درگیری روسیه و اوکراین واکنشهایی را در میان فعالان اصلاحطلب برانگیخت که عمدتاً ناشی از اعلام نگرانی برای حفظ استقلال کشور بود. جریانی که تلاش میکرد کشور را در مسیر غربگرایی و سلطه امریکاییها قرار دهد، اکنون به یکباره چرخش ۱۸۰ درجهای از خود نشان داده است و حرف از عزت میزند. دلیل این اظهارات چیست؟ درگیری روسیه و اوکراین واکنشهایی را در میان فعالان اصلاحطلب برانگیخت که عمدتاً ناشی از اعلام نگرانی برای حفظ استقلال کشور بود. جریانی که تلاش میکرد کشور را در مسیر غربگرایی و سلطه امریکاییها قرار دهد، اکنون به یکباره چرخش ۱۸۰ درجهای از خود نشان داده است و حرف از عزت میزند. دلیل این اظهارات چیست؟
اصلاحطلبان در واکنش به جنگ روسیه و اوکراین توپخانه خود را به سمت نظام جمهوری اسلامی ایران تنظیم کردهاند و به ادعای خود نگران استقلال کشور شدهاند.
به گزارش فارس، در یکی از اولین واکنشها، علی مطهری در توئیتی نوشت: «ایران برای آنکه استقلال خود را نشان بدهد باید تجاوز روسیه به اوکراین را محکوم کند. فعلاً که صدا و سیما اخبار را مانند یکی از مستعمرات روسیه گزارش میکند. جدا شدن گرجستان، آذربایجان و ارمنستان از ایران توسط روسیه و حمایت شوروی از صدام در حمله به ایران را همواره به یاد داشته باشیم.»
عباس عبدی، دیگر اصلاحطلب فعال در توئیتر نوشت: «از جنگ اوکراین ضرورت داشتن تسلیحات را درس میدهند. درست است، ولی مهمتر از آن وجود مردمی حامی حکومت و سیاست مستقل است. فنلاندیهای اندک، در جنگ با روسیه پیروز شدند نه به دلیل سلاح، بلکه به دلیل چنین مردمی. در جنگ خودمان هم ابتدا با اسلحه برنو دفاع کردند. افغانستان هم نمونه اخیرش.»
سیدشهابالدین طباطبایی نیز دیروز در یادداشتی در روزنامه شرق توصیهای خطاب به دستگاه دیپلماسی کرد و نوشت: در خصوص تأمین منافع ملی و حفظ استقلال و عزت کشور این خطاب حکیمانه امیرالمؤمنین علی (ع) را به دستگاه دیپلماسی یادآوری میکنم که «دوستیات در حد شیدایی و دشمنیات مایه هلاکت نباشد، دوستت را به اندازه دوست بدار و دشمنت را به اندازه دشمن بدار.»
یادداشت روزنامه آرمانملی نیز تلاش کرد جنگ روسیه و اوکراین را به مذاکرات ربط دهد و از تأثیر روسیه در مذاکرات یک هشدار جدی بدهد. حسین علایی دیروز در روزنامه آرمانملی نوشت: «در مذاکرات هستهای، روسها سعی دارند زمام مذاکرات با امریکا را به دست خود بگیرند و اقتدار ایران را در موضوع هستهای مخدوش کنند. متأسفانه روسها تأثیرگذارترین کشور در مهمترین موضوع امنیت ملی که برجام است، شدهاند که برای جمهوری اسلامی بسیار ناگوار است.»
آن روی دیگر سکه استقلالخواهی و عزتطلبی
سابقه جریان اصلاحات نشان میدهد این جریان چندان تعلق خاطری به مسئله استقلال و عزت ملی ندارد و بارها تلاش کرده است کشور را در مسیر غربگرایی پیش برد. به چند مورد از این مواضع دقت کنید.
سال ۹۲ یکی از مهمترین ادعاهای روحانی این بود که اروپاییها یک کدخدا دارند که باید با او ببندیم! موضوعی که توسط رسانههای مختلف جریان اصلاحات بارها مطالبه شد و در نهایت منجر به مذاکره مستقیم ایران و امریکا نیز شد.
خط غربگرایی طی این سالها از صدر جریان اصلاحات به بدنه سیاسی و تبلیغاتی آنها نیز تداوم داشته است. فائزه هاشمی بارها در این مسیر چنین اظهاراتی داشته است. او در یک مورد میگوید: «یکی از مهمترین مسائل کشور ما رابطه با امریکاست که این انحراف با اقدام دانشجویان خط امام شروع شد...».
نامهنگاری اصلاحطلبان با بایدن و ترامپ
جریان نامهنگاری این جریان با رهبران دنیای غربی قبلاً هم سابقه داشته، اما در مورد اخیر جبهه اصلاحات فروردین۱۴۰۰ پیش از انتخابات در نامهای خطاب به رئیسجمهور امریکا خواسته بود هر چه زودتر به برجام بازگردد. این نامه از این جهت مهم میشود که این جریان برجام و بازگشت امریکاییها را برای مصرف داخلی و پیروزی در انتخابات میخواست. این نامه آخرین التماس غربگرایان داخلی از امریکاییها برای حمایت از خودشان بود.
نزدیک سه سال قبل نیز برخی اصلاحطلبان از جمله کرباسچی، دبیر کل حزب کارگزاران در همراهی با برخی سران گروههای مخالف خارج از کشور نامهای به ترامپ نوشته و از او خواسته بودند با اصلاحطلبان مدارا کند و خود را آماده مذاکره با امریکاییها خوانده بودند. آش به قدری شور بود که حتی صدای برخی از همین گروه جبهه اصلاحات را درآورد تا جایی که علی صوفی، وزیر دولت اصلاحات درباره آن نوشت: برخی میخواهند در برابر امریکاییها تسلیم شوند!
تناقض رویکردی در مواضع اصلاحاتیها
اصلاحات و غربگرایان که در سالهای گذشته هر چه میتوانستند تلاش کردند کشور را در مسیر تسلط فکری و سیاسی امریکاییها قرار دهند، اکنون در ماجرای اوکراین نگران عزت و استقلال کشور شدهاند. واضح است این نگرانی نه واقعی است و نه از سر دلسوزی بلکه ناشی از خدشهدار شدن دغدغه اصلیشان یعنی مفهوم غربگرایی است.
اصلاحطلبان را میتوان سرباز و مدافع واقعی امریکاییها در داخل کشور معرفی کرد، اما نکته بدتر ماجرا آنجاست که گویی این جریان عمیقاً باور کرده است که میتواند عامل امریکاییها در ایران باشد بدون آنکه هیچ اندوختهای کسب کند، یعنی مشکل زمانی بدتر میشود که این جریان دچار یک بیماری مازوخیسمگونه نیز میشود که هر چه میتواند خود را برای غرب و امریکای مطلوبشان به آب و آتش میزند، اما آنچه از سوی غرب کف دستش گذاشته میشود، تقریباً هیچ است و همین تقریباً هیچ برایش همه چیز است.