پیگمالیون از افسانههای یونان باستان است. نام مجسمهسازی است که در نهایت عاشق مجسمهای شد که خودش در واقعیت ساخته بود. او مجسمهاش را در آغوش گرفت و به تدریج احساس کرد از سختی سنگ مجسمه کاسته شده است. پیگمالیون از افسانههای یونان باستان است. نام مجسمهسازی است که در نهایت عاشق مجسمهای شد که خودش در واقعیت ساخته بود. او مجسمهاش را در آغوش گرفت و به تدریج احساس کرد از سختی سنگ مجسمه کاسته شده است. مجسمه به تدریج نرم و نرمتر شد و در نهایت مانند یک معشوقه در آغوش پیگمالیون قرار گرفت. پیگمالیون را در این افسانه نماد انتظار و تأثیر انتظار بر واقعیت دانستهاند. در واقع او آنقدر به خود تلقین کرد و مجسمه را در ذهنش عینیت بخشید تا در نهایت چیزی شد که تصور میکرد، و این یعنی تصویر ذهنی ما از دیگران! مهم این است که ما در خیال خود و رفتارهایمان دیگران را چگونه باور داشته باشیم. سطح توقعاتمان از آنها چقدر باشد و چقدر برای شخصیت و تواناییشان اهمیت قائل شویم. بگذارید با یک مثال آغاز کنم. یک روانشناس براساس داستان پیگمالیون طرح جالبی را در مدرسهای اجرا کرد. او لیستی از دانشآموزان زرنگ و باهوش و لیستی هم از دانشآموزان معمولی رو به پایین تهیه کرد و هر کدام از این دسته را در یک کلاس مجزا قرار داد. با ذکر این نکته که معلم هر دو کلاسها یک نفر بود. معلم در آغاز سال تحصیلی دو تا لیست داشت که باید با آنها مثل باهوشها و یکی را معمولی برخورد میکرد. او باور داشت شاگردهای نخبهاش توانایی هر کاری دارند و تمام تلاشش را برای موفقیت آنها کرد. بر عکس کلاس ضعیفها که با آنها عادی رفتار و آموزشهای سطحی داده میشد. نتیجه امتحانات پایان سال برای روانشناس جالب بود. همان طور که حدس زده بود پیش رفته بود. مسئله مهم اینجا بود که او لیست دانشآموزان را برعکس در اختیار معلم قرار داده بود. یعنی او تمام مدت انرژی خود را برای آموزش دانشآموزان تنبل و سطح پایین خرج کرده بود و حالا نتیجه شگفتانگیزی دریافت میکرد. او به اندازه باوری که به دانشآموزان داشت از آنها توقع داشت.
حالا شما که معلم هستید پاسخ دهید؟ آیا این مشاهده دقیق و منطقی نیست؟ شما در طول خدمت خود شده در کلاس انرژی خود را برای دانشآموز تنبل بگذارید؟ داشتید دانشآموز متوسطی که به او امید قبولی کنکور داشته باشید و مشوقش باشید؟ شده روز اول به کارنامه و پرونده عملکرد دانشآموزان نگاهی نکنید تا از آنها یک شناخت نسبی به دست آورید؟ شده بخواهید خودتان آنها را کشف کنید و اجازه ندهید کسی برایتان باورسازی ذهنی کند؟ آیا شده مدیر یا معلمی بگوید فلان دانشآموز در کارهای صبحگاهی فعال و بااستعداد است و شما از روی این تصویر ذهنی مدام همان دانشآموز را برای فعالیتهای کلاسی انتخاب کنید؟ یا شده الان که آموزش مجازی است و شما کسی را نمیشناسی به او قدرت بدهی و باهوش یا توانمند خطابش کنی؟ استعداد چند دانشآموزت را در قالب تکالیف کشف کردی و به چند نفرشان گفتی تو باهوشی توانمندی دانشمندی و...
باور شما برای رشد فرزندان به شدت لازم است. پس لطفاً آن را از آنها دریغ نکنید. تصویر ذهنی قوی و محکمی از آنها بسازید و برای ضعیفترینها هم نقشی موفق تعیین کنید. به ضعیفترها، به آرام و گوشهگیرترها بیشتر بها بدهید و آنها را مبصر کنید. بگذارید باور شما آنها را رشد دهد و نقطه ضعفهایشان رفع شود.
ولی نباید نادیده بگیریم که سیستم معیوب آموزشی بچهها را خطکشی میکند و در دستهبندیهای دلخواه خودش قرار میدهد. همان جا تکلیف را معلوم میکند چه کسی باهوش است، چه کسی نخبه و چه کسی... این استعداد را از طریق عناوین گمراه کننده مدارس کشف میکند. استعدادهای درخشان، نمونه دولتی، غیرانتفاعی و... و بهتبع این تقسیمبندی موقع نتایج کنکور توقعمان این است که دانشآموزان نمونه دولتی و غیرانتفاعی موفقیت بیشتری کسب کرده باشند. سیستم آموزشی با بیرحمی تمام دانشآموزان را نه براساس تواناییهای ذاتی بلکه حساب بانکی پدرشان رتبهبندی میکند. سرمایهدارها با عنوان نخبه بالا میآیند و باهوشهای واقعی از این رقابت تلخ جا میمانند و مثل آدمهای معمولی کار میکنند.
معلمهای عزیز مراقب باورهای ذهنی خود باشید. یادتان باشد آینده و سرنوشت فرزندان مردم دست شماست. این باورهای شماست که از آنها هنرمند موزیسین نقاش یا مهندس میسازد. پس مراقب تأثیر کلامتان باشید.
شاید شما بر حسب عادت به یک دانشآموز القا کنید که او در درس ریاضی ضعیف است. همین امر باعث میشود او بپذیرد ریاضی را دوست ندارد و در آن ضعیف است. بعد از آن هرگز نمیتواند به ریاضی خوشبینانه و از سر ذوق بنگرد. شاید لحن کلام شما یکی را برای همیشه از هنر بیزار کند. پس همانقدر که دلتان میخواهد عملکرد کلاسیتان بالا باشد و شما را تشویق کنند شما هم مشوق ضعیفترها باشید و بیشتر مراقب احوالشان باشید.
پدر و مادر عزیز شما هم مراقب باش باورهای ذهنی نسبت به فرزندت را درست انتخاب کنی. یادتان باشد از هر دستی بدهید از همان دست خواهید گرفت. پس باورهای درست بدهید و هرگز استعدادهای هر چند کوچک فرزندتان را سرکوب نکنید. مدام به او نگویید بیعرضه است. اگر خطایی کرد در ذهنش جا نیندازید که او یک دست وپا چلفتی است. به او نگویید دختر باید آخرش بچهداری کند. بگذارید خودش را نشان بدهد. به او یقین بدهید که انتخابهایش درست است و راهی که میرود بهترین راه است. دنیا پر از آدمهای موفقی است که مشوق اصلیشان پدر و مادرشان بودهاند. آنها غیرممکنها را با یک باور ذهنی ممکن کردهاند و توانستهاند رؤیای خود را جامه عمل بپوشانند. کافی است باعرضه بودنشان را مدام به رویشان بیاوری و سطح توقعتان را از آنها بالا ببرید.
اگر باورها توانسته جای بچههای تنبل و نخبه را عوض کند پس یقین بدانید سرنوشت فرزند شما را نیز عوض خواهد کرد. به شرط آنکه شما روی استعدادها و خلاقیتهای فرزندتان زوم کنید و نه کاستیهایش.
یکدیگر را باور کنید و روی تواناییهای یکدیگر سرمایهگذاری کنید. آقای محترم! اگر همسرتان از رانندگی میترسد به او شجاعت بدهید و خیالش را راحت کنید که بهترین راننده خواهد شد. اگر در آشپزی ضعف دارد آنقدر از دستپختش تعریف کنید و به او یقین و عشق بدهید تا واقعاً دستپختش عالی شود. نگاه شما در اوایل زندگی سرنوشتساز است. میتواند به همسرتان قدرت و جسارت بدهد تا پا به پای شما برای آرزوهایش بجنگد یا در خانه بماند و بپذیرد که تنها نقش او در این هستی تولید مثل و آشپزی و رفت و روب است. اینکه او زن موفقی باشد و یک روز در سکوی افتخار در هر موقعیتی بایستد بستگی به نوع نگاه شما دارد و باوری که از او میسازید و به آن بال و پر میدهید؛ و شما بانوی محترم همسرت را باور کن و بگذار تمام تلاشش را برای خوشبختیتان بکند. به او بقبولان مرد خانوادهدوستی است. باور شما دنیای مردانه او را تکامل میبخشد و به مرور میشود همان مردی که میخواهید.