احمد احمدی از شهدای مدافع امنیت بود که در سن ۲۰ سالگی و به تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۷۹ در تربت حیدریه به شهادت رسید. حالا که ۲۱ سال از شهادت او میگذرد، شاید یکی از اولین رسانههایی باشیم که به سراغ پدر شهید رفتیم و خاطرات فرزندش را ثبت کردیم. احمد احمدی از شهدای مدافع امنیت بود که در سن ۲۰ سالگی و به تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۷۹ در تربت حیدریه به شهادت رسید. حالا که ۲۱ سال از شهادت او میگذرد، شاید یکی از اولین رسانههایی باشیم که به سراغ پدر شهید رفتیم و خاطرات فرزندش را ثبت کردیم.
چند فرزند دارید حاجآقا؟
خداوند پنج پسر و دو دختر به ما عطا کرد که احمد چهارمین فرزندمان بود. من صاحب کارگاه تولید برنجک هستم و، چون در کارگاه دستتنها بودم، احمد بعد از پایان دوران ابتدایی ادامه تحصیل نداد و به کمک من آمد. همان زمان هم که به دبستان میرفت کمکحالم بود و زمانی که از مدرسه تعطیل میشد میآمد کارگاه تا به من کمک کند. دلسوز من بود و تا توان داشت کمکحالم میشد. به غیر از کار در کارگاه هر وقت در خانه بود یا میدانست مادرش احتیاج به کمک دارد بدون معطلی به مادرش کمک میکرد. او از شش سالگی نماز میخواند و تلاش میکرد همیشه نمازش را اول وقت بخواند.
متولد چه سالی بود؟ کمی از خصوصیات اخلاقی احمدآقا بگویید.
پسرم متولد اول تیر ۵۹ بود. خیلی به نماز علاقه داشت. مادرش میگفت هر وقت احمد نماز میخواند نمازهایش طولانی میشود. خوب که دقت میکردم فهمیدم بعد از هر نماز دو رکعت نماز اضافه میخواند. از او پرسیدم چرا همیشه بعد از نمازهایت دو رکعت نماز اضافه میخوانی؟ شما که نماز قضا نداری! این چه نمازی است که نیت میکنی و میخوانی؟ گفت من این دو رکعت نماز را میخوانم که ذخیره قیامتم باشد. همین دورکعتها یک جایی به کار من میآید و مرا از سختیها نجات میدهد. بیشتر فکرش این بود که از نظر معنوی بتواند تزکیه نفس داشته باشد و خودش را برای خدا تربیت کند.
فعالیتهای فرهنگی که گفتید در چه زمینهای بود؟
من متولی امامزاده سطان ابوسعید دستجرد هستم. پسرم همیشه در امور فرهنگی و جهادی امامزاده فعال بود. به ولایت فقیه علاقه قلبی داشت و شرکت در نماز جماعت و فعالیتهای فرهنگی را همیشه دنبال میکرد.
گویا احمدآقا در لباس نیروی انتظامی به شهادت رسید، سرباز بودند؟
بله سرباز بود که شهید شد. لباس نیروی انتظامی پوشید و در شهرستان تربت حیدریه خدمت کرد. از آنجا که تربت حیدریه موقعیت خاصی در شرق کشور دارد، پسرم در دو سال خدمتش در عملیات مختلف مبارزه با مخلان امنیت شرکت میکرد.
شهادتش هم در همین عملیات مبارزه با اشرار بود؟
قبلش این خاطره را عرض کنم. حدود هشت ماه مانده بود به پایان دوران خدمت پسرم که در عالم رؤیا دیدم احمد سه روز مانده به پایان خدمتش شهید میشود. من این موضوع را برای کسی بازگو نکردم، اما اضطراب عجیبی داشتم و نگران بودم که نکند این اتفاق بیفتد تا اینکه سه روز مانده به پایان خدمتش از بیمارستان ثامنالائمه مشهد تماس گرفتند و گفتند احمد دچار حادثه شده و دستش شکسته است و خواستند خودمان را به مشهد برسانیم. کمی قبل از حادثه، خود احمد تماس گرفت و گفت حالا که خدمتم دارد تمام میشود شما به مشهد بیایید تا به زیارت برویم و بعد با هم به خانه برگردیم. با این حال وقتی از بیمارستان تماس گرفتند پیش خودم گفتم حتماً احمد شهید شده و خوابم تعبیر شده است. بعد با اضطراب راهی مشهد شدیم. وقتی به بیمارستان رفتیم متوجه شدیم احمد به شهادت رسیده است.
نحوه شهادتش چطور بود؟
در پرونده درج شده بود که احمد هنگام انجام وظیفه دچار حادثه میشود و دستش میشکند وبا جراحتهایی که داشت در بیمارستان به شهادت میرسد. پسرم با مقام شهادت چشم از جهان بست و به لقاءالله پیوست. احمد در آن دو سال خدمتش بارها در مرز با اشرار روبهرو شده و با آنها مبارزه کرده بود و از امنیت میهن دفاع کرده بود و قبل از اینکه خدمتش تمام شود خداوند او را خریداری کرد و من فکر میکنم احمد خالصانه دو سال به اسلام و به میهنش خدمت کرد که مزد جهادش شهادت در لباس مقدس سربازی شد.