آمار و دادههايي كه درباره ميزان هزينه مصروفه براي برخي توليدات فيلمهاي سينمايي و سريالهاي تلويزيوني مطرح ميشود، گاه واقعاً غيرمنتظره است و تعجبآور و انگار هيچ منطقي براي ميزان هزينه وجود ندارد.
اينكه فيلمي كه در لوكيشنهاي كمهزينه شمال و با داستاني يك خطي و روتين توليد شده فقط بيش از 11ميليارد از يك سرمايهگذار براي توليد دريافت كرده، واقعاً عجيب است. اينكه سريالهاي بعضاً نيمهكاره برخي پلتفرمها، به ازاي هر اپيزود چند ميليارد بودجه ميگيرند واقعاً منطقي است؟
داشتن بودجه مكفي در توليد در هر جا به توليد محصول قابل تأمل بينجامد، لااقل در چنين مواردي به نتيجه مناسبي نرسيده است.
اگر سريالهايي ماندگار نظير كيف انگليسي، يوسف پيامبر، كلاه پهلوي، مختارنامه و هزاردستان، بودجههاي قابل تأمل و ويژه براي توليد داشتهاند، چندان عجيب نيست، ولي سريالي نيمهكاره كه مثلاً بازيگر اصلياش، خوانندهاي بوده- كه اخيراً به خاطر پليبك مورد مؤاخذه قرار گرفت- براي يك اپيزود 3ميليارد بودجه گرفته، حقيقتاً محل نگراني است.
درست است يكي از عناصر اصلي توليد سريالها و فيلمهاي باكيفيت، تأمين بودجه مكفي است، ولي آيا به صرف توليد يك فيلم يا يك سريال، سرمايهگذار بايد هر رقمي را كه توسط تهيهكننده فاكتور شد، پرداخت كند؟ اصلاً جاي مديريت توليد و مديريت تأمين منابع در چنين پروژههايي کجاست؟
اگر در سالهاي گذشته برخي نهادهاي دولتي هزينه بالا صرف توليد ميكردند، بدون آنكه طراحي اقتصادي لازم براي بازگشت هزينه داشته باشند، اخيراً نیز بسياري از سرمايهداران تازهوارد به سينما مشغول بريز و بپاش پرهزينه هستند و اخيراً فيلمي روي پرده بوده است منسوب به سرمايهداري مشغول در بيزنس بيتكوين كه اگر بخواهد سرمايه توليدش را برگرداند، بايد بيش از 30ميليارد بفروشد يا فيلمي كه به خاطر ورود بيمجوز به جشنوارههاي خارجي، حاشيهساز شده بايد لااقل 100ميليارد بفروشد كه ضرر ندهد.
در پلتفرمهاي آنلاين نيز خرج بيحساب و كتاب براي توليد سريالهايي ميشود كه برخي چهار بار كارگردان عوض كردهاند و برخي با ژست تاريخيسازي آمدهاند، ولي در ميانه متوقف و برخي نيز بعد از ساخت دهها قسمت با رها كردن خط داستاني ناتمام ماندهاند. آيا اگر يك تهيهكننده حرفهاي پشت اين كارها بود، چنين نتايجي را ميديديم؟
در ساختار حرفهاي توليد و نظام استوديويي، كمپانيهايي هستند كه با مديريت بودجه دقيق حتي اجازه اتلاف يك دلار را نميدهند و بارها شده است پروژهاي را در همان پيشتوليد و با ديدن پايلوت چنددقيقهاي اوليه، تعطيل كردهاند.
در سينماي ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز با جديتر كردن حرفه مديريت توليد به دنبال اين بودند كه دخل و خرج مالي پروژهها را به سامان برسانند، ولي ورود بيحساب و كتاب سرمايههاي سرگردان از بيتكوينبازان تا سارقان صندوقهاي دولتي تا آژانسداران مسافرتي و پيمانكاران نمايشگاههاي انرژي و دلالان گوشت برزيلي و مدعيان امور خيريه باعث شده است تقريباً اغلب تهيهكنندگان به جاي مديريت بودجه فقط به فكر بالا بردن هزينهها براي سود بردن در توليد باشند.
اين بريز و بپاشهاي بيهزينه نه فقط باعث افت كيفي آثار و ريزش شديد مخاطب بلكه باعث شده است بسياري از سينماگران توانمندي كه به اين فاكتورسازيهاي جعلي براي بالا بردن هزينه تن نميدهند، از دور خارج شوند و جماعتي كارنابلد، توليد را در دست بگيرند.
اميد كه با جديتر گرفتن مسئله مديريت بودجه در پروژهها و بازگرداندن مديريت توليد به جايگاه كيفي خود، شاهد پرهيز از اسرافهاي زائد در پروژهها باشيم.