کد خبر: 1072704
تاریخ انتشار: ۲۶ آذر ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۱
شکست‌خورده‌های بازار را سرزنش نکنیم
وقتی تمام زندگی‌ات با یک سرمایه‌گذاری غلط دود می‌شود این روزها، کم نیستند کسانی که کل درآمد و سرمایه زندگی‌شان را در یک بازار سرمایه‌گذاری کرده باشند و طی چند ماه، مثلاً ۷۰ درصد دارایی شان دود شده و به هوا رفته باشد. دیوید کینی محقق ارشد پروژه بنیان‌ها و کاربرد‌های تحلیل‌های فرهنگی در علوم انسانی در مقاله‌ای که می‌خوانید به این موضوع پرداخته است.
تلخیص: سلما سلطانی

این روزها، کم نیستند کسانی که کل درآمد و سرمایه زندگی‌شان را در یک بازار سرمایه‌گذاری کرده باشند و طی چند ماه، مثلاً ۷۰ درصد دارایی شان دود شده و به هوا رفته باشد. دیوید کینی محقق ارشد پروژه بنیان‌ها و کاربرد‌های تحلیل‌های فرهنگی در علوم انسانی در مقاله‌ای که می‌خوانید به این موضوع پرداخته است.
توانایی ما در محاسبه درست و دقیق ریسک‌ها محدودیت‌های سفت و سختی دارد. از آنجا که درک مستدل آنچه در آینده رخ خواهد داد، معمولاً غیرممکن است. سرزنش مردم پاک‌نیتی که بابت شرایط پیش‌بینی نشده به فرجامی بد دچار می‌شوند به دور از انصاف است. نتیجه اینکه دلسوزی و همدردی به جای سرزنش کردن، برخورد صحیح با کسانی است که با قصد و نیت پاک دست به عمل می‌زنند، اما ریسک‌شان در زندگی به ثمر نمی‌نشیند.
نقطه شروع برای رسیدن به این منظور توجه به این نکته است که مردم باید به جنبه‌های خاصی از جهان اشراف داشته باشند تا بتوان آن‌ها را مسئول اعمالشان دانست. در بسیاری از موارد همین شرط کوچک هم محقق نمی‌شود تا بتوان کسی را تقصیرکار دانست. پیش‌بینی تحول‌آفرینی فناوری ذاتاً دشوار است که اگر چنین نبود، سرمایه‌گذاران زودهنگام در فناوری‌های تحول‌آفرین اینقدر ثروتمند نمی‌شدند. پس چنین معیار دست‌پایینی برای مقصر شناختن مردم آنقدر زیادی سختگیرانه است که اصلاً محتمل نیست. چطور می‌توان هر یک از ما را بابت ندیدن روندی سرزنش کرد که با وجود این همه انگیزه‌های مادی قابل توجه، دیدنش برای هیچ کس دیگری مقدور نیست.
با این جمله می‌توان معیار تقصیرکاری مردم را دقیق‌تر تعریف کرد: مردم باید یک الگوی عِلی دقیق از نظامی که در آن فعالیت می‌کنند، داشته باشند؛ یعنی ایشان باید چگونگی تأثیر‌گذاری یا بی‌تأثیری متغییر‌های گوناگون این نظام بر یکدیگر را بدانند.
اینجاست که نظریه پیچیدگی محاسباتی به کار می‌آید. معلوم شد که کشف ساختار عِلی نظام‌های جهان واقعی بسیار دشوار است. به بیان دقیق‌تر، تلاش برای پی‌بردن به محتمل‌ترین ساختار علّی در هر نظامی - مهم نیست چقدر درباره‌اش اطلاعات داشته باشیم- چیزی است که نظریه‌پردازان آن را «مسئله ان‌پی‌سخت» می‌نامند: کشف ساختار علّی مولد یک مجموعه داده معمولی برای هر الگوریتمی کاری بسیار شاق است. در بسیاری از موارد، حداقل زمان موردنیاز الگوریتم برای کشف ساختار مورد مطالعه، با افزایش تعداد متغیر‌های مجموعه، به‌طور تصاعدی افزایش می‌یابد. با این فرض که ذهن ما هم برای کشف مسائل از الگوریتم استفاده می‌کند، نتایج ذکر شده همان‌قدر شامل حال تفکر انسانی می‌شود که شامل حال کامپیوتر‌ها شده است.
یک راه دور زدن این محدودیت‌ها این است که ساختار عِلی دنیای واقعی را نسبتاً ساده فرض کنیم: برای مثال، می‌توانیم فرض کنیم که هیچ متغیری (مثلاً، قیمت نفت) در این نظام نیست که به بیش از دو متغیر دیگر (مثلاً، تقاضا و عرضه نفت) وابسته باشد. با محدودکردن احتمال‌ها به این شکل، از دشواری تخمین ساختار عِلی کاسته می‌شود. به باور فیلسوفی به نام یولیا اشتافل، همین رهیافت‌های اکتشافی در رویکرد‌های حل مسئله شکل‌گیری بخش مهمی از باور‌های انسانی ما را توضیح می‌دهند. با این حال، ساده انگاشتن یک نظام پیچیده بازی با دم شیر است. نمود جهان در رهیافت اکتشافی ممکن است به شکل خطرناکی غلط‌انداز باشد. بی‌شک، پیش‌بینی‌ناپذیر بودن جریان زندگی ما تا حدی ناشی از غنای پیچیدگی عِلی دنیای اجتماعی است که شبکه‌ای در هم تنیده از اقتصاد، سیاست، روان‌شناسی و جوانب دیگر است.
راه بهتر برای مقابله با پیچیدگی‌های سرگیجه‌آور دنیای اجتماعی این است که مردم ریسک‌شان را کمتر کنند. شاید بهتر باشد، افراد به‌دنبال تدابیر جبرانی متنوعی باشند که حتی در شرایط عدم‌اطمینان شدید، خطر بروز فاجعه را از بین ببرند یا تا حد زیادی کاهش دهند.
مشکل اینجاست که در کشور‌های متمول بخش عمده زندگی اقتصادی و اجتماعی طوری طراحی شده است که افراد را ملزم می‌کند برای داشتن یک زندگی پربار اکثر منابعشان را به یک استراتژی تخصیص دهند. گرفتن وام دانشجویی، گروگذاشتن وثیقه، یا خرید مجوز تاکسیرانی همه و همه استراتژی‌هایی هستند که اگر نگوییم کل منابع مالی فرد، دستکم بخش بزرگی از آن را به خود اختصاص می‌دهند. اینجا پیش‌گرفتن تدابیر جبرانی، همان ابتدای کار، یک ثروت درست و حسابی می‌طلبد. پس این راهکار نمی‌تواند برای بسیاری از مردم استراتژی مناسبی باشد.
اینکه با چه دیدگاهی باید به دیگران نگاه کنیم، ذاتاً پرسشی روان‌شناختی و اخلاقی است، اما از لحاظ سیاسی هم حائز اهمیت است. چگونگی نگاه ما به افراد کم‌اقبال بر نحوه برخورد ما با مسئله نابرابری اجتماعی و میزان اهمیتی که برای آن قائل هستیم تأثیرگذار است. تحقیقات دو اقتصاددان به نام‌های آنه‌کیس و انگس دیتون گویای این است که از سال ۲۰۰۰ میلادی امید به زندگی در امریکا کاهش یافته و این کاهش تقریباً به کلی ناشی از چیزی است که این دو آن را «مرگ از روی ناامیدی» می‌نامند. ناامیدی جایی گل می‌کند که همدلی گم شده باشد؛ همین الان دلسوزی نکردن ما برای یکدیگر دارد ما را به کشتن می‌دهد.
هرچند مسئولان باید برای تغییر روند کاهشی امید به زندگی دست به کار شوند، اما ما هم باید جور دیگری نگاه کنیم به کسانی که به‌خاطر تصمیمات پرخطر، اما خوش‌نیتشان دچار سرنوشت نامیمونی شده‌اند. وقتی توانایی ما در پی‌بردن به ساختار پیچیده عِلی دنیای اجتماعی محدود باشد، بلافاصله به این نتیجه می‌رسیم که سرزنش افراد کار درستی نیست. مهم نیست که خودمان را چقدر باهوش تصور می‌کنیم، محدودیت سفت و سختی درباره چیز‌هایی که می‌توانیم بدانیم وجود دارد و خیلی راحت ممکن است از خیل بازندگان قماری بزرگ سر درآوریم. ما به خودمان و به دیگران یک دنیای دلسوزتر و مهربان‌تر بدهکاریم.
* نقل و تلخیص از: وبسایت ترجمان/ نوشته: دیوید کینی
/ ترجمه: آرزو صحیحی/ مرجع: وبسایت سایکی

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار