
ماشاءاله شمس الواعظین، از اعضای(حلقة کیان) که اغلب آنها اکنون در کشورهای غربی زندگی می کنند (مانند اکبرگنجی،محسن سازگارا،عبدالکریم سروش و...)، در طول چند سال اخیر به طور مداوم با رسانه هایی مانند( العربیه)، (الجزیره)، (بی.بی.سی)، و نیز رسانه های ایتالیایی در ارتباط بوده و اطلاعات و تحلیلهای مختلفی از ایران به آنها ارائه کرده است.
به گزارش بولتن، در نفس فعالیت روزنامه نگاری و تولید اطلاعات مجادله و مناقشه ای نیست، اما اینکه چه حرفی و تحلیلی به چه رسانه ای ارائه می شود جای تأمل دارد.
(شبکه العربیه) یکی از شبکه های خبری به زبان عربی است که از سوی یکی از شاهزاده های سعودی حمایت مالی می شود و حتی برخی منابع از ارتباطات آن با صهیونیست ها پرده برداشته اند. همچنین (شبکه الجزیره) نیز از رسانه های مشکوکی است که در بزنگاه های خاص موذیانه به نفع غربیها و وهابیون عمل کرده است. رسانه مشهور و محیل انگلیس یعنی (بی.بی.سی) هم که معرف خاص و عام است و معلوم است به دنبال چیست.
می توان این سؤال جدی را مطرح کرد که اگر قرار بر فعالیت روزنامه نگاری و خبرنگاری است چرا با این رسانه ها باید همکاری نمود؟ بسیار ساده لوحانه است که فکر کنیم مثلاً (العربیه) یا (بی.بی.سی) خبر و تحلیلی از یک روزنامه نگار ایرانی را منتشر کنند که در جهت منافع ملی ایران و به زیان منافع حامیان پیدا و پنهانشان باشد.
برگردیم به محمود شمس و همکاری او با این رسانه ها.
در جریان انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد امسال و وقایع پس از آن، و حتی ماه ها قبل از این انتخابات، محمود شمس به شکل گسترده ای به عنوان روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی با رسانه های مذکور و برخی رسانه های دیگر (از جمله (رادیو فردا) و شبکه تلویزیونی صدای آمریکاV.O.A که دوست و همفکرش محسن سازگارا در آن عنصر مؤثری است، و...) و سایت های وابسته به بیگانگان که مأموریتشان جهت دادن به افکار عمومی داخل و خارج علیه نظام جمهوری اسلامی است، ارتباطات وسیعی داشته است. حجم و محتوای فعالیت وی در این رسانه ها را کسی برآورد و بررسی نکرده و معلوم نیست تا کجا وی در این همکاری با آنها _ که دشمنان ایران و انقلاب و اسلام هستند_ پیش رفته است!
جالب اینکه وی تلاش کرده با رسانه های داخلی و حتی رسانه های ارزشگرا هم ارتباط داشته باشد و در این جهت از ابراز مواضع علیه دوستان و همفکرانش دریغ نکرده است. برای مثال وی به یکی از این رسانه ها گفته بود:«شرایط بسیار حساس است و من فکر می کنم که در این بازی سیاسی که بین دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب ایجاد شده، اگر واقعا جریان اصولگرا بتواند برنده این بازی شود من به نوبه خود آنها را تشویق می کنم» (گفتگو با جوان آنلاین).
در عین حال به خبرگزاری آریا هم این گونه اظهار داشته که: «منفعت گرایی در عرصه های سیاسی ایران حرف اول را می زند، و در واقع مرزهای ایدئولوژیک و عقیدتی تعیین کننده رفتار سیاسی نیست. مجموعه این تحرکات اصولگرایان را که کنار هم بگذاریم، قاطعانه می شود گفت که هیچ کدام از آنها به مفاهیمی نظیر باور، عقیده، اسلام و خدا معتقد نیستند چرا که منفعت گرا می باشند.» (گفتگو با خبرگزاری آریا) گذشته از اینکه وی در این اظهار نظر، مجموعه یک جناح سیاسی را به طور کلی بی دین دانسته، معلوم می شود که خود او هم خواستار تفوق منفعت گرایی بر هر چیزی و از جمله دینداری است.
این گرایش وی در گفته دیگرش کاملاً صراحت پیدا می کند که: «صرف نظر از بی قاعدگی هایی که در جریان انتخابات پیش آمد، مجلس ششم را نقطه عطفی در تاریخ ایران می دانم زیرا مجلس ششم را آخرین دوره نظام پارلمانی در ایران مطابق آموزه های نظام های جهانی می دانم. اصلاح طلبان در رویکرد بازگشت خود به بدنه اجتماعی در جستجوی پیوند جدی با بخشهای تولید ثروت و قدرت باشند.» شاید همین جستجوست که وی را در خارج کشور به سمت رسانه هایی که حمایت های مالی سنگینی دارند کشانده است. و در این وضعیت آیا می توان پذیرفت که وی و امثالش در پی دفاع از حق مردم ایران هستند؟
به راستی چرا محمود شمس در گفتگو با یک شبکه خبری بیگانه که در عناد و عداوت با ایران و ایرانیان ذره ای کم نگذاشته است دربارة رئیس جمهور ایران، که شخصیت دوم کشور محسوب می شود، چنین می گوید: «مشکل و تناقض در اینجا است، زیرا احمدینژاد به لحاظ روانی و حتی عقلانی شخصیت باثباتی ندارد، در تهران شایع است که رئیس جمهوری ایران در رفتارها و عملکردهای خود رفتارهای منسجمی ندارد» (تلویزیون العربیه / برنامه پانوراما / 27/7/2009)
آیا کسی که به حداقلی از اخلاق و اسلام پای بند باشد می تواند به خود بقبولاند که علیه هموطن و همدین خود، هر چند با او اختلاف نظر هم داشته باشد، این گونه با دشمنان فرهنگ و هویت ایرانی هم پیاله گردد؟
تنها از چنین فردی می توان انتظار داشت در حالی که در فضای رسانه ای ساخته شده در جریان تجمعات و اغتشاشات بعد از انتخابات مخاطبان رسانه ای اش را تحریک کرده و فریاد سبز خواهی سر می داد، در جای دیگری و بنا بر منافع خود بگوید:«نمی دانم موضوع حمایت من از موسوی از کجا آمده است،چون نه اعلام کرده ام و نه اعلام می کنم.» (پایگاه اطلاع رسانی ایفا).
بعد هم تصور کنید که این فرد در هیئت مدیره یک انجمن صنفی حضور داشته و مدعی این باشد که می خواهد از حقوق اعضای آن صنف دفاع کند! و لابد در مهمانی های سفارت عربستان یا در خیابان های دوبی!