دولت جو بایدن، رئیسجمهور امریکا قبل از شروع جنگ اوکراین در ۲۴ فوریه تاکنون موضع واحدی را دنبال کرده است. مشخصه بارز این موضع سرسختی تمامعیار در برابر روسیه و درخواستهای امنیتی آن است دولت جو بایدن، رئیسجمهور امریکا قبل از شروع جنگ اوکراین در ۲۴ فوریه تاکنون موضع واحدی را دنبال کرده است. مشخصه بارز این موضع سرسختی تمامعیار در برابر روسیه و درخواستهای امنیتی آن است. این سرسختی به طور کامل بر مذاکرات سهگانهای سایه انداخته بود که روسیه به امید تأمین مطالبات امنیتیاش با طرفهای غربی دنبال میکرد، اما این مذاکرات به واسطه سایه امریکا بر آن بینتیجه ماند و روسیه مجبور شد برای رفع نگرانیهای امنیتی خود در ۲۴ فوریه به اوکراین حمله کند. شکی نیست که این پیامدهای گستردهای را به دنبال داشته و خواهد داشت، اما این را هم باید در نظر داشت که سرسختی امریکا در اجرای سیاست ضدروسی باعث حفظ و بقای نظام تکقطبی و رهبریاش بر این نظام نشده و پیامدهای این جنگ شواهدی از چرخش به نظام چندقطبی را به نمایش درآورده است.
حوزه نفوذ و محدودیتها
تقویت نیروهای نظامی روسیه در مرز این کشور در اوکراین در ماههای قبل از شروع جنگ موضوع بحث و نظرهای سیاسی بود و آنتونی بلینکن، وزیر خارجه امریکا در جریان کنفرانس امنیتی مونیخ به میزگردی پیوسته بود که به این موضوع میپرداخت. او در این میزگرد مجدداً موضع سرسختانه امریکا را برای عدم توجه به نگرانیهای امنیتی روسیه تکرار کرد و استدلالش در این خصوص مسئله حوزه نفوذ بود و اینکه یک کشور حق ندارد با زور در حوزه نفوذش عمل کند و تأکید داشت: «این تصور باید به زبالهدان تاریخ انداخته شود.» شکی نیست که این حرف و ادعا روایتی یکجانبه از موضوع حوزه نفوذ در عرصه بینالملل و اعمال زور در آن است. رسانههای غربی نیز حوادث بعد از حمله نظامی روسیه و ناکامی ارتش روسیه در فتح شهرهای کلیدی اوکراین نظیر کییف یا خارکییف را به مثابه نفی اعمال زور در حوزه نفوذ و موفقیت نظم بینالملل مبتنی بر مفهوم جهان آزاد به رهبری امریکا بزرگنمایی کردند. در واقع، اعمال زور امریکا در سوریه نیز از جمله مواردی است که به ادعای بلینکن باید به زبالهدان تاریخ انداخته شود، اما این موضوع در روایت او و رسانههای غربی قلم گرفته میشود. با این حال، جنگ اوکراین نشان داد فقط این روسیه نیست که در حوزه نفوذ خود دچار مشکل شده است بلکه امریکا و متحدان غربیاش نیز مشکلی مشابه آن دارند. به عبارت دیگر، جنگ اوکراین این موضوع را در پایتخت کشورهای غربی به صورت جدی مطرح کرد که برای محافظت از اوکراین و مقابله با ارتش روسیه تا کجا حاضرند پیش بروند. اتفاقات چند ماه گذشته به روشنی نشان میدهد کشورهای غربی و به خصوص امریکا در اوکراین به عنوان حوزه نفوذ خود محدودیتهای قابل توجهی دارند تا آن حد که شاید برای ایجاد تعادلی نه چندان قابل توجه حاضر به ارسال تسلیحات به اوکراین شدهاند، اما حاضر نمیشوند نیروهای خود را وارد اوکراین کنند تا حفاظت از حوزه نفوذ خود را تضمین کنند.
روایت مخدوش رسانهای
پوشش خبری در رسانههای غربی از کشورهای اروپایی گرفته تا شمال امریکا، جنگ اوکراین را به صورت مبارزهای بین غرب و شرق و در قالب جنگ بین خیر و شر به تصویر میکشند. مسئله در این روایت صحت و سقم خبرها، گزارشها و تفسیرهای آن نیست، چنان که شکی نیست به شدت جانبدارانه است بلکه مسئله اساسی در این است که رسانههای غربی این روایت را به منزله نگاه جامعه بینالملل به این جنگ مطرح میکنند، چنان که گویا از منظر جامعه بینالملل، روسیه در این جنگ طرف شر و امریکا و متحدان غربیاش در طرف خیر قرار گرفتهاند. این تصویری است که واکنشهای همین جامعه بینالملل آشکارا آن را نقض میکند. با وجود اینکه تحریمها علیه روسیه به سرعت وضع شدند، به صورتی که روسیه تنها ظرف ۱۰ روز مبدل به بزرگترین کشور تحت تحریم جهان قرار گرفت، اما نپیوستن بسیاری از کشورها در قارههای آسیا، آفریقا و امریکایمرکزی نشان داد روایت رسانههای غربی از جنگ خیر و شر در اوکراین، تلقی این کشورها نیست بلکه آنها این جنگ را صرفاً یک جنگ همانند جنگهای دیگر میدانند و خود را مجبور نمیبینند که به خاطر منافع غرب خود را وارد صف غرب در برابر روسیه کنند. شاید موضع هند در میان این کشورها جالب توجهترین موضع باشد. این کشور نه تنها با تحریمهای غرب علیه روسیه همراهی نکرده است بلکه حتی حاضر به محکومیت لفظی حمله روسیه به اوکراین نشد و رابطه اقتصادی خود را با روسیه نه تنها حفظ کرد بلکه بعد از شروع تحریمها و به خصوص در زمینه انرژی گسترش نیز داده است. این موضع هند از آن جهت جالب توجه است که امریکا در یک دهه گذشته سعی داشته است با ایجاد روابط استراتژیک با هند این کشور را در جرگه ائتلاف ضدچین خود قرار دهد، اما معلوم شد هند حاضر نیست به خاطر منافع این ائتلاف دست از رابطه سنتی خود با روسیه بردارد.
جهان چندقطبی و قدرتهای نوظهور
یکی دیگر از موضعگیریهای قابل توجه توسط کشورهایی دیده شد که در بلوک قدرتمند بریکس (BRICS) قرار دارند و به همراه روسیه، شامل چین، هند، برزیل و آفریقایجنوبی میشوند. ژائیر بولسونارو، رئیسجمهور برزیل شامگاه پنجشنبه هفتم ژوئن تحریمهای امریکا و متحدان غربیاش علیه روسیه را شکستخورده خواند و گفت: «اگرچه تحریمهای غرب مشکلاتی را ایجاد میکند، اما اصلاً نتیجهای را نداشته است که عاملان جنگ اقتصادی علیه مسکو روی آن حساب میکردند.» از سوی دیگر، عدمهمراهی آفریقایجنوبی با تحریمهای ضدروسی غرب جنت یلن، وزیر خزانهداری امریکا را وادار کرد در اواخر آوریل با مقامات آفریقایجنوبی وارد مذاکره شود، اما دیدار او نتیجهای در پی نداشت و باعث نشد آفریقایجنوبی از همسویی با دیگر کشورهای عضو بریکس رویگردانی کند. در این میان، موضع چین بیش از کشورهای دیگر مورد توجه بوده است تا جایی که تحریم نفتی امریکا و پیوستن اتحادیه اروپا به آن نه تنها تأثیری بر صادرات نفت روسیه و درآمد حاصل از آن نداشته بلکه در این چند ماه بعد از تحریم افزایش نیز یافته است. شکی نیست علت این افزایش تقاضای روزافزون چین به انرژی است که باعث شده تحریمهای غرب تأثیر چندانی بر صنعت انرژی روسیه نداشته باشد و تنها نتیجه آن تغییر بازارهای هدف از اروپا به سمت آسیا شده است. تأثیر دیگر در تغییر مبادلات ارزی است که به نظر بسیاری از ناظران پاشنه آشیل امریکا در این کارزار است. آمارها نشان میدهد مبادلات ارزی بین روبل روسیه با یوآن چین در سه ماه گذشته بیش از هزارو ۶۷ درصد افزایش یافته است. به این ترتیب، جنگ اوکراین نه تنها باعث شده است نظم جهانی به اصطلاح لیبرال تحت رهبری امریکا با موضعگیری بخش قابل توجهی از کشورهای جهان و به خصوص قدرتهای موجود در گروه بریکس به صورت جدی به چالش کشیده شود، بلکه موقعیت دلار در نظام لیبرال تحت رهبری امریکا و به عنوان ابزار اصلی سلطه این نظام با توسعه مبادلات ارزی غیردلاری به خطر افتاده است. علاوه بر این، رو آوردن به رمزارزها به خصوص از سوی چین برای دور زدن تحریمهای غرب نیز باعث به خطر افتادن مرجعیت دلار به عنوان سلاح اصلی نظام امریکا شده و منجر به این شده است امریکا نتواند از طریق مهار جریان دلار در بازارهای بینالمللی، تحریمهای خود را به طور کامل اعمال کند. این وضعیت به عنوان جنگ پولی به دنبال جنگ نظامی در اوکراین توصیف شده که البته این جنگ به جای روسیه و اوکراین، بین امریکا و چین است. در هر حال، جنگ اوکراین محکی جدی است که نشان میدهد آن تصور امریکایی از رهبری جهان و نظام تکقطبی دیگر وجود خارجی ندارد بلکه حتی دوستان و متحدان امریکا نظیر برزیل و هند نیز زمینهساز جهان چندقطبی هستند تا چه رسد به روسیه و چین.