کد خبر: 108946
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۸۸ - ۲۳:۲۳
كاركرد سران اصلاحات در انتخابات از نماي نزديك، در گفت‌وگوي «جوان» با سيد‌اسماعيل داوودي شمسي
نگاه "شمس العماره" به فرهنگ ايراني يك "نگاه موزه اي" استسيداسماعيل داوودي‌شمسي چهره‌اي است كه شايد جوان‌ها كمتر او را بشناسند ولي او كارنامه‌اي پربار از حضور در اولين شوراي فرماندهي در سپاه پاسداران تا استانداري اصفهان، رئيس سازمان تربيت‌بدني، معاون نخست‌وزير و دو دوره نمايندگي مجلس را دارد و به عنوان يكي از چهره‌هاي قديمي اصلاح‌طلب حتي جزو مؤسسان حزب مشاركت نيز بوده است. او در دو دوره پاي ثابت ستادهاي انتخاباتي كانديداهاي اصلاح‌طلب در انتخابات رياست جمهوري بوده است از هاشمي تا خاتمي و در نهايت ميرحسين موسوي، مصاحبه ذيل حاصل گفت‌وگوي ما با اوست.جهت آشنايي مخاطبان روزنامه ضمن معرفي خود مسؤوليت‌هاي خود در بعد از انقلاب را به صورت خلاصه بيان كنيد.پيش از انقلاب در سال 1348 از دانشگاه علوم فارغ‌التحصيل شدم و چند دوره آموزشي را در شركت IBM در رشته كامپيوتر گذاراندم. دوران سربازي خود را نيز در دانشگاه اصفهان مشغول به كار علمي شدم.در سال 51 با ورودم به تهران در سازمان مديريت صنعتي مشغول به كار شدم و در سال 1353 با ورود به بخش خصوصي به كمك چند تن از دوستانم شركت سايبرنتينك را در زمينه كامپيوتر و سيستم‌ها راه‌اندازي كرديم. با پيروزي انقلاب و ورود بعضي افراد به فاز سياسي عملاً كار شركت متوقف شد؛ در واقع مدتي مانده به ورود امام (ره) به ايران من نيز به صورت تمام وقت در خدمت انقلاب قرار گرفتم. در همان ايام با معرفي دوستانم به‌اتفاق آقاي علي دانش منفرد كه در ستاد استقبال از حضرت امام (ره) داراي مسؤوليت بودند به سپاه پاسداران رفتم. بنابراين اولين مسؤوليت من بعد از انقلاب در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عنوان مسؤول سازماندهي و تشكيلات و عضويت در اولين شوراي فرماندهي اين نهاد انقلابي بوده است. در آن ايام، با تشكيل جلسات مشترك با نمايندگان نخست‌وزيري، وزارت كشور و در ادامه با حضور اشخاصي مانند شهيد يوسف‌ كلاهدوز كه از ارتش به سپاه پيوسته بود مشغول نوشتن اساسنامه سپاه شديم.نمايندگي نخست‌وزيري را آقاي سازگارا به عهده داشت؟بله نماينده نخست‌وزيري آن ايام در سپاه تا يكي دو ماه محسن سازگارا بود كه نظرات دولت مرحوم بازرگان را نيز بروز مي‌داد و ما چند نفر با نوشتن اساسنامه سپاه آن را به تأييد شوراي انقلاب كه در آن زمان رياستش بر عهده شهيد بهشتي بود، رسانديم و بدين‌سان اولين اساسنامه يكي از نهادهاي انقلاب تأييد و در اوايل ارديبهشت 1358 تصويب شد.تا چه مدت در شوراي فرماندهي سپاه بوديد و بعد از آن به كجا منتقل شديد؟به مدت 15 ماه (تا ارديبهشت 1359) در شوراي فرماندهي سپاه مشغول خدمت بودم و به همين ميزان نيز در استانداري استان اصفهان حضور داشتم سپس به عنوان معاون مالي واداري و امور مجلس وزير كشور در دولت شهيد رجايي مشغول بودم و بعد از مدتي در دولت ميرحسين موسوي مسؤوليت هماهنگي نهادهاي انقلاب را به عهده گرفتم.كار اصلي اين معاونت چه بود؟از بين 70 تا 80 نهاد انقلابي بزرگ و كوچك، رسمي و غير رسمي موجود در آن سال‌ها كه خيلي از آنها به صورت خودجوش فعال بودند اين معاونت توانست 17 نهاد اصلي را سازماندهي كند و بقيه ادغام يا تعطيل شدند يا به صورت انجمن و... مجوز گرفتند.با توجه به انقلابي و مردمي بودن نهادها، سازماندهي اين نهادها شائبه دخالت دولت و متمركز كردن فعاليت‌هاي آن نهادها را مبني بر نظرات دولت تداعي نمي‌كرد؟كار معاونت ما در وهله اول قانونمند كردن اين نهادها بود چرا كه بعضي از اين نهادها به چند جا وابسته بودند البته بعضي از نهادها نيز بر حسب فعاليت خود بايد زير نظر دولت كار مي كردند و در وزارتخانه مربوطه ادغام مي‌شدند كه از اين جمله مي‌توان به امور پرورشي آموزش و پرورش اشاره كرد.از چه زماني به فعاليت در سازمان تربيت‌بدني مشغول شديد؟از سال 1362 ابتدا با حفظ سمت به عنوان سرپرست سازمان تربيت‌بدني نيز منصوب شدم و بعد از مدتي با تغيير تشكيلات نخست‌وزيري و ادغام دفاتر امور نهادها در واحد‌هاي ديگر از اواخر سال 1363 به صورت تمام‌وقت مشغول به كار در سازمان تربيت‌بدني شدم. و بعد از آن نيز در سال‌هاي 1365 و 1366 در سمت مشاور نخست‌وزير در امور شوراها و مجامع عمومي شركت‌هاي دولتي حضور داشتم.بعد از آن به مجلس سوم رفتيد.بله در مجلس سوم و چهارم از حوزه اردكان و ميبد انتخاب شدم و در كميسيون برنامه بودجه به تنظيم و تصويب برنامه اول توسعه پرداختم و در ادامه برنامه دوم را هم در مجلس چهارم نوشتيم.در دوران آقاي خاتمي هم شما داراي مسؤوليت بوديد؟در زمان آقاي خاتمي به عنوان معاون وزير پست و تلگراف (در امور حقوقي، پشتيباني و مجلس) مشغول بودم همچنين در مجلس ششم به عنوان رئيس سازمان اداري مجلس حضور داشتم.جنابعالي در سال 59 به عنوان نامزد وزارت برنامه و بودجه از سوي شهيد رجايي معرفي شديد كه با مخالفت شديد بني‌صدر از تصدي اين وزارتخانه كنار گذاشته شديد، علت مخالفت بني‌صدر با شما چه بود؟به علت اينكه قبل از آن جزو شوراي فرماندهي سپاه بودم و بني‌صدر نيز به شدت با سپاه و حضور اعضاي سپاه در هيأت دولت مخالف بود در نتيجه با شخص من نيز مخالفت كرد. به نظر من بني‌صدر دچار ضعف شخصيت بود، وي قبل از انقلاب كتابي با عنوان كيش شخصيت به رشته تحرير در آورده بود كه در آن به ضعف‌هاي شخصيتي و روحي پرداخته بود، بي‌خبر از‌آنكه نظير بعضي اطبا و دانشمندان دوران قديم كه در راستاي شناسايي عامل بيماري، خود دچار آن بيماري مي‌شدند او نيز با به دست آوردن قدرت دچار بيماري شخصيتي شده بود. حضور متمادي او در غرب به عنوان يك فرد ليبرال در كنار مشاوران غرب‌زده‌اش مزيد بر علت شد تا وي در مقابل ملت و اما بايستد.علل مخالفت بني‌صدر با سپاه چه بود؟ وي به علت خودكامگي و اينكه مي‌خواست قدرت در انحصار خودش باشد با سپاه مخالفت مي‌كرد. بني‌صدر معتقد بود كه نبايد روحانيت در امور كشور دخالت كند و در نتيجه آن با سپاه كه به عنوان بازوي پرتوان روحانيت در جامعه حضور داشت سرسختانه مقابله مي‌كرد ضمناً نفوذ و قدرت روحانيت را دست كم مي‌گرفت. وي هنگامي كه به اصفهان آمد در يك جلسه خصوصي عين اين جمله را گفت كه «فلان روزنامه ايتاليايي نوشته امام (ره) تا يك سال ديگر بيش‌تر زنده نيست» و بعد از امام (ره) هيچ كس نمي‌تواند نقش رهبري را بازي كند.بنابراين با توجه به ظاهر سازي‌ها و حركت به سمت جذب اطرافيان امام (ره)، مي‌توان بني‌صدر را يك چهره منافق دانست؟ دقيقاً بني‌صدر قبل از اينكه قدرت را تصاحب كند خيلي از اعتقادات قلبي خود را ظاهر نمي‌كرد و با زرنگي منحصر به فرد خود با دو رويي كامل از يك چهره متواضع به يك شخص مغرور تبديل شد.علت انتخاب بني‌صدر به دست مردم چه بود؟بني‌صدر به شدت در تبليغاتش، خود را فردي قاطع و به دروغ خود را وابسته به امام (ره) معرفي كرده بود و در نهايت كه مبارزه اصلي انتخاباتي بين بني‌‌صدر و آقاي حبيبي در جريان بود با توجه به اينكه حبيبي داراي چهره‌اي اصولي و متواضع و آرام بود، متهم به نداشتن قاطعيت شد در نتيجه در غفلت همگان بني‌صدر به عنوان اولين رئيس جمهور كشور انتخاب شد.شما در شوراي فرماندهي سپاه در آن سال‌ها مشغول بوديد. با توجه با اسنادي كه بعدها از لانه جاسوسي مبني بر ارتباط بني‌صدر با بيگانگان كشف شد، پيش‌بيني در اين نهاد انقلابي مبني بر نفوذي بودن بني‌صدر مطرح مي‌شد؟دوستان سپاه خصوصاً آقاي رفيق دوست به شوخي از همان ابتدا مطرح مي‌كردند بايد مواظب بعضي از كساني كه از خارج به ايران آمده‌اند باشيم و بعدها هم اكثر ضربه ها را نظام از خارج رفته‌ها ديد كه بني‌صدر، قطب‌زاده و ... جزو همين دسته محسوب مي‌شدند. به هر حال سپاه مخصوصاً واحد اطلاعات و تحقيقات آن از ابتدا نسبت به خيلي از اينها سوءظن داشت و ليكن بني‌صدر با زرنگي خود سعي مي‌كرد در سپاه نيز براي خود جاي پا درست كند. به ياد دارم در آن روزگار با شوراي فرماندهي سپاه به ديدرا بني‌صدر رفته بوديم. وي عبارت پاسداري از انقلاب و دستاوردهاي آن در قانون اساسي را قبول نداشت و مي‌گفت پس دولت چه كاره است كه شما حافظ دستاوردها باشيد. بني‌صدر با هر كس كه مخالف انقلاب و روحانيت بود رابطه دوستانه برقرار مي‌‌كرد، حتي با مجاهدين خلق كه زماني بر عليه‌شان بود با ايجاد ارتباط، قصد تضعيف روحانيت را داشت.در بعضي از رسانه‌ها از شما به عنوان معرف كشمري كه موجب انفجار دفتر نخست‌وزيري و شهادت رجايي و باهنر شد ياد مي‌كنند درباره اين موضوع بيشتر توضيح مي‌دهيد؟كشمري مهندسي بود كه به علم رايانه آگاه بود و در شركت سايبرنتيك كه توضيح آن را دادم مشغول به كار بود؛ معرف كشمري به نخست‌وزيري هم بنده نبودم حتي كشمري در ابتداي انقلاب چند مرتبه به پيش ما آمد و براي عضويت در سپاه هم مراجعه كرد ليكن من در مراحل تحقيقات او متذكر شدم كه برادر خانم ايشان از اعضاي مجاهدين خلق است كه آقاي محمدزاده گفت: «اين را راه ندهيد چرا كه اگر فردي حتي يك روز با اينها بوده است ديگر شايستگي حضوردر سپاه را ندارد.» در فاصله زماني كه بنده به اصفهان رفتم او را نديدم و بعدها فهميدم كه از ركن 2 ارتش به نخست‌وزيري رفته و حتي يكبار كه او را در نخست‌وزيري و رياست جمهوري ديدم فكر كردم حتماً كاري داشته كه به آنجا آمده و فكر نمي‌كردم كه در آنجا مشغول به كار است. به هر حال ورود وي به نخست‌وزيري بسيار مرموزانه بوده است و بعيد نمي‌دانم كه در سال‌هاي قبل از انقلاب ساواك وي را در تشكيلات مجاهدين خلق نفوذ داد و بعدها از اين فرصت براي آسيب‌زدن به انقلاب بهره جسته بود. علت عدم فعاليت رشته بوكس بعد از انقلاب چه بود؟بعضي مراجع معتقد بودند اين ورزش با توجه به ضربات سنگين آن خطرناك محسوب مي‌شود و فكر مي‌كنم از اين بين آيت‌الله منتظري در مصاحبه‌اي در مورد بوكس، شطرنج و ورزش‌هايي كه خشن است نظر مخالف داده‌ بودند كه از اين بين توانستيم شمشيربازي را راه‌اندازي مجدد كنيم ليكن با وجود تلاش‌هاي مستمر در راه‌ندازي بوكس اين اتفاق در دوران مديريتي‌ام رخ نداد. به ياد دارم در همان ايام يكي از روزنامه‌ها با تلاش براي شروع مجدد بوكس به شدت مخالفت مي‌كرد اما همين روزنامه در پايان دوران مديريتي من عدم‌راه‌اندازي اين رشته ورزشي را جزو نقاط ضعف دوران مديريتي‌ام محسوب كرده بود.به هر حال تلاش آقاي احمد ناطق‌نوري كه از ابتدا تا كنون رئيس فدراسيون بوكس است سرانجام به نتيجه رسيد و در دوره‌هاي بعد اين رشته نيز راه‌اندزاي شد.وضعيت ورزش ما در بعد از انقلاب چگونه بود؟ورزش در سال‌هاي آخر حكومت پهلوي افت كرده بود شايد مخالفت جوانان و ورزشي‌‌ها با رژيم و مديريت نظامي‌ها بر ورزش باعث شده بود تا ورزش در آن سال‌ها افت كند. در واقع به علت اينكه ورزش به شدت دولتي شد اين افت نيز حاصل شده بود.اما آقاي ميرحسين موسوي به دولتي كردن امور اعتقاد داشتند؟ بله شايد علت اينكه سمت بنده هم بعد از سه سال تغيير كرد اختلاف ديدگاه بر سر همين مسائل بود. من پيشنهاد واگذاري بخشي از اماكن ورزشي به مردم و نهادهاي مردمي را به دولت دادم كه در كميسيون فرهنگي رد شد. بعد از آن فرد جديد به جاي من آمد.ما در دوران انقلاب دو المپيك را تحريم كرديم كه يكي از آنها در دوران شما بوده، علت اين امر چه بود ؟المپيك 1364 آمريكا در دوران من به علت مباحث سياسي تحريم شد چون در گذشته المپيك شوروي نيز تحريم شده بود در نتيجه المپيك آمريكا نيز تحريم شد.اين دستور از طريق چه نهادي به شما ابلاغ شد؟مشخص است، خب نخست‌وزيري البته در دولت و مجلس هم مطرح و تأييد شده بود.يعني آقاي ميرحسين موسوي؟بله، آن زمان به علت اينكه فضاي ورزش بسته بود امكان داشت از ورزشكاران فردي پناهنده شود كه اين امر در آن ساليان مي توانست به جايگاه انقلاب آسيب وارد كند. البته در كل دوران بعد از انقلاب تعداد انگشت‌شماري از ورزشكاران پناهنده شدند كه با گذشت تاريخ مصرف تبليغاتي اين افراد هيچ مشكلي پيش نيامد ضمن اينكه هرگز از چهره‌ةاي شاخص ورزشي كسي پناهنده نشده است.اما در زمان المپيك شوروي در سال 1360به علت التهابات آن سال‌ها عملاً كشور امكان اعزام تيم را نداشت.بله در واقع اين تحليل صحيحي است و حتي من در نامه‌اي محرمانه درخواست كردم كه حداقل به صورت محدود در چند رشته شركت كنيم كه بعدها آقايان اظهار داشتند اين نامه به ضرر آينده سياسي‌ام است.علت مخالفت شما با تبديل سازمان تربيت بدني به وزارتخانه به چه علت بود؟اعتقاد ما مبني بر اين بوده و هست كه سازمان ورزش تنها بايد هماهنگ‌كننده باشد نه اداره كننده كامل آن بنابر اين اين نهاد بايد به صورت سازمان باشد نه وزارتخانه و چون با سازمان‌هاي مختلف كار دارد زير نظر معاون رئيس جمهور اداره مي‌شود.اما عده‌اي معتقدند بدين سان رئيس سازمان تربيت بدني از نظارت مجلس مصون باقي مي‌ماند؟نه اين چنين نيست اگر 50 نماينده مجلس اين موضوع را امضاء كنند رئيس جمهور هم بايد براي پاسخ حاضر شود قطعاً اگر مجلس بخواهد رئيس سازمان را مي‌تواند عوض كند.هماهنگي رياست جمهور با نخست وزيري آن در سال‌ها به چه ميزان بود؟وضعيت تعامل بد نبود و تنها در تعيين وزرا اختلاف‌ها ظاهر مي‌شد و خيلي سريع هم مرتفع مي‌گرديد.بحث قهر آقاي ميرحسين موسوي از چه قرار بود؟من در آن زمان نماينده مجلس بودم ولي هنوز دفتر خود را در نخست‌وزيري داشتم. آن روز من هم با شنيدن اين خبر بسيار متعجب شدم و به سرعت به سمت دفتر نخست‌وزيري رفتم اما موسوي را در آنجا نيافتم و اين موضوع هم بر سر اختلاف با رياست جمهور به وجود آمده بود.ريشه اين اختلافات به چه موضوعي بر مي‌گشت؟در آن زمان 2 فراكسيون حزب‌الله و خط امام(ره) در مجلس حضور داشتند كه بعدها اين فراكسيون‌‌ها به اصولگرا و اصلاح طلب تغيير نام پيدا كردند. به هر حال در آن مقطع رئيس جمهور و نخست وزير هر كدام وابسته به يکي از اين جناح‌ها بودند كه در نتيجه اختلاف‌هايي نيز به وجود مي‌آمد.واژه اسلام آمريكايي را چه كسي باب كرد و از اين واژه به چه ميزان براي تخريب رقيب استفاده شد؟براي اولين بار اين واژه را حضرت امام(ره) به كار بردند كه بعد از مدتي يكي از جناح‌ها به مخالفين خود كه غالباً از طيف بازار و اصناف بودند اين واژه را تعميم دادم ولي امام(ره) اصلاح نمود و بعدها هر دو نفر و سليقه را تأييد كرد و فرمودند منظور من هيچ‌يك از متدينين نيست.بسياري از افراد صاحب عقيده معتقدند جريان چپ سابق با فوت حضرت امام(ره) به استيصال رسيده و از بسياري از نظرات اقتصادي، فرهنگي و سياسي خود عودل كرده كه از اين بين مي‌توان به رويگرداني از شعارهاي تند انقلابي و در عوض شعار مسامحه و رابطه با آمريكا و حتي اينكه نظرات امام(ره) كهنه شده و تنها در موزه‌ها جاي دارد اشاره كرد.هر دو جريان گروه‌هاي تندرويي را در خود دارند که با موضوع‌گيري و اقدامات ناشايست دلخوري‌هايي را براي طرف مقابل خود ايجاد مي‌كنند.آيا معتقديد ضعف ايمان يكي از نقاط منفي تندروهاي اصلاح طلب است؟ بله ممکن است بعضي از نويسندگان نشريات كه توهين‌هايي به مقدسات كردند در قبل از انقلاب اصلاً به هيأت و مسجد نرفته و از اين محيط‌ها به دور بوده‌اند.البته خيلي از آنها به خارج و ابسته نبودند. چطور بعضي از فاتحان لانه جاسوسي اكنون احساس پشيماني و سرخوردگي مي‌كنند.فاتح لانه جاسوسي كل انقلاب يعني امام(ره) و مردم بودند ليكن بعضي از افراد به اصطلاح فاتح داراي مشكلات شخصيتي و يا بسيار قدرت طلب و قدرت دوست بودند يادم مي‌آيد بعد از فوت امام(ره) يکي از همين‌ها نطقي با مضمون انديشه شريعتي و رد انديشه‌‌هاي امام(ره) كرد كه من به ايشان گفتم شما با عنوان خط امام(ره) گويا يادتان رفته ما براي چه انقلاب كرده‌ايم.بنابر اين معتقديد كه عده‌اي با شعار خط امام(ره) به انديشه‌هاي امام(ره) خيانت كردند.به هر حال اين عده كه من راضي به نام بردن از آنها نيز نيستم يا ضعف شخصيتي داشتند يا قدرت طلب بودند يا به علت بي‌سوادي با مرور يك نظريه سريعاً شيفته آن مي‌شدند.شما در انتخابات مجلس هفتم با وجود اصرار آقاي كروبي كانديدا نشديد، علت چه بود؟در مجلس ششم هم با وجود فشار و درخواست مردم و دعوت احزاب كانديدا نشدم. در آن زمان از فضاسازي رسانه‌اي خسته شده بودم مثلاً با مطرح شدن عاليجناب خاكستري و سرخ‌پوش و توهين به هاشمي رفسنجاني بسيار ناراحت بودم و اين موضوع را يكبار آقاي خاتمي نيز در ميان گذاشتم و به هر حال به علت تندروي عده‌اي علاقه‌اي به ادامه حضور در مجلس نداشتم.جنابعالي به عنوان هيأت مؤسس حزب مشاركت نيز شناخته مي‌شويد. رابطه شما با حزب به چه ميزان بود و سرانجام اين همكاري چه شد؟به علت بعضي تندروي‌ها بنده مثل آقايان عارف و بيطرف و عده‌اي ديگر از حزب خارج شديم و در شوراي شهر اول تهران نيز كه اين عده با تندروي‌هاي خود در رابطه با انتخاب کانديداهاي حزب با نظر ميانه‌روها مخالفت کردند ما هم دل به حزب نداديم و كم‌كم رابطه خود با آنها را كاملاً قطع كرديم. به هر حال بايد افرادي نظير خاتمي يا هاشمي از ابتدا جلوي اينها را مي‌گرفتند تا اينها از ابتدا به خط قرمز‌ها تجاوز نكنند، اما اين اتفاق رخ نداد. در مجلس ششم به من گفتند نامه حمايت از تحصن را امضا كنم اما من گفتم كه با اين اتفاق موافق نيستم. به مسؤولان عاليرتبه نيز گفتم كه در نظام جمهوري اسلامي با حضور ولي فقيه اين حركات جوابگو نيست.همين عده كه گفتيد عليه هاشمي مطلب مي‌نوشتند اما حالا باهاشمي متحد شده‌اند؟ بله همه اين مسائل به خاطر قدرت طلبي خودشان بود. در آن زمان قدرت طلبي بر نبود هاشمي تأكيد داشت و اكنون بر حضور او. عده‌اي از مفسران سياسي معتقدند اعلام رسمي كانديداتوري خاتمي در افتتاح سايت مجمع روحانيون و به تبع آن اعلام كانديداتوري ميرحسين موسوي يك سناريوي طراحي شده براي داغ‌كردن و ريختن آراي خاتمي به سبد ميرحسين بوده است، شما با اين نظريه موافقيد؟من از اين سناريو خبري ندارم، براي حضور خاتمي هم به او بسيار فشار وارد كردند و تمام علت فشارها هم اين بود كه مي‌گفتند از جريان اصلاحات نبايد كروبي معرفي شود چون وي رأي مورد نظر را نمي‌تواند كسب كند حتي ميرحسين در جلسه‌اي مطرح كرده است كه خاتمي ممكن است رد صلاحيت شود اما من را رد صلاحيت نمي‌كنند.به هر حال ورود ناگهاني آقاي موسوي و اتفاقات بعد از آن براي من هم مثل همه به نظر عجيب بود.بحث تقلب در انتخابات چگونه مطرح شد؟كاش تمام صندوق‌ها را باز شماري مي‌كردند تا اين مسائل پيش نمي‌آمد به نظر من تخلف در انتخابات مختلف وجود داشته و خواهد داشت چون در حوزه‌‌ها به بعضي كارها و رفتارها كه نه قانوني است و نه پسنديده عادت كرده‌‌اند البته قسمتي از رأي ميرحسين هم از آن اصولگراياني بود كه به ميرحسين به چشم نخست وزير ساليان دفاع مقدس نگاه مي‌كردند. به هر حال بعد از اين وقايع ناخوشايند وحدت ملي بايد در تمام سطوح از جمله سطوح پايين جامعه رخ دهد نه آنكه حرف آن تنها در پايتخت و سطوح بالاي جامعه مطرح شود.در خبرها شاهد ديدار جورج سورس با آقاي خاتمي بوديم. ولي آقاي خاتمي اين ديدار را تكذيب كرد.سندهاي اين ديدار خدشه ناپذير است.آقاي خاتمي باز عمل مي‌كند حتي در حال حركت هر كس كه به او سلام کند با او دست هم مي‌دهد لذا گاهي چنين مسائلي پيش مي‌آيد در عين حال چون خاتمي آدمي محتاط است، بعيد مي‌دانم اين كار را انجام داده باشد. و اگر انجام داده باشد.بايد خودش جوابگو باشد من با او رفيق هستم و كمتر صحبت سياسي با هم مي‌‌كنيم.بعد از انتخابات (دهم رياست جمهوري) نهضت ناصوابي با عنوان بيانيه نويسي نظير آنچه در دهه 60 از مجاهدين خلق ناشي مي‌شد به فضاي سياسي جامعه بازگشت علت اين امر چه بود؟بايد دوطرف بيشتر رعايت مي‌كردند و اگر ممكن بود اي كاش مجوزي به اين جريان مي‌دادند تا آنها در چارچوب قانون اعتراض خود را اعلام مي‌كردند اما در صورت كل نمي‌توانم درباره اين موضوع اظهار نظر كنم، اما بحث كودتاي مخملي را نيز قبول ندارم.يكي از فازهاي انقلاب مخملي بحث تقلب در انتخابات است و اعلام زودرس پيروزي. چطور آقاي موسوي ساعت 10 شب كه هنوز هيچ صندوقي باز نشده بود جهت تكميل اين حلقه سريعاً اعلام پيروزي كرد؟ايشان گفته و مي‌گويد، ناظرين ما مي‌گويند من رأي آورده‌ام.اين تعبير شما شايد براي يك فرد عامي مورد قبول باشد ليكن موسوي در دوران خود چندين انتخابات را برگزار كرده بود و اين گونه اظهار نظرات تا قبل از باز شدن صندوق آن هم به طور رسمي امري بسيار مشكوكانه به نظر مي‌رسد.همانطور كه اشاره كردم در هر انتخاباتي تخلف وجود دارد ليكن تا به حال به اين ميزان حساسيت برانگيز نشده بود ولي بايد خود اين افراد پاسخگو باشند و سؤال شما و شك شما هم بجاست.ادعاي شكنجه در نظام اسلامي را شايد براي اولين بار مجاهدين خلق مطرح كردند كه با تشكيل هيأت بازرسي از زندان‌هاي كشور از سوي حضرت امام (ره) كذب بودند. ادعاي اين افراد ثابت شد، حال بعد از گذر سال‌ها اين قبيل ادعا‌ها را اين بار نه مجاهدين خلق بلكه آقاي كروبي تكرار كرده كه كذب بودن تعداد بسياري از آن نيز تا به امروز ثابت شده است و بسياري از كشته‌هاي ايشان زنده از آب در آمدند.كروبي آدم دروغگويي نيست و من نمي‌توانم اينها را باور كنم. راجع به اين موضوع بايد از افرادي كه در جريان كار هستند سؤال كنيد من نمي‌توانم اينها را تاييد يا تكذيب كنم و تنها به عنوان يك شهروند از وقوع اين اتفاقات ناخرسندم و اگر همه به قانون برگردند مشكلات برطرف مي‌شود به طور مثال همين حفظ نظام و دستاوردهاي آن توسط سپاه با توجه به اينكه مبهم است دچار اختلاف مي‌شود و بهتر است حد و حدود قانوني آن روشن شود. به هر حال نبايد اظهار نظري كرد كه طرف مقابل جبهه‌گيري كند. اين اعتراض‌ها تنها جنبه سياسي نداشت بلكه به علت وجود زمينه‌هاي كافي نظير بي‌كاري، تورم و ... به وجود آمده و عده‌اي از اين فرصت براي اعتراض و تخليه خود استفاده کردند. بنابر اين اگر زمينه بروز اين اتفاقات وجود نداشته باشد با خرج كردن ميليون‌ها دلار و فشار رسانه‌اي هرگز موفقيت به وجود نخواهد آمد چون اقبالي به آن نيست.مهمترين نقاط ضعف ميرحسين از دهه 60 تا دهه 80 را چه مواردي مي‌دانيد؟در گذشته ميرحسين نقاط قوت بيشتري داشت و به عنوان يك مصلحت انديش شناخته مي‌شد. موسوي همان روز اولي كه آمد من گفتم براي او اين تجربه بسيار سخت خواهد بود چرا كه موسوي در هيچ انتخاباتي حضور نداشت و هرگز كانديدا نشده بود و اصلاً نمي‌دانست انتخابات يعني چه.با نطق‌هايي كه موسوي داشت خيلي از سياسيون اصلاح طلب ناراضي بودند و مي‌گفتند بايد نطق انتخاباتي را تازه ياد موسوي بدهيم و تا هفته‌هاي آخر معتقد بودند موسوي راه نيفتاده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار