به این توصیه حضرت امام اگر چه در آن مقطع عمل نشد و ما هزینههای بیشتری را برای مقابله با متجاوزان امریکایی در منطقه پرداختیم، اما در فرازهای بعدی حرکت انقلاب اسلامی، نظیر زدن پهپاد متجاوز امریکایی یا توقیف کشتی انگلیسی آنگاه که به این توصیه عمل کردیم، موفق بودیم، اما آنجایی که به ظرفیتهای خود باور نداشتیم و آنگونه که باید با متجاوزان به حقوق مردم ایران مقابله نکردیم، مشکلاتمان بیشتر شد.
آنچه که این روزها در مقایسه با دو ماجرای کشتی یونانی و روند مذاکرات هستهای آشکار شده، نمونهای از آن حوادث تاریخی است. در ماجرای کشتی یونانی، پس از توقیف کشتی ایران توسط یونانیها والبته با دستور کاخ سفید، به آن توصیه عمل و به ازای توقیف غیر قانونی کشتی نفت ایران توسط یونان، دو کشتی یونانی توقیف شد و در مدت کوتاهی یونانیها عقب نشسته و دادگاهی دیگر در یونان حکم دادگاه قبلی را نقض کرد و بی پایه بودن حکم اول را اثبات کرد؛ اما در ماجرای مذاکرات هستهای و سوء استفاده غربیها برای فشار بر ایران با سوء استفاده از جایگاه آژانس انرژی اتمی، به دلیل اینکه از همان آغاز روند مذاکرات هستهای نطفه برجام بدون توجه به ظرفیتها وتوانمندیهای داخلی وصرفاً با هدف کسب رضایت امریکاییها ودیگر کشورهای غربی منعقد شده است، ما شاهد سوءاستفاده حداکثری غربیها از همان آغاز از این فرصت شده وعملاً اعتماد زاییهای ایران نسبت به روند فعالیتهای هستهای صلح آمیز ایران تأثیری در تغییر نگاه غربیها نداشته و حتی بعضاً آنها را جریتر کرده و باعث شده، آنها با میدان دادن بیشتر به سلطه صهیونیستها بر آژانس، به زعم خود تلاش کرده اند، شکستهای قبلی خود از مردم ایران در بستر فشار و تحریم حداکثری را از طریق ابزار آژانس جبران کنند. مستند این مدعا نیز این است که در سال ۱۳۹۷ و در ماجرای تشدید فشار حداکثری امریکا علیه ایران که با خروج ترامپ از برجام واعمال شدیدترین تحریمهای اقتصادی علیه مردم ایران همراه شده، به گونهای که آشکارا اعلام میشد، ما آن قدر به مردم ایران فشار میآوریم که نان برای خوردن نداشته باشند تا حرف امریکاییها را گوش کنند، پمپئو وزیرخارجه وقت امریکا و مجری این فشار حداکثری در جمع تعدادی از ضد انقلابیون فراری مقیم امریکا، یکی از اهداف اصلی اعمال تحریمها علیه ایران را نرمال کردن ایران دانسته وگفته بود «ما به دنبال اقدام نظامی در داخل ایران برای تغییر حکومت نیستیم… مأموریت ما ایجاد فرصت و فراهم کردن حمایت انتقالی است. بهترین نفع برای ما این است که رهبران ایران، غیر انقلابی باشند.»
پروژهای که قرار بود از طریق تعامل با بخشهایی از نیروهای داخلی و ایجاد تغییرات مطلوب خود در نظام محاسباتی آنها از یکسو و تقویت ابزارهای دیپلماسی عمومی، فرهنگی و رسانهای، برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی از سوی دیگر صورت میگیرد و جمهوری اسلامی را وارد چرخهای از ایدئولوژیزدایی یا «نرمالیزاسیون» کرده و تدریجاً از سیرت انقلابی تهی سازد.
این طرح بر پایه جنگهای ترکیبی؛ اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و دیپلماتیک، اطلاعاتی و شناختی طرحریزی و عملیاتی شده بود که البته به دلیل مقاومت مردم ایران و تحولی که در عرصه مدیریت کشور با انتخاب دولت سیزدهم اتفاق افتاد به شکست انجامید واکنون در ادامه همان مسیر و بهرغم ادعاهای دولت جدید امریکا، همان سناریو از طریق آژانس و با میدان داری صهیونیستها دنبال میشود. سناریویی که رهبر معظم انقلاب در بیانات اخیر خود در سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) در ۱۴ خردادماه اجزای آن را افشا و یاد آور شدند: «جزء اول این نقشه، امید بستن دشمنان به اعتراضات مردمی برای ضربه زدن به کشور است که از طریق کار روانی و فعالیت در فضای مجازی و با پول، مزدورپروری و انواع حیلهها به دنبال قرار دادن مردم در مقابل نظام اسلامی هستند.» معظم له جزء دوم از این توطئه را القای محاسبات غلط درباره رو به سقوط بودن جمهوری اسلامی دانستند و افزودند: «بدخواهان، ابتدای انقلاب میگفتند شش ماه دیگر انقلاب سقوط خواهد کرد و بعد که محاسبه آنها غلط از آب درمیآمد وعده شش ماه دیگر را میدادند در حالیکه امروز بیش از هشتاد، شش ماه از انقلاب گذشته و آن نهال باریک به درختی تناور و مقتدر تبدیل شده است، و محاسبات امروز آنها نیز همچون گذشته کاملاً غلط است».
تصویب قطعنامه سفارشی امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، روند همکاری ایران با این آژانس با میدانداری صهیونیستها را باید در همین راستا ارزیابی کرد. استناد این شورا به برخی گزارشهای ضد ایرانی صهیونیستها در مورد فعالیتهای ادعایی هستهای ایران در گذشته و بعد از سفر گروسی به سرزمینهای اشغالی، در حالی است که ایران پیش از این اطلاعات مذکور را در اختیار آژانس قرار داده و اصلاً ورود به دور جدید مذاکرات هستهای ایران با ۱+۴ معطوف به بستن این پروندهها بود که متأسفانه به دلیل ناتوانی امریکاییها در تصمیمگیری برای حل مسائل باقیمانده برجام و توقف روند مذاکرات هستهای، امریکاییها و اروپاییها برای پیشبرد اهداف خود در مذاکرات دست به دامن آژانس برای تصویب این قطعنامه شدهاند. چند نکته در این خصوص قابل ذکر است:
۱- مانع اصلی به نتیجه نرسیدن مذاکرات، تحریمهایی است که به اعتراف ترامپ مانند مین بر سر مسیر بازگشت دولت امریکا به برجام کار گذاشته شده و طبعا ایران نمیتواند منافع امنیت ملی خود را با دعواهای داخلی امریکا پیوند بزند. حسین امیر عبداللهیان وزیر امور خارجه ایران پیش از این به منشأ ناتوانی غربیها در پیشبرد روند مذاکرات اشاره و تأکید کرده بود: «زمانی غربیها در مذاکرات هستهای اذعان داشتند که به شرطی که ایران دست از حمایت از فلسطین بردارد و اسرائیل را به رسمیت بشناسد، میتوانند تمام مشکلاتشان با برنامه هستهای ایران را نادیده بگیرند.»
۲- کشورهای اروپایی در حالی مدعی پایبندی به برجام و لزوم اجرای قطعنامه ۲۲۳۱ هستند که مزورانه هیچ قدمی برای عمل به تعهدات برجامی برنداشتهاند.
۳- متأسفانه آژانس با وجود همکاری بیسابقه ایران قصد ندارد از رویه سیاسی خود دست بردارد. تداوم این رویه نه تنها موجب تنزل بیشتر اعتبار این نهاد میشود، بلکه قطعا بر تداوم همکاری ایران با آژانس به صورت جدی اثرگذار خواهد بود.
۴- متناسب با تجربیات گذشته و متکی بر معادلات قدرت پس از این جمهوری اسلامی ایران بهدلیل رویکرد غیرسازنده آژانس و تصویب قطعنامه یادشده، گامهای عملی متقابلی را اتخاذ کرده که نصب سانتریفیوژهای پیشرفته و غیر فعالسازی دوربینهای فراپادمانی از جمله آنهاست.
۵- مرد ایران ثابت کردهاند که مطلقاً رفتار سیاسی و غیرحقوقی و متاثر از نفوذ رژیم صهیونیستی را برنتابیده و با هیاهو و جنگ روانی تسلیم نخواهند شد و این غربیها هستند که باید محاسبات خود را تغییر دهند.