شخصیت ممتاز حضرت امامخمینی (ره) در احیای ارزشهای دینی و الهی و مبارزه با قدرتهای سلطه و اهتمام ایشان برای تشکیل نظام جمهوری اسلامی، سبب گردید که قدرتهای سلطه و عوامل داخلی آنها هیچگاه وجود بنیانگذار انقلاب اسلامی را برنتافته و به همین دلیل مقابله با امام از سالها قبل از پیروزی انقلاب و حتی قبل از نهضت ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ با هدایت بیگانگان در دستور کار رژیم گذشته قرار گرفت که سالها زندان و تبعید امام قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مصداق بارز آن است، اما این تقابل از سوی دشمنان نظام، بعد از پیروزی انقلاب و با هدف جلوگیری از تثبیت و تحکیم پایههای انقلاب و نظام جمهوری اسلامی شدت گرفت و بدیهی بود که به دلیل ویژگیهای امام و باور و اعتماد مردم به راه و آرمانهای او، این دشمنیها بر اعتماد بیشتر مردم ایران و مسلمانان جهان به امام افزوده و خود زمینهای برای گسترش بیشتر اسلام در جهان شد.
به همین دلیل پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی، یکی از ملاکهای مهم برای تشخیص سلامت گروهها و جریانهای سیاسی و اقبال مردم به آنها، پایبندی آنها به مبانی فکری و اندیشه انقلاب اسلامی یا همان «خط امام» بود، به گونهای که حتی گروههای مارکسیستی نظیر حزب توده یا حتی گردانندگان سازمان منافقین (سازمان مجاهدین خلق) هم برای اینکه بتوانند اعتماد مردم را جلب کنند، خود را خط امامی معرفی میکردند.
این معیار اگر چه برای گروهکهایی نظیر حزب توده و منافقین به سرعت رنگ باخت و آنها بعد از مدت کوتاهی به دلیل روشنشدن ماهیتشان برای مردم، در مقابل نظام قرار گرفتند، اما این شاخص برای مجموعه نیروهای انقلاب که بعدها در قالب چپ و راست سیاسی تقسیم شدند و خود را خط امام میدانستند، صادق بود. مثلاً زمانی که قرار بود جامعه روحانیت مبارز به دو گروه مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت مبارز تقسیم شود، حضرت امام خمینی (ره) در پاسخ به سؤال مورخه ۲۹/۷/ ۱۳۶۷ آقای محمد علی انصاری در متنی راهگشا که به «منشور برادری» موسوم شد، با اشاره به پایبندی این دوجریان به مبانی و اصول دینی و انقلاب و تأیید آنها یادآور میشود: «آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان برای کشور و مردم میسوزد و هر کدام برای رشد اسلام و خدمت به مسلمین طرح و نظری دارند که به عقیده خود موجب رستگاری است. اکثریت قاطع هر دو جریان میخواهند کشورشان مستقل باشد، هر دو میخواهند سیطره و شر زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خیابان را از سر مردم کم کنند»، اما امام در عین حال استمرار این ارزشگذاری را منوط میکنند به اینکه: «هر دو جریان باید با تمام وجود تلاش کنند که ذرهای از سیاست «نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی» عدول نشود که اگر ذرهای از آن عدول شود، آن را با شمشیر عدالت اسلامی راست کنند. هر دو گروه باید توجه کنند که دشمنان بزرگ مشترک دارند که به هیچیک از آن دو جریان رحم نمیکند.».
اما بعد از ارتحال امام، به رغم تشدید دشمنی بیگانگان، آنچه میدان را برای نهادینهشدن آن دشمنیها و پیگیری فتنه امامزدایی در داخل فراهم کرد، ظهور نحلههای فکری وسیاسی از میان فعالان سیاسی داخلی و بعضاً انقلابیون پشیمان از جریان موسوم به چپ (مدعیان اصلاحطلبی) در کشور بود که در دوران حیات امام خود را بیشتر از رقیب در خط امام میدانستند. اینها نه تنها به مرور زاویه خود را با خط امام بیشتر کردند، حتی اعلام هم کردند که از اول علاقهای به امام نداشتند. این صراحت اگر چه در روشن شدن مرزها مؤثر بود، اما نتیجه طبیعی آن زیر سؤال بردن حقانیت مبانی امام که همان اصول و مبانی انقلاب برای نسلهای بعدی و نتیجتاً تأکید بر حذف امام و فرستادن او به موزه تاریخ در دورانی بود که عناصر محوری این جریان پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ در دولت موسوم به اصلاحات قدرت را در دست داشتند.
در ۱۹ فروردین سال ۷۹ وقتی تعدادی از اصلاحطلبان و چهرههای ملی مذهبی به برلین پایتخت آلمان برای شرکت در کنفرانسی به میزبانی حزب سبزها رفتهبودند، اکبر گنجی از چهرههای شاخص این جریان وقتی در برابر سؤال روزنامهنگار آلمانی نشریه تاگس اشپیگل درباره آینده حکومت ایران قرار میگیرد، میگوید: «حرکت اصلاحطلبان ما عاقبت به جدایی دین از سیاست خواهد انجامید.»، اما نقطه اوج مصاحبه اکبر گنجی جایی است که وی در برابر سؤال این روزنامه مبنی بر اینکه آیا [امام]خمینی نیز به موزه خواهد رفت، قرار میگیرد و اینگونه پاسخ میدهد: «ما تلاش میکنیم [امام]خمینی را به گونهای تفسیر کنیم که مخالف دموکراسی نباشد. خمینی دیگر وجود ندارد، آنچه وجود دارد فقط برداشتهای ما از سخنان اوست. او به هر حال یک روزی به موزه خواهد رفت و هیچکس نمیتواند جلوگیری کند.»
در دوم آذر سال ۱۳۹۳ عیسی سحرخیز از فعالان اصلاحطلب و مدیر کل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات در گفتگو با سایت تقاطع تأکید میکند که «خیلی از اصلاحطلبان بر خلاف اول انقلاب دیگر علاقهای به آقای خمینی ندارند.» وی سپس در بخشی دیگر از مصاحبه خود با تصریح بر «نگاه منتقدانه» خود به امامخمینی میگوید: «من نگاه منتقدانهای به ایشان دارم و فکر میکنم خیلی از کارها خطا بود. ما در اول انقلاب اشتباه کردیم که با خوشبینی بسیار و اولیه به آیتاللهخمینی، به ولایت فقیه هم باور داشتیم.»
این مواضع پس از او با صراحت بیشتری از سوی عبدالله ناصری از عناصر شاخص دیگر این جریان مورد تأکید قرار گرفت و در وصف این شرایط میگوید: «بهعنوان یک اصلاحگر سکولار که به پارادوکسیکال ذاتی «جمهوری دینی» رسیده، راه غایی و جبری ایران را دولت مدنی (دور از ولایت فقیه) میدانم و لا غیر و روز ۱۲ فروردین را هم فقط یک تقویم تاریخ؛ این روز دیگر فخرآور و مباهاتی نیست.»
اگر چه مستندات بسیار دیگری برای تبیین ابعاد امامزدایی از سوی عناصر شاخص این جریان وجود دارد که گردانندگان آن پاسخی برای آنها نداشته و ندارند و متأسفانه میراثداران «نسبی» امام هم نسبت به آن سکوت و بعضاً همراهی دارند، در نقطه مقابل اهتمام حضرت آیتاللهالعظمی امام خامنهای رهبر معظم انقلاب و دیگر شخصیتها و نهادهای انقلابی در طول سالهای اخیر در تبیین دقیق ابعاد شخصیتی و سیره امام و اداره و هدایت نظام اسلامی در چارچوب آن، نهتنها سناریوی انزوا وبه موزه تاریخ سپردن امام را به شکست رسانید، بلکه تبلور آن اصول و ارزشها در چارچوب مبانی و ارزشهای انقلاب و اسلام، روز به روز فرهنگ انقلاب را گسترش داد، به گونهای که مکتب انقلاب در گستره فرهنگ مقاومت، نهتنها مرزهای جغرافیایی ایران، بلکه مرزهای جهان اسلام را نیز در نوردید و اکنون به عنوان یک قدرت بلامنازع در کنار دیگر قدرتهای جهان خودنمایی میکند و این تحقق همان راهبرد امام بود که «جمهوری اسلامی باید تلاش همهجانبهای را برای احیای هویت اسلامی مسلمانان جهان آغاز نماید.» آنگاه تأکیدکرد: من به صراحت اعلام میکنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایهگذاری میکند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاهطلبی و فزونطلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد. (صحیفه امام، ج۲۱، ص: ۹۱، ۲۹/۴/۶۷)