کد خبر: 1090669
تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
تفاوت دیدگاه‌های خاتمی از دهه ۶۰ تا دوران اصلاحات

با بررسی سوابق محمد خاتمی در دهه ۶۰ و حمله او به نفوذی‌ها و مزدوران امریکایی در داخل کشور، کاملاً مشخص می‌شود که سوپرانقلابی‌های دهه ۶۰ چگونه تغییر کرده‌اند؟
فارس در گزارشی نوشت: به این عبارت‌ها دقت کنید: «آفرینندگان وحشتناک‌ترین جنایت‌ها در سراسر زمین و تحمیل‌کنندگان فقر و جهل و جنگ و بیماری بر اکثریت جهانیان و حمایت‌کنندگان از فاسدترین دیکتاتوران شکنجه‌گر، امروز بر فقدان آزادی در ایران اشک تمساح می‌ریزند و آدمکشان حرفه‌ای، از اعدام مزدوران آدمکش خود در ایران برمی‌آشوبند. آزادی مطلوب امریکا و دیگر توسعه‌طلبان، آزادی انسان‌ها نیست که چنین آزادی‌ای در کشور‌های خودشان نیز وجود ندارد بلکه آزادی موردنظرشان، چیزی جز آزاد گذاشتن دست دشمنان خلق، در تاراج و تباهی مملکت نیست. آنان رنج می‌برند که چرا فساد و عشرت‌گری که هم محصول فرهنگ مصرفی تحمیلی و هم گسترش‌دهنده آن است، آزاد نیست.»
واژه‌گزینی و توالی جملات، شاید در نگاه نخست چنین تصوری را ایجاد کند که این عبارت‌ها، بریده‌ای از یادداشت آقای حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان است یا یکی از نویسندگان اصولگرایی که در نشریه دیگری آن را به رشته تحریر درآورده است.
خواندن بخش دیگری از این یادداشت که با نقد نگاه غرب به ویژه دولت امریکا به موضوع آزادی صراحتاً اعلام می‌کند که «دست مقامات کاخ سفید به هر جنایتی آلوده است و امریکا اساساً دغدغه آزادی در ایران را ندارد»، خواننده را به این اطمینان می‌رساند که در تقسیم‌بندی جریان‌های داخل کشور، این بیان و ادبیات، یکی از چهره‌های اصولگرایان است: «ما، دیروز و امروز، درگیر مبارزه‌ای بی‌امان با کانون قدرت استعماری غرب، امریکای جهانخوار بوده و هستیم و همه شیوه‌ها و شگرد‌های شیطانی او را در رویارویی با اراده انسان آزاد و رهایی‌طلب آزموده‌ایم... از حمله نظامی مستقیم تا جنگ تمام‌عیاری که به واسطه مزدور تا بن‌دندان مسلحش- رژیم تجاوزگر عراق- بر ما تحمیل کرده است. از توطئه تجزیه‌طلبی تا رواج دادن خشن‌ترین شکل تروریسم کور علیه تمامی انقلابیون، یعنی اکثریت قریب به اتفاق مردم. از توقیف اموال و دارایی‌های ایران در بانک‌ها و شرکت‌های وابسته تا محاصره کامل اقتصادی، به دستیاری همه همپیمانان و حکومت‌های زیر فرمان و بالاخره از پراکندن انواع شایعه‌های مخرب، به منظور تضعیف جمهوری اسلامی و ایجاد یأس و تفرقه در میان ملت، از طریق مطبوعات قلم به مزد یا عوامل دیگری که در جامعه دارند تا بسیج وسایل ارتباط‌جمعی تحت فرمان در غرب و در کشور‌های وابسته، در منطقه و جهان سوم.»
در حالی که این مطالب، گزیده‌ای از سلسله‌یادداشت‌های سیدمحمد خاتمی در روزنامه کیهان (شماره دوم، سوم و چهارم آذرماه ۱۳۶۰) است، خاتمی تصریح می‌کند که «لانه جاسوسی شیطان بزرگ در ایران، تحت نام «سفارتخانه» کارگزار سیاست‌های توسعه‌طلبانه امپریالیسم در منطقه و مرکز فرمانروایی بر ایران اشغال شده بود.»
محمد خاتمی در بخش دیگری از یادداشت خود با عنوان «توسعه‌طلبان و شگرد‌های توطئه» با انتقاد از عملکرد جریان‌های لیبرال داخل کشور، آن‌ها را آشکارا عناصر «نفوذی» معرفی می‌کند و می‌نویسد: از یاد نبرده‌ایم که پاره‌ای از رهبران جبهه ملی به عنوان مطمئن‌ترین مجرای نفوذی غرب به ایران، بعد از شاه از سوی رهبران پرآوازه سوسیالیست غرب به مجامع و محافل بین‌المللی سوسیالیست‌ها دعوت می‌شدند و رسانه‌های گروهی غرب آنان را به عنوان چهره‌های مردمی و سیاستمداران برجسته که بر ضدشاه مبارزه می‌کنند، معرفی می‌کردند... به نظر من یکی از خطرات اصلی که از ناحیه آقای بنی‌صدر، جمهوری اسلامی را تهدید می‌کرد، همین تز و همین نحوه نگرش بود و مخفی نماند که طیفی از سینه‌چاکان سوسیالیست‌های غربی، گرداگرد بنی‌صدر را گرفته بودند.
نکته قابل تأمل این است که خاتمی در این یادداشت‌ها، به «ستیز ذاتی جریانات رسمی و حاکم بر غرب با انقلاب اسلامی» پرداخته و از اقدامات مزورانه و فریبکارانه غرب چنین سخن می‌گوید: «اگر جناح‌های محافظه‌کار در غرب، با خشونت و تندی و زور می‌کوشند محرومان را بترسانند و به سکوت در برابر تجاوز وادارند، گاه نیز نظام حاکم بر غرب ناچار است با نان شیرینی و زبان نرم و فریب‌آلود، دل‌های مردم در بند را به دست آورد و در سریال کمیک- تراژیک سیاست غرب، سوسیالیست‌ها نقش تعارف‌کننده نان شیرینی را دارند. ماهیت جریاناتی که در غرب به حاکمیت می‌رسند یا نقش اپوزیسیون رسمی و نیرومند را بازی می‌کنند، یکسان است.»
خاتمی انگیزه خود را از نوشتن این سلسله‌یادداشت‌ها، واکنش به بیانیه‌ای عنوان می‌کند که از سوی برخی نمایندگان سوسیال‌دموکرات در پارلمان آلمان غربی به حمایت از جانیان و ورشکستگان سیاسی فراری منتشر شده است.
اما در کمتر از دو دهه بعد، هنگامی که او در کسوت رئیس دولت دوران اصلاحات، پا در عرصه قدرت نهاد، گویی تمامی انگاره‌های ذهنی قبلی او به یک باره دچار تغییر و دگرگونی شد. خاتمی به همراه مشاورانش تصمیم گرفتند از سخن گفتن در مورد «آفرینندگان وحشتناک‌ترین جنایت‌ها»، «تحمیل‌کنندگان فقر و جهل و جنگ» و «آدمکشان حرفه‌ای» پرهیز کنند و فضای مطبوعاتی کشور را در اختیار افرادی قرار دهند که خود او روزگاری آنان را «قلم به مزد» و مسبب «ایجاد یأس و تفرقه در میان ملت» می‌نامید.
رئیس دولت اصلاحات، حتی مسئله «ستیز ذاتی جریانات رسمی و حاکم بر غرب با انقلاب اسلامی» را به وادی فراموشی سپرد.
مقصد اولین سفر اروپایی آقای خاتمی در دوران ریاست‌جمهوری‌اش، کشور ایتالیا بود که او در توجیه این انتخاب عنوان کرد که رم مهد «جمهوریت و رنسانس» بوده است. خاتمی با فاصله گرفتن از گفتمان و دهه۶۰ خود و برای نزدیک شدن به ادبیات غرب از نیاز برای «بین‌المللی کردن دموکراسی» سخن گفت.
رئیس دولت دوران اصلاحات، حتی پا را از این فراتر گذاشت و برخلاف مواضع قبلی خود برای گفت‌وگوی مستقیم و مذاکره بدون واسطه با دولت امریکا اعلام آمادگی کرد.
عباس عبدی از چهره‌های تندرو جریان اصلاحات در مصاحبه‌ای با روزنامه زنجیره‌ای نشاط در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۷۷ به صراحت اظهار می‌کند که دیدگاه جناح چپ نسبت به مبارزه با غرب تغییر کرده است. او در توجیه این تغییر هویتی جناح موسوم به چپ می‌گوید: «در گذشته نفرت شدیدی علیه امریکا وجود داشت و هر مسئله‌ای را تقصیر امریکا می‌انداختند و درست هم بود، اما اکنون که ۲۰سال از انقلاب می‌گذرد، شما دیگر نفوذ غرب در کشور را نمی‌بینید!»
فارغ از اینکه ادعای آقای عبدی در مورد قطع نفوذ غرب در کشور (آن هم در دوران اصلاحات) تا چه میزان به واقعیت نزدیک بوده است، باز همچنان سؤالاتی مطرح است که لازم است آقای محمد خاتمی و جریان همراه او به آن‌ها پاسخ دهند: اینکه جریان اصلاحات با اخذ چه ما‌به‌ازایی «آفرینندگان وحشتناک‌ترین جنایت‌ها در سراسر زمین و تحمیل‌کنندگان فقر و جهل و جنگ و بیماری بر اکثریت جهانیان و حمایت‌کنندگان از فاسدترین دیکتاتوران شکنجه‌گر» را بخشیده است؟ آیا همچنان آقای خاتمی و دوستانش بر این باور هستند که «آزادی مطلوب امریکا، چیزی جز آزاد گذاشتن دست دشمنان خلق، در تاراج و تباهی مملکت نیست؟»
آیا سیدمحمد خاتمی هنوز هم «پاره‌ای از رهبران جبهه ملی را به عنوان مطمئن‌ترین مجرای نفوذی غرب به ایران» می‌داند؟ خاتمی چگونه می‌تواند شیوه مماشات و غش کردن جریان اصلاحات در آغوش غرب را (که اوج آن در مذاکرات برجامی دیده شد) با انگاره مهم دهه ۶۰ خود یعنی «ستیز ذاتی جریانات رسمی و حاکم بر غرب با انقلاب اسلامی» جمع کند؟

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار