سالنامه ۱۴۰۰ روزنامه شرق در ۳۰ صفحه نخست خود از ۳۴ نفر از اساتید دانشگاه و فعالان سیاسی و رسانهای خواسته است که پیشنهاداتی را برای بهبود وضعیت فعلی کشور ارائه دهند. این ۳۴ یادداشت حامل مسائل بسیاری در حوزههای اجتماعی، دولتسازی، محیط زیست، سیاست داخلی، اقتصاد، تأمین اجتماعی و سیاست خارجی است که توجه به هر یک (چه با رویکرد تأیید و تأکید و چه با رویکرد نقادی و نفی) مهم است، اما جای تأسف است که در میان این همه کلمات جز در مواردی محدود و حاشیهای، جایی برای پرداخت مشخص به مسئله آموزش وجود ندارد و گویا متفکران، روشنفکران و قلم به دستان ایرانی فراموششان شده یا توجه ندارند که از قضا کلید بسیاری از این قفلها که ذکر کردهاند، در آموزش است و اگر به این مهم چه در بعد آموزشهای رسمی مدارس و چه در بعد آموزشهای عمومی، پرداخته شود میتوان بسیاری از مسائل و مشکلات را ریشهکن کرد و اگر هم این نشود، شاید بتوان با تزریق بودجهای یا تصمیمی سیاستی، مشکلی را موقتاً فرونشاند، اما طولی نمیکشد که باز مشکلات از نقطهای دیگر سربرمیآورند.
شاید ادعا شود که خب اصلاح آموزش نیز در بطن اصلاح ساختار دولت یا ارتقای ظرفیت دولت است و اگر این بشود مشکلات آموزش نیز به خودی خود حل خواهد شد، اما بایستی توجه داشت که مسئله آموزش امروز نه یک مسئله حاشیهای بلکه نیازمند توجه مستقیم است که البته صرف این اصلاحات نیز نمیتواند بهتنهایی ما را در شرایط پیچیده آینده راهبری کند و خلأهای موجود را پر سازد. آموزش امروز از طرفی با مشکلات فراوان و کهنه دست و پنجه نرم میکند و از طرف دیگر تحت تحولات تکنولوژی و تغییرات نسلی در آستانه تحول است و این شرایط نیاز به تفکر، اندیشه و پرداخت به شکلی مستقیم دارد.
آنگاه که دانشگاههای تربیت معلم ما تنها توان تربیت ۳۰ درصد نیازهای مدارس را دارند، آنگاه که دارای محتوای آموزشی حافظهمحوری هستیم که روز به روز انگیزههای دانشآموزان را تقلیل میدهد، آنگاه که کرونا ۲۶۰هزار نفر تارک تحصیل روی دستمان گذاشت و حتی آنگاه که به شکلی وخیم، به گفته معاون تربیت بدنی و سلامت وزارت آموزش و پرورش بیش از ۵۵۰۰ مدرسه فاقد سرویس بهداشتی هستند که عمده آنها نیز مدارس دخترانهاند؛ چگونه بایستی توقع داشت با اصلاح دولت، مسئله آموزش نیز حل و انسانی تربیت شود که بتواند در سالهای آتی با سواد اقتصادی مطلوب به جای توقع استخدام در دستگاههای دولتی یا عطش مدرکگرایی به سمت کارگاههای تولیدی کوچک برود و سرمایهاش را در امر تولید بگذارد؟ وقتی دانشآموزی از همان ابتدا با رویکردهای ۱۰۰ سال پیش مبنی بر تربیت نیروی انسانی برای ساختار اداری تربیت میشود و در مدرسه تمام تلاشش این است تا شعری را حفظ کند و نمرهای بگیرد، چگونه فیالمثال انتظار بهبود مسائل فرهنگی و اجتماعی و اصلاح سبکها و شیوههای زندگی را داریم؟
اینها همه در حالی است که با وجود تلاشهای بسیاری که برای ریشهکنی بیسوادی انجام شده است و پیشرفت بینظیری که در سالهای اخیر داشتهایم، بهرغم گرفتن سه دوره جشن پایان بیسوادی در ایران، همچنان مطابق آخرین سرشماری نفوس و مسکن با جمعیت ۸ میلیون و ۷۰۰ هزار بیسواد بالای ۶ سال در کشور مواجه باشیم که تازه این با تعریفی قدیمی از سواد مبنی بر دارا بودن حداقل سواد خواندن و نوشتن است و مؤلفههای مورد نیاز سواد در قرن پیشرو همچون توانایی کار با رایانه در آن دیده نمیشود؛ لذا اکنون در آستانه سال ۱۴۰۱ در حالی که بیش از ۱۰ سال از سند تحول بنیادین آموزش و پرورش میگذرد و همچنان بخشهای بسیاری از سند بر زمین ماندهاند و حتی شاخصهایی برای سنجش میزان تحقق آنها وجود ندارد، بیم آن میرود فشارها و چالشهای اقتصادی که نیازمند رسیدگی آنی هستند، موجب شود آنقدر سرمان به دیگر چالشها که آنها نیز مهماند گرم شود که آموزش و پرورش را از چشم بیندازیم و خودنمایی تکنولوژیها و فناوریهایی را که برای از بنیاد برافکندن آموزشهای رسمی شاخ و شانه میکشند، نبینیم و خیلی زود غافلگیر شویم!
لذا کلید مشکلات امروز و آینده را باید در آموزش و پرورش بیابیم. حل بسیاری از مسائل ریشه در آموزش دارد و بیدلیل نیست که آن را قلب تپنده توسعه میخوانند. البته مراد این یادداشت از توجه دادن به امر آموزش تنها آموزش و پرورش رسمی عمومی نبود بلکه آموزش در معنای عام را در نظر دارد که پرداخت به کل آن در این چند خط نگنجید.