعه نیز قرار میگرفت. به واقع شاه از دورهای به بعد، به دلال اسلحه اسرائیل مبدل شد و برای این کشور، کارگشایی میکرد. محمدرضا چیتسازیان، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران ماجرا را به قرار ذیل روایت کرده است:
«با فرا رسیدن قیام خرداد ۱۳۴۲ ش و نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی، انتظار میرفت روابط ایران و اسرائیل کاهش پیدا کند. در واقع به دلیل موضوعگیریهای صریح و ضد اسرائیلی امام خمینی در فاصله سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲ و قیام خونین ۱۵ خرداد، به نظر میرسید روابط دوجانبه ایران و اسرائیل رو به سردی رود، اما شاه مسیر دیگری در پیش گرفت و همکاریهای دو طرف، همچنان با شدت بیشتری ادامه پیدا کرد. آل شومر رئیس صنایع هواپیماسازی و زوی دار رئیس صنایع نظامی اسرائیل، در تابستان ۱۳۴۰ ش، به تهران سفر کردند. در دیدارهای آنها با شخصیتهای سیاسی و نظامی ایران، بر بهبود و گسترش روابط نظامی دو کشور تأکید شد. روابط نظامی ایران و اسرائیل تنها به همکاریهای دوجانبه و قراردادهای دوطرفه محدود نماند و رژیم پهلوی، نقش دلال اسلحه را نیز یدک میکشید. در واقع بسیاری از خریدهای تسلیحاتی پاکستان از اسرائیل، با واسطه ایران انجام میشد. شاه همچنین سلاحهایی را که تولید صنایع نظامی و دفاعی اسرائیل بود، به ملامصطفی بارزانی رهبر کردهای عراق تحویل میداد. در همین ارتباط اسدالله علم در خاطرات خود که مربوط به سال ۱۳۴۹ ش است، میگوید: سفیر پاکستان درخواست دیدار با شاه را دارد و میگوید تلآویو توپهای ضدتانکی که این کشور با واسطه ایران از اسرائیل خریداری کرده، تحویل نداده است. شاه در پاسخ به سفیر پاکستان گفت پاکستان چه انتظاری دارد، هنگامی که به شکل علنی و صریح اسرائیلیها را تحریک میکند. در مجموع آنچه در مورد روابط ایران و اسرائیل در بُعد نظامی میتوان گفت، این است که مناسبات دو کشور در بعد نظامی، همراه و همگام با توسعه روابط دو کشور در ابعاد دیگر گسترش یافت، روابطی که بسیار گسترده بود و در زمینههای مختلف وجود داشت. در واقع روابط نظامی ایران و اسرائیل، تمام ارکان نظامی و دفاعی دو کشور اعم از نیروی زمینی، دریایی و هوایی را دربرمیگرفت. مضاف بر این همکاریهای دو کشور، تهیه انواع و اقسام تجهیزات نظامی را نیز شامل میشد. در نهایت این مناسبات، تنها به قراردادهای خرید و فروش اسلحه محدود نماند و از آموزش نیروهای نظامی ایران تا واسطهگری ایران در فروش سلاحهای اسرائیلی را دربرگرفت.
پهلوی دوم و تلاش برای اختفای ارتباط با اسرائیل
همانگونه که پیشتر اشارت رفت، شاه به لحاظ نفرت عمومی از اسرائیل در میان مسلمانان ایران و جهان تا مدتها رابطه با این کشور را پنهان ساخت و حتی به آن حالت «دوفاکتو» بخشیده بود! با این همه از دورهای به بعد، تصور بُرد که این ملاحظات منتفی شده و چندان نیازی به مخفیکاری نیست. از این روی روابط کارگزاران حکومت خویش با اسرائیل را علنی ساخت و چندی بعد نیز خود بدان اعتراف کرد. سیدمرتضی حسینی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران این رویکرد را به ترتیب پی آمده تحلیل کرده است:
«محمدرضا پهلوی در حوزه منطقهای، در نزدیکشدن به اسرائیل جانب احتیاط را رعایت میکرد. پس از جنگهای ششروزه، جمال عبدالناصر قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت را در آذر ۱۳۴۶ پذیرفت و با رویکردی میانهروانه، به فکر صلح با اسرائیل افتاد. شاه نیز از این رویکرد جدید استقبال کرد. در ۷ شهریور ۱۳۴۹ و در دهمین سالگرد قطع رابطه ایران و مصر، بین دو کشور روابط دیپلماتیکی کامل برقرار شد. به این ترتیب خیال محمدرضا پهلوی از بابت عاملی بازدارنده و تنشزا همچون ناصر و سیاستهای ضداسرائیلی او آسوده شد، احساسی که یک ماه بعد با مرگ ناگهانی ناصر و روی کارآمدن انور سادات به عنوان چهرهای عملگرا و متمایل به امریکا تکمیل شد. از ابتدای دهه ۱۳۵۰، رفت و آمد مقامات سیاسی، امنیتی و اقتصادی دو کشور به شدت افزایش یافت. تحت تأثیر فعالیتهای افرادی هچون مئیر عزری (نماینده دولت اسرائیل در تهران)، یعقوب نمرودی (نماینده آژانس یهود در ایران)، یوری لوبرانی (نماینده عالیرتبه موساد) و ایگال آلون (وزیر امورخارجه اسرائیل)، سفرها و ملاقاتهای مهمی در ۱۵ سال آخر سلطنت محمدرضا پهلوی، در بالاترین سطوح بین دو کشور انجام گرفت. سفر گلدن مایر و مناخیم بگین نخستوزیران اسرائیل و اسحاق رابین، ژنرال عزر وایزمن، آبا ابان و شیمون پرز به تهران و ملاقات آنها با شاه بهرغم پنهانکاریهای وی در افشای روابط، بیانگر وجود مراوده بسیار صمیمانه بین طرفین بود. با پررنگ شدن رابطه رژیم پهلوی و اسرائیل از اوایل دهه ۱۳۴۰ ش (۱۹۶۰ م)، دو عامل مهم داخلی و خارجی برای تقویت و تداوم این روابط، پیشروی شاه قرار داشت. در فضای داخلی، مخالفت محافل دینی به رهبری امام خمینی در قامت رهبری انقلابی و سازشناپذیر، در صدر این موانع قرار داشت. با تبعید امام خمینی به نجف از یکسو و سرکوب گروههای مخالف سیاسی از سوی دیگر، شاه دیگر مخالف قابلتوجهی را پیشروی خود نمیدید و به همین دلیل، دست خود را در برقراری ارتباط بیشتر با سران رژیم صهیونیستی باز دید. از همین رو، از اواخر دهه ۱۳۴۰، روابط اقتصادی و نظامی ایران و اسرائیل بهشدت افزایش یافت. در عرصه منطقهای نیز گسترش روزافزون ناسیونالیسم عربی از یکسو و خصومت کشورهای عربی منطقه با اسرائیل، محمدرضا پهلوی را در برقراری ارتباط سیاسی با اسرائیل محدود کرده بود، روندی که از سال ۱۳۴۹ با مرگ ناصر و فروکشکردن آتش جنگ بین اعراب و اسرائیل تغییر کرد. با این حال شاه هیچگاه ریسک برقراری ارتباط رسمی سیاسی میان دو کشور را نپذیرفت و این رابطه با وجود عمیق بودن در حوزههای اقتصادی، امنیتی و نظامی، همچنان تا پایان عمر رژیم او به صورت شناسایی دو فاکتو باقی ماند....»
امام خمینی و رویارویی با حضور اسرائیل در ایران
بیتردید امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، در زمره رصدگران و منتقدان اصلی ارتباط پهلوی دوم با اسرائیل قلمداد میشود. فتاوی ایشان در دوران تبعید در نجف، در باب حرمت کمک به اشغالگران سرزمین فلسطین، از فرازهای مهم این رویارویی پیگیر است. رضا سرحدی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران ماجرا را اینگونه بازمیگوید:
«در سال ۱۳۴۶ بود که اسرائیل بار دیگر برای از بین بردن مقاومت کشورهای اسلامی و بهویژه فلسطین به کشورهای مجاور حمله کرد! اسرائیل ابتدا توانست به پیروزیهای مهمی دست پیدا کند. در این زمان بود که حوزههای شیعه ایران و عراق، به فعالیت علیه سیاستهای جنگطلبانه اسرائیل واکنش نشان داد. در این میان امامخمینی با نگاهی دقیق، نه تنها اسرائیل را متهم به تجاوز کرد، بلکه کشورهای همراستا با آن را نیز متهم به جنگافروزی نمود. امام در این زمینه، بارها دولتهای اسلامی را دعوت به اتحاد و برادری مقابل اجانب و ایادی آنها نمود و همواره این نکته را یادآور میشد که آنها میخواهند با ایجاد نفاق بین مسلمین و دولتهای اسلامی، ممالک عزیز ما را در اسارت و ذلت استعمار نگه دارند و از مخازن معنوی و مادی آنها استفاده کنند. افزون بر این امام خمینی در ۱۷ خرداد ۱۳۴۶، طی پیامی به مناسبت جنگ ششروزه اعراب و اسرائیل، فتوایی انقلابی مبنی بر حرمت هرگونه رابطه تجاری و سیاسی دولتهای اسلامی با اسرائیل و نیز حرمت مصرف کالاهای اسرائیلی در جوامع اسلامی صادر کرد. ایشان به دولتها و بهویژه دولت ایران توصیه کرد از اسرائیل و عمال خطرناک آن دوری کنند. ایشان اسرائیل را ماده فساد نام نهاد که در قلب ممالک اسلامی و با پشتیبانی دول بزرگ جایگزین شده است و ریشههای فسادش، هر روز ممالک اسلامی را تهدید میکند. امام در ادامه تأکید کرد باید با همت ممالک اسلامی و ملل بزرگ اسلام، این ماده فساد ریشهکن شود، چراکه اسرائیل ضد ممالک اسلامی، قیام مسلحانه کرده و بر دول و ملل اسلام، قلع و قمع آن لازم است. همچنین امام کمک به اسرائیل، چه در قالب فروش اسلحه و مواد منفجره و چه فروش نفت را حرام و مخالفت با اسلام دانست. بنابراین رابطه با اسرائیل چه از نوع رابطه تجاری و چه سیاسی، حرام و مخالف با اسلام معرفی شد. در سال ۱۳۴۷ نیز امام خمینی بار دیگر تأکید کردند دولت غاصب اسرائیل با هدفهایی که دارد، برای اسلام و ممالک مسلمین خطر عظیمی ایجاد کرده است، بنابراین احتمال میرود اگر مسلمانان به آنها مهلت دهند، فرصت از دست برود و برای جلوگیری از اعمال آن دیر شود. امام خمینی این خطر را متوجه اساس اسلام دانست و تأکید کرد دولتهای اسلامی و مسلمانان دفع این ماده فساد را به هر نحو که امکانپذیر بود بنمایند و از کمک به مدافعان کوتاهی نکنند. امام حتی بهرهگیری از محل زکات و سایر صدقات را در دستیابی به چنین هدفی حیاتی دانست....»