حکم قصاص نگهبان انباری که در جریان درگیری با نوجوان ضایعات جمعکن وی را به قتل رسانده بود، از سوی قضات دیوان عالی کشور تأیید شد.
به گزارش جوان، ۲۹فروردینسال۹۷، مأموران پلیس از قتل پسر نوجوانی در انبار بازیافت در روستای قمصر شهرستان باقرشهر باخبر و راهی محل شدند. جسد متعلق به علی ۱۸ساله بود که بر اثر ضربه قمه به سینه اش کشته شدهبود. جسد به پزشکی قانونی منتقل شد و پدر علی که در محل حضور داشت مورد تحقیق قرار گرفت. او که شاهد قتل پسرش بود در توضیح گفت: «مدتهاست پسرم مشغول جمع کردن ضایعات بود تا کمک خرج من باشد. او چند روز قبل مقابل انبار ضایعاتی در باقر شهر رفت و مقدار زیادی لوله پولیکا را که بین ضایعات بود جمع کرد و با خودش به خانه آورد. او امروز هم به آنجا رفته بود تا ضایعات جمع کند، اما ساعتی بعد هراسان به خانه برگشت و گفت نگهبان انبار اجازه نداده تا در زبالهها بگردد و لوله پولیکاها را جدا کند. پسرم خیلی عصبانی بود و از من و برادرم کمک خواست.»
آن مرد ادامه داد: «همان موقع همراه برادر و برادرزادهام به باقر شهر رفتیم. نگهبان انبار و دوستانش به محض روبهرو شدن به سمت ما حمله کردند. در آن درگیری یکی از آنها که نعمت نام داشت دست به قمه شد و به سینه پسرم یک ضربه زد. علی با آن ضربه روی زمین افتاد و دیگر نفس نکشید.»
بعد از این توضیحات تحقیقات برای شناسایی عامل قتل آغاز شد تا اینکه چند روز بعد از حادثه نعمت ۳۵ساله شناسایی و بازداشت شد.
او در پلیسآگاهی تحت بازجویی قرار گرفت و با اقرار به جرمش در شرح ماجرا گفت: «من علی را میشناختم. او بارها به انبار آمدهبود تا ضایعات جمع کند. من همیشه هر ضایعاتی که میخواست را به او میدادم، اما او اصرار داشت تا بین زبالهها را بگردد و خودش ضایعات را جمع کند. قبول نمیکردم و چند بار هم به خاطر این موضوع با هم بحثمان شده بود.»
متهم ادامه داد: «این گذشت تا روز حادثه. آن روز علی دوباره به انبار آمد و اصرار داشت تا داخل زبالهها را بگردد. به او اعتراض کردم و کار به درگیری کشید. در آن درگیری او شروع به فحاشی کرد و رفت. ساعتی گذشت که متوجه شدم علی همراه پدر و عمو و عموزادههایش به انبار آمدهاست. وقتی من و دوستانم با آنها روبهرو شدیم علی با چیزی شبیه به قمه به طرفم حمله کرد. او قصد داشت مرا بزند که توانستم خودم را نجات دهم و جاخالی بدهم. او دوباره قصد داشت مرا بزند و سرم را هدف گرفته بود که از ترس با چوبی که روی زمین افتادهبود یک ضربه به سرش زدم. وقتی علی روی زمین افتاد قمه هم از دستش رها شد. او میخواست دوباره آن را بردارد که این بار من پیش دستی کردم و آنرا برداشتم و یک ضربه به سینه او زدم.»
بعد از اقرارهای متهم، وی بعد از بازسازی صحنه جرم راهی زندان شد و پرونده بعد از صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستادهشد. متهم در اولین جلسه رسیدگی به پرونده مقابل هیئت قضایی شعبه پنجم قرار گرفت.
بعد از اعلام رسمیت جلسه، اولیایدم درخواست قصاص کردند. سپس متهم در جایگاه ایستاد و با قبول جرمش در آخرین دفاعش گفت: «باور کنید قصد کشتن مقتول را نداشتم. اگر او را نمیزدم جانم در خطر بود به همین خاطر برای دفاع از خودم قمه را برداشتم و به او ضربه زدم. فکر نمیکردم ضربه کاری باشد و باعث مرگ او شود. اگر از خودم دفاع نمیکردم احتمالاً در آن درگیری کشته میشدم.»
در پایان هیئت قضایی جهت صدور رأی وارد شور شد و با توجه به مدارک در پرونده و اقرارهای متهم، وی را به قصاص محکوم کرد.
این حکم با اعتراض وکیل متهم به دیوانعالی کشور فرستاده شد تا اینکه قضات شعبه۱۳ دیوانعالی کشور بعد از بررسی اوراق پرونده این حکم را تأیید کردند.
به این ترتیب در صورتیکه نگهبان جوان نتواند رضایت اولیایدم را جلب کند در انتظار مرگ قرار خواهد گرفت.