کد خبر: 1090918
تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۴۰۱ - ۰۹:۴۶
گفت‌وگوی «جوان» با عباس سلیمی نمین، پژوهشگر تاریخ معاصر
امام تاریخ را محاصره کرد همان تاریخی که رهبران را محاصره می‌کند عباس سلیمی‌نمین، پژوهشگر، مورخ و  مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در این گفتگو به یکی، دو زاویه از حیات سیاسی و فکری امام، نوع رابطه امت با ایشان و چرایی نفوذ و اثرگذاری امام بر قلب‌ها می‌پردازد و تفاوت آن را با رهبران معمول جهان نشان می‌دهد.
حسن فرامرزی

عباس سلیمی‌نمین، پژوهشگر، مورخ و  مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در این گفتگو به یکی، دو زاویه از حیات سیاسی و فکری امام، نوع رابطه امت با ایشان و چرایی نفوذ و اثرگذاری امام بر قلب‌ها می‌پردازد و تفاوت آن را با رهبران معمول جهان نشان می‌دهد.
در تاریخ معاصر ما و جهان، به‌ویژه در ۲۰۰ سال اخیر شاهد انقلاب‌های زیادی در ایران و دنیا بوده‌ایم. به اذعان بسیاری از کارشناسان، انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلاب‌های دنیا متفاوت بوده است. این تفاوت چقدر وابسته به ویژگی‌های شخصیتی معمار آن، یعنی امام خمینی است؟
هر تحولی به رهبری آن تحول، بستگی بسیار زیادی دارد. امام رضوان‌الله‌علیه شخصیتی بود که در مکتب اسلام به خوبی پرورش یافته بود و نماد یک اعتقاد و تفکر دینی جامع در عصر حاضر بود. طبیعتاً بسیاری از ویژگی‌های امام برگرفته از مکتب اسلام بود. اساس تحول نه فقط در مکتب اسلام که در همه ادیان الهی به تحول در انسان‌ها برمی‌گردد و همه پیامبران الهی همچون خادمان ملت‌ها در کنار توده‌های مردم حضور دارند، اما این رابطه کمتر فهم شده است.
خود پیامبر اسلام (ص) را نگاه کنید، نوع مواجهه‌اش با توده‌های مردم به‌گونه‌ای بود که محور تحول را تمام و کمال مردم می‌دانند. امام هم به عنوان شخصی از این مکتب در دوران معاصر ما تمام هم و غم خود را بر مدار تحول انسان قرار دادند، لذا مردم، نقطه اتکای امام در این انقلاب بودند تا با اتکا به رهیافت‌های الهی بتوانند تحول بنیادین ایجاد کنند، از این‌رو امام برای به ثمر نشاندن این تحول به هیچ وجه اتکا به قدرت‌های مرسوم نداشت. به هیچ وجه به دنبال این نبود به واسطه قدرت - براساس فهمی که ما از قدرت داریم حالا یا قدرت مادی یا قدرت تسلیحاتی - تحولی را رقم بزند. امام به چنین زاویه دیدی اعتقاد نداشت، بلکه امام بر این باور بود که می‌شود بدون این چنگ‌زدن‌ها و اعتصام به این‌گونه ریسمان‌های ظاهری، تحولی اساسی در انسان ایجاد کرد، وقتی این تحول در انسان ایجاد شود به‌تبع آن در جامعه نیز تحول ایجاد می‌شود. توجه کنید برای اولین بار بود که در تحولات بشر این نوع نگاه توانست جای پای خود را باز کند. حالا بعد‌ها اسم این نوع تحول را تحول نرم گذاشتند و با این عنوان از آن یاد می‌کردند و غربی‌ها تلاش کردند با شناخت انقلاب اسلامی، این الگو را به‌گونه‌ای در اختیار خود بگیرند. البته طبیعی است آن‌ها نمی‌توانند از عهده فهم بن‌مایه‌ها و عناصر حیانی این انقلاب برآیند، چراکه مبانی فکری و اعتقادی آن‌ها با این نوع بینش در تضاد است، ولی شما نگاه کنید غربی‌ها تلاش زیادی در این سال‌ها کردند تا بتوانند از مدل انقلاب اسلامی بهره ببرند و در اختیار خود بگیرند.

*** شما می‌فرمایید غربی‌ها تلاش کردند از نوع تفکری که امام (ره) در انقلاب اسلامی پدید آورده بود، الگوبرداری کنند. نمونه از این الگوبرداری چیست؟
دیپلماسی عمومی یکی از نماد‌های آن است. در سال‌های اخیر غربی‌ها به این تفکر پر و بال داده‌اند که اگر می‌خواهید در جامعه‌ای سلطه پیدا کنید در آن جامعه رسوخ و تفکر آن جامعه را با خود همراه کنید، قطعاً دیپلماسی عمومی یکی از روش‌هایی است که آن‌ها از انقلاب اسلامی الهام گرفته‌اند، اما در جهت نادرست به کار می‌برند.

*** یعنی همین شیوه‌های نرم براندازی؟
بله، دیپلماسی عمومی به این معناست که رویارویی مستقیم با جامعه نداشته باشید و تلاش کنید در آن جامعه منفذ‌هایی پیدا کنید که آن جامعه با شما همراهی کند، در حالی که این رویداد‌ها قبلاً از طریق اقدامات سخت صورت می‌گرفت. مسئله اینجاست که غربی‌ها نمی‌توانند هویت و اصالت یک جامعه را هضم کنند. جامعه‌ای که دارای جهت‌گیری و اهداف است، این اهداف عموماً برای جوامع سلطه‌گر مطلوب نیست؛ بنابراین تغییر این جامعه را از طریق مدیریت دیپلماسی عمومی دنبال می‌کنند. حالا این دیپلماسی عمومی ابزار‌های متعددی هم دارد که به‌تدریج جامعه مورد هدف را دچار تغییرات می‌کند. به تعبیر خیلی دقیق رهبری، کاریکاتوروار سلسله تغییراتی را می‌خواستند با الگوگیری از انقلاب اسلامی ایجاد کنند، اما، چون اعتقادی به مردم ندارند، جوارح و اعضای این تغییر، شکل کاریکاتوری به خود می‌گیرد، در حالی که امام اعتقاد راسخ به مردم داشت و این اتفاق، پیوندی را به لحاظ باوری بین مردم و رهبری نهضت ایجاد می‌کند، در حالی که در غرب تلاش می‌کنند بگویند ما دوستدار ملت‌ها هستیم، اما این موضع بر پایه دروغ و فریب است، یعنی در واقع تظاهر می‌کنند که در خدمت ملت‌ها هستند. قدری که ملت‌ها آگاه می‌شوند، آن نقاب ادعا را کنار می‌زنند.

*** مخصوصاً وقتی آن حافظه تاریخی حی و حاضر باشد.
وقتی این افراد، انسان‌های فراوانی را در آفریقا، آسیا و جا‌های مختلف به قتلگاه می‌برند و جنایات فراوانی را علیه بشریت مرتکب می‌شوند، چگونه می‌توان ادعاهایشان را باور کرد. این‌ها اعتقاد به بشریت ندارند، اما از طریق دیپلماسی عمومی می‌خواهند فریبی ایجاد کنند. البته گاهی ملت‌ها فکر می‌کنند آن‌ها دغدغه بشری دارند؛ بنابراین از همین طریق در فضای دام و فریب قرار می‌گیرند. گرچه زمینه‌های تحول و بیداری در بسیاری از جوامع به وجود آمده است، اما قابل انکار نیست که غربی‌ها به دستاورد‌هایی در این باره رسیده‌اند.

*** گاهی از واژه‌ای به نام حجاب معاصرت سخن می‌گوییم، یعنی معاصر بودن با یک شخصیت گاهی اجازه نمی‌دهد که او را به درستی ببینیم. این حجاب معاصرت در رابطه با شناخت درست ما از امام خمینی (ره) چقدر مصداق دارد؟
به نظرم در این زمینه نمی‌توان یک حکم کلی را پذیرا باشیم. ما جوان‌هایی داشتیم که امام را از نزدیک ندیدند، اما امام را بسیار خوب شناختند و پیوند اعتقادی عمیقی میان امام و آن‌ها ایجاد شد. خیلی‌ها هم به امام نزدیک بودند، اما پیوندی بین آن‌ها و امام برقرار نشد. متأسفانه بسیاری از این افراد هم در ادامه در برابر امام ایستادند، لذا نمی‌توان یک حکم کلی در این زمینه صادر کرد.
نسلی که با امام حرکت کرد در لحظه‌لحظه زندگی خود با امام زیست. این نسل شرایط را به خوبی درک می‌کرد و صداقت امام را در مواجهه با مسائل از نزدیک می‌دید و دنبال می‌کرد، یعنی از یک‌سو سایر رهبران سیاسی را می‌دید که چگونه برای حفظ مصالح خودشان به ملت پشت می‌کنند و منافع ملت را در نظر نمی‌گیرند، از سوی دیگر امام را می‌دید که صادقانه به خاطر ملت، خودش را به خطر می‌اندازد و آن همه سختی و بلا را به جان می‌خرد، بنابراین آنچه از امام در این عرصه دیده می‌شد، در میدان عمل و ارزیابی شده بود؛ بنابراین صداقت فوق‌العاده امام جلوی چشم این نسل قرار داشت. این افراد اگرچه امام را نمی‌دیدند، اما مواضع امام را کاملاً دنبال می‌کردند، به عینه می‌دیدند امام در شرایط مختلف چگونه عمل می‌کند. در مقاطعی امام در نجف بود و مردم دسترسی به او نداشتند، اما از کسانی که در نجف با امام از نزدیک زندگی می‌کردند بسیار دقیق‌تر و جامع‌تر امام را می‌شناختند و با امام پیوند و قرابت ناگسستنی برقرار می‌کردند.

*** آن شناخت با چه ابزاری صورت می‌گرفت؟
امام به زبان فطرت سخن می‌گفت و فطرت‌های بیدار با این زبان آشنا بودند، از طرفی امام شرایط اجتماعی را به خوبی درک می‌کرد و از شناخت دقیقی در این زمینه برخوردار بود. نکته دیگر این است که به هر حال عملکرد امام با عملکرد رهبران معمول سنجیده و ارزیابی می‌شد و طبیعتاً در این ارزیابی آنچه به وضوح می‌رسید، عمق بینش و صداقت امام بود. به همین دلیل وقتی شما نگاه می‌کنید، می‌بینید جوانان جامعه در مواجهه با رهبران و مدعیان مختلف به تدریج از آنان فاصله می‌گیرند، چون شکاف میان گفتار و رفتار آن رهبران روز به روز بیشتر به چشم می‌آید، اما شما می‌بینید همین جوان‌ها روز به روز به امام نزدیک‌تر می‌شوند. خب، بدیهی است در دنیا رهبران مختلف با نگاه‌ها و راه‌حل‌های مختلف وجود دارد. اینکه جامعه ما به این نقطه می‌رسد که امام قابل اتکاترین رهبر سیاسی است، بسیار پرمعناست، به‌ویژه وقتی نگاه می‌کنید و می‌بینید همه رهبران در یک شرایط برابر فرصت داشتند که خود را عرضه بدارند و عرضه هم می‌کردند.

*** خاستگاه آن اقبال به امام کجا بود؟
اهل اندیشه و تفکر همان زمان به این نقطه می‌رسد که صدق مبانی اندیشه و تفکر امام در واکنش به رویداد‌ها قابل انکار نیست. آن‌ها امام را شخصیتی می‌دیدند که در یک مقطع متوقف نشده است، یعنی در طول زمان و بر فراز آن حرکت می‌کند، چون برخی از رهبران در یک مقطعی از تاریخ منجمد می‌شوند. یک حرف، ایده یا شعاری را هم در یک مقطعی مطرح می‌کنند، در حالی که آن شعار مختص آن مقطع با ویژگی‌های منحصر به آن دوره است، اما وقتی شرایط تغییر پیدا می‌کند شما باید آنقدر انعطاف و آگاهی داشته باشید که بتوانید از آن دوره بگذرید، در حالی که بسیاری از رهبران سیاسی از چنین انعطافی برخوردار نیستند و، چون از تصلب و جزمیت رنج می‌برند در نتیجه در یک دوره خاص رسوب می‌کنند و متوقف می‌شوند، اما امام جهت‌گیریشان برگرفته از تجربیات تاریخی بود یا این‌طور بگوییم به عنوان شخصیتی که بر تاریخ مسلط است و از تاریخ بهره می‌برد.
شما می‌فرمایید امام بر فضای تاریخ مسلط بود، برخلاف بسیاری که در واقع تاریخ بر آن‌ها مسلط است. ابزار این تسلط نزد امام چه بود؟
امام یک شم تاریخی نافذ و مؤثر داشت. وقتی می‌گوییم امام شم تاریخی بسیار برجسته‌ای داشت به این معناست که درک درستی از تاریخ داشت و خوب از تاریخ بهره می‌گرفت. نکته دیگر این است که امام، اطلاعات تاریخی بسیار خوبی هم داشت. شم تاریخی، یعنی فرد از یکسری رویداد تاریخی بتواند خوب الهام بگیرد و درک درستی از آن داشته باشد، چون گاهی ممکن است برخی اطلاعات وسیع تاریخی داشته باشند، اما آن شم و قوه تمییز و تحلیل را نداشته باشند. در واقع گاهی اطلاعات تاریخی افراد زیاد است، اما قدرت و درایت عقلی در پیوند زدن داده‌های تاریخی به‌هم و الهام گرفتن از آن را ندارند؛ بنابراین زیر حجم انبوه یافته‌های تاریخی می‌مانند و گرفتار می‌شوند. در حالی که امام شم تاریخی بسیار برجسته و درک تاریخی مؤثری دارد که قدرت تأمل در تاریخ را به ایشان می‌بخشد. در واقع یک رهبر سیاسی زمانی می‌تواند در بزنگاه‌ها و بحران‌ها خوب و مؤثر عمل کند که هم داده‌های تاریخی داشته باشد و هم در تاریخ تأمل کند و قدرت استنباط از تاریخ را داشته باشد. این قوه تمییز و استدلال است که باعث می‌شود یک رهبر سیاسی از تاریخ به برداشت‌هایی برسد که به چشم دیگران نمی‌آید. امام به نظر من شخصیتی بود که به خوبی از رخداد‌های تاریخی بهره می‌برد.

*** می‌توانید نمونه‌های دیگری از رفتار رهبران معاصر ما مثال بزنید.
شما وقتی نگاه می‌کنید، می‌بینید بسیاری از رهبران ما در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت راکد و منجمد شدند. شعار‌ها و جهت‌گیری‌هایی داشتند که در یک دوره خاص درست بود، اما بعد از کودتای ۲۸ مرداد شرایط جامعه و مناسبات آن عوض شده بود. با این همه آن رهبران نتوانستند با اتفاقات جدید همراه شوند و به تحلیل درستی درباره آن برسند.

*** در واقع اتفاقات جدیدی افتاد که با رویکرد آن رهبران سیاسی همخوانی نداشت.
امریکایی‌ها بعد از کودتای ۲۸ مرداد، فضای استبداد را به شدت رشد دادند و تقویت کردند. قبل از آن استبداد هنوز به آن معنا شکل نگرفته بود. استبداد متمرکز رضاخانی رفته بود و هنوز استبداد جدید نتوانسته بود جایش را پر کند، از طرف دیگر حضور قوای متفقین باعث شده بود موقتاً و ناخواسته، فضای سیاسی در ایران باز شود. بعد از کودتا، امریکایی‌ها و انگلیسی‌ها توانستند این استبداد را شکل دهند. طبیعی است با وجود این استبداد نمی‌توانید به شعار‌هایی ادامه دهید که در دوران پیش مفید بود. در واقع در دوره حضور متفقین، فضایی پیش می‌آید که کار سیاسی بدون هزینه جریان پیدا کند، در حالی که استبداد داخلی نمی‌توانست برخورد کند و ابزار لازم برای برخورد را نداشت. همه عوامل انگلیسی مثل هژیر و رزم‌آرا برای سرکوب اهرم‌هایی داشتند، اما استبداد به صورت متمرکز شکل نگرفته بود، لذا بعضی شعار‌ها که برای این دوران مناسب بود، قطعاً برای بعد از کودتای ۲۸ مرداد دیگر واجد معنا نبود.

*** چه شواهدی به عنوان مصداق برای این تحلیل می‌توان طرح کرد؟
قبل از کودتای ۲۸ مرداد این فضا در کشور وجود داشت که می‌توانید گوشه‌چشمی به دربار داشته باشید و بتوانید استبداد را با خود همراه کنید، اما بعد از کودتا دیگر این مطلب معنایی ندارد، لذا شعار و رویکرد جبهه ملی که شاه باید شاه باشد، نه اینکه حکومت کند و شعار‌هایی از این دست که برای آن دوران بود، کارایی خود را بعد از کودتا از دست می‌دهد. در واقع امام به لحاظ تجربی در میدان عمل به این نتیجه رسید که به یک برکشیده بیگانه برای تحول نمی‌توانیم تکیه کنیم و به یک بیگانه متکی باشیم، چون در جریان نهضت ملی برخی به دنبال آن بودند که می‌توان با اتکا به بیگانه، امر تحول را پیش برد و معتقد بودند که استبداد را می‌توانیم سرعقل بیاوریم و با آن همکاری کنیم، اما شما در برابر این جریانات سیاسی، امام را می‌بینید که از تجربیات تاریخی به خوبی استفاده می‌کند. از طرفی مردم هم کاملاً درک کرده بودند که نگاه وسیع امام به تجربیات تاریخی می‌تواند مسیر درست را پیش‌روی آن‌ها قرار دهد و اجازه نمی‌دهد ما در وادی تکرار خطا‌ها بیفتیم؛ بنابراین به نگاه امام اعتماد می‌کردند.

*** به نظر می‌رسد امروز هم واقعاً به یک معنا جوامع انسانی چالشی جز این ندارند که در وادی تکرار اشتباهات می‌افتند و قدرت برون‌رفت از آن خطا‌ها را از دست می‌دهند.
بله، آن موقع رابطه‌ای میان امام و مردم شکل می‌گیرد که در آن مردم به این فهم می‌رسند که امام با آن درایت و فهمی که دارند دیگر نمی‌گذارد تجربه‌های تلخ دوره نهضت ملی، مشروطه و نظایر آن تکرار شود. در واقع خیلی مهم است که میان رهبری جامعه و مردم آن در چنین سطحی، هماهنگی باشد و رمز پیروزی انقلاب هم همین بود که این هماهنگی و اعتماد میان امام و مردم شکل می‌گیرد. البته به یک معنا مهم نیست که ما در یک مقطعی دچار خطا و شکست شویم، شکست لازمه و جزوی از هر حرکت است، اما آنچه نامطلوب است این است که شما از شکست من تجربه‌ای نیندوزید و در وادی تکرار اشتباهات بیفتید، والّا اگر دقت کنیم، می‌بینیم در طول زمان هر جامعه‌ای دچار فراز و نشیب می‌شود.

*** گاهی نظریه‌هایی روشنفکرمآبانه ارائه می‌شود که با ظواهر حق به جانب، ما را از بهره‌گیری سرمایه‌هایمان محروم می‌کند. مثلاً می‌گویند ما نباید شخصیت‌پرست باشیم و به این بهانه می‌خواهند نسل جدید را از مصاحبت با بزرگان دور کنند، نگاه شما به مقوله شخصیت‌پرستی چیست و چه تفاوتی با استفاده از ذخایر فکری و معرفتی بزرگان دارد؟
قطعاً شخصیت‌پرستی کار قابل دفاعی نیست. اگر ما جامعه‌مان را در قالب یک شخصیت دربیاوریم، یعنی توقف کرده‌ایم. ما هرگز نباید چنین خطایی را مرتکب شویم، حتی اگر شخصیتی در زمان خودش بسیار برجسته باشد. ما نباید آن شخصیت را در یک قالب قرار دهیم و اجازه ندهیم که جامعه از این قالب فراتر برود. اما نکته اینجاست که ما درباره امام چنین رویکردی نداشته‌ایم و نخواهیم داشت. امام، مفسر مکتب است و رابطه ما با امام از این زاویه قابل درک است که ما امام را بهترین مفسر و تبیین‌گر مکتب اسلام می‌دانیم. در واقع کسانی که چنین تحلیل‌هایی را ارائه می‌کنند، به این نکته توجه ندارند که عقبه معرفتی و فکری امام به والاترین مکتب انسان‌ساز برمی‌گردد؛ بنابراین شیفتگی ما به امام از منظر شیفتگی معمول به یک شخصیت نیست، بلکه ما از آن‌رو جذب امام می‌شویم که در نگاه او تبلور یک مکتب را می‌بینیم. ما حتی وقتی امام را با سایر مراجع و شخصیت‌ها مقایسه می‌کنیم، او را بهترین دریافت‌کننده مبانی مکتب و اسلام و آموزه‌های پیامبر می‌دانیم؛ بنابراین برخلاف کسانی که می‌گویند جامعه ما متأثر از کاریزمای امام بود، می‌گویم جامعه ما متأثر از فهم عمیق امام از اسلام شد.

*** مثالی در این باره می‌زنید؟
به عنوان مثال، وقتی امام گفتند شرعاً حرکت مسلحانه غلط است و من نمی‌توانم شرعاً ترور را تأیید کنم، این کنش، نشانگر درک درستی از اسلام بود، اما شخصیت‌هایی هم در آن زمان بودند که چنین چیزی را تأیید کرده بودند، یعنی اینکه کسی دست به سلاح ببرد و سربازی را در محل نگهبانی به قتل برساند این را تأیید کرده بودند، اما امام چنین حرکتی را تأیید نکرد. خب چرا امام تأیید نمی‌کند؟ آیا مبتنی بر سلیقه شخصی است؟ خیر! مبتنی بر آن برداشت عمیقی است که امام از اسلام دارند. بعد هم می‌بینید که زمان نشان می‌دهد برداشت امام از مبانی اسلام چقدر دقیق بوده است.

*** مصداقی و تاریخی می‌فرمایید؟
در میدان عمل اثبات می‌شود که برداشت ایشان از اسلام دقیق بوده است، چون کسانی که در این وادی حرکت می‌کنند اگر مبانی فکری قوی نداشته باشند خودشان را به هلاکت می‌رسانند، بعد هم خود آن گروه‌های مسلح - چه چپ، چه مارکسیستی و چه التقاطی - در همان سال ۵۵ به این جمع‌بندی می‌رسند که حرکت مسلحانه رویکرد غلطی بوده است، بنابراین از حرکت مسلحانه فاصله می‌گیرند، اما توجه کنید که امام چه زمانی این اشتباه را گوشزد می‌کند، سال ۴۹ و ۵۰، قبل از آن به گروه‌هایی - مستقیم و غیرمستقیم - گوشزد می‌کند که من این حرکت را قبول ندارم.

*** در پایان اگر جمع‌بندی دارید، بفرمایید.
اگر بخواهم جمع‌بندی کنم، روی این اصل تأکید می‌کنم که ما با شخص امام ارتباط برقرار نکردیم. ما به او به عنوان روحانی برجسته‌ای نگاه کردیم که مفسر و تبیین‌گر اسلام بود و امام را از آن جهت ستودیم که عمیقاً استنباط اسلام از احکام اسلامی را بیان کرد، نه استنباط شخصی خود را و این ناب‌ترین تفقهی است که می‌توان از دین داشت. به یک معنا ما در واقع از طریق امام با اسلام پیوند خوردیم، این نبود که ما در امام متوقف شویم، اما چرا به امام این‌گونه احترام می‌گذاریم و از او تجلیل می‌کنیم؟ چون او شجاع‌ترین فردی بود که استنباط‌های اسلامی را بر ما عرضه کرد و به خاطر اینکه خود را حفظ کند، برخی از احکام اسلامی را تعطیل نکرد، لذا آن‌طور نبود که ما امام را یک فیلسوف یا شخصیت برجسته‌ای بدانیم که یکسری استنباط‌های شخصی عرضه می‌کند. خیر! ما امام را یک پیونددهنده به اسلام می‌دیدیم و می‌بینیم و او را جدای از اسلام تعریف نمی‌کنیم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار