در باتلاق مانده‌ترین امپراطوری
کد خبر: 1060664
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/004RvU
تاریخ انتشار: ۱۲ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۰:۳۰
نتیجه ۲ دهه پر اشتباه در سیاست خارجی امریکا
چاس فریمن جونیور سفیر پیشین امریکا در عربستان سعودی طی سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲، در تاریخ ۹ ژوئن ۲۰۱۶ طی سخنرانی در مرکز مطالعه منافع ملی در شهر واشنگتن دی سی، نگرشی به شدت انتقادی نسبت به سیاست امریکا طی دو دهه اخیر مطرح کرد
سیدنعمت‌الله عبدالرحیم‌زاده

سرویس بین‌الملل جوان آنلاین: چاس فریمن جونیور سفیر پیشین امریکا در عربستان سعودی طی سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲، در تاریخ ۹ ژوئن ۲۰۱۶ طی سخنرانی در مرکز مطالعه منافع ملی در شهر واشنگتن دی سی، نگرشی به شدت انتقادی نسبت به سیاست امریکا طی دو دهه اخیر مطرح کرد. او در مورد افغانستان اشتباهاتی را مطرح می‌کند که نتیجه این اشتباهات، حالا با سقوط دولت کابل به دست طالبان دیده می‌شود. بازخوانی این اشتباهات بیانگر دلایلی است که وضعیت فعلی را به وجود آورده و اینکه رؤسای جمهور امریکا چه جمهوریخواه و چه دموکرات اشتباهات اساسی مشابهی مرتکب شدند که نه تنها مشکل امریکا را در افغانستان حل نکرد بلکه باعث شکست سنگین آن در این کشور شد؛ شکستی که می‌توان گفت سنگین‌تر از شکست امریکا در ویتنام است.

جنگ صلیبی
فریمن در خصوص افغانستان دو اشتباه اساسی بیان کرد. اشتباه اول تغییر راهبرد نظامی امریکا از هجوم تنبیهی به افغانستان در ۲۰۰۱ به کارزار درازمدت صلح بود که این کارزار بعداً به دست ناتو افتاد. به نظر فریمن، اهداف این کارزار هیچ‌گاه به روشنی بیان نشد، اما می‌توان گفت محور اساسی آن تضمین این هدف بود که «هیچ حکومت اسلام‌گرایی در کابل وجود نخواهد داشت.» درگیری اروپا و امریکا در این مأموریت گنگ و مبهم باعث این «تأثیر ناخواسته» شد که «جنگ جهانی علیه تروریسم» مبدل به چیزی شد که در نگاه اکثر مسلمانان به عنوان جنگ صلیبی غرب علیه اسلام و پیروانش دیده می‌شد و افغانستان همچنان ناآرام باقی ماند و اسلام‌گرایی در آن کمتر که نشد، بیشتر هم شد. توصیه فریمن برای جبران این اشتباه این بود که امریکا راه‌هایی برای اعاده همکاری پیدا و آشکار با جهان اسلام بیابد. این توصیه شاید روی کاغذ جالب به نظر برسد تا اینکه امریکا از طریق تعامل با جهان اسلام به دنبال تغییر نگاه جهان اسلام و مسلمانان نسبت به خود باشد، اما دست‌کم اشتباه دوم مورد اشاره فریمن نشان می‌دهد امریکا اصولاً چنین زمینه‌ای را از مدت‌ها قبل از دست داده بود.
تولید دشمن
اشتباه دوم از نظر فریمن با کارزاری اتفاق افتاد که از ۴ فوریه ۲۰۰۲ شروع شد. این کارزار مربوط می‌شد به استفاده ارتش امریکا از پهپاد‌ها برای کشتن مخالفان که از «جنگ‌افزار روباتیک» استفاده می‌شد و به سرعت به برنامه‌ای از کشتار‌های سریالی از طریق هوا در پهنه گسترده‌ای از غرب آسیا تا شمال آفریقا تبدیل شد. واقعیت این است که مشکل امریکا ابتدا تعداد اندکی «تبعیدیان اسلام‌گرای ساکن در افغانستان و سودان بود»، اما با این کارزار مبدل شد به پدیده‌ای در سرتاسر جهان و جنبش‌هایی که نه تنها در افغانستان بلکه حالا در کشور‌های عراق، سوریه، چاد، لبنان، لیبی، مالی، نیجر، نیجریه، پاکستان، سومالی یمن و صحرای سینا حضور دارند و نه تنها در میان مسلمانان اروپایی رشد کرده‌اند بلکه «در میان مسلمانان امریکا نیز جا پایی پیدا کرده‌اند.» فریمن این جنبش‌ها را بنا بر عادت موجود در لحن و ادبیات امریکایی جنبش‌های تروریستی می‌نامد و به این جهت نتیجه می‌گیرد: «ما نسبت به تروریست‌هایی که کشتیم، تعداد بیشتری به وجود آوردیم.» به عبارت دیگر، مشکل امریکا قبل از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ گروه کوچک القاعده و حامیان آن در گروه طالبان بود که بر افغانستان حکومت می‌کرد، اما تعبیر تهاجم امریکا به افغانستان و اشغال آن به جنگ صلیبی باعث شد این مشکل دائم گسترده شود و از افغانستان به پاکستان و دیگر کشور‌هایی سرایت کند که فریمن نام آن‌ها را در مقاله خود فهرست کرده است. این اعتراف صریحی است به اینکه امریکا از دشمنان خود کم نکرد بلکه مدام به تعداد و دامنه جغرافیایی آن‌ها افزود به نحوی که حالا با صحنه درگیری گسترده‌ای از افغانستان تا شمال آفریقا و حتی در خود خاک امریکا مواجه شده است. در این صورت، امریکا هیچ زمینه‌ای برای تعامل با جهان اسلام ندارد تا بتواند از طریق آن اشتباهات گذشته خود را جبران کند.
نا‌آشنایی با افغانستان
یکی از اشتباهات اساسی امریکا در مورد افغانستان که حتی فریمن با نگرش انتقادی‌اش هم اشاره‌ای به آن نکرده است، مربوط به عدم درک استراتژیست‌ها و سیاستگذاران امریکایی نسبت به این کشور می‌شود. آلن گرش طی مقاله خود تحت عنوان «افغانستان از شکستی به شکست دیگر» در لوموند دیپلماتیک نقل قولی از یک دانشمند افغان بیان کرده که در جزوه کوچکی، برای شناساندن کشورش نوشته بود. این دانشمند افغان می‌نویسد: «یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های افغان‌ها عشق خدشه‌ناپذیر آن‌ها به استقلال است. افغان‌ها با صبر و شکیبایی، شرایط سخت یا فقر خود را می‌پذیرند، اما نمی‌توان آن‌ها را با یک قدرت مداخله‌گر خارجی، هرچند روشنفکر و مترقی، آشتی داد.» این حرف در مورد مردم افغانستان به شهادت تاریخ در چندین مقطع به اثبات رسیده است. امپراطوری بریتانیا دست‌کم سه بار در سال‌های ۱۸۴۲، ۱۸۸۱ و ۱۹۱۹ متحمل شکست‌های فاجعه‌باری از افغان‌ها شد و بعد نوبت به اتحاد جماهیر شوروی شد تا با شعار «جلوگیری از توطئه‌های امپریالیستی» ارتش خود را وارد خاک افغانستان کند و آخر سر، این امریکا بود که با تهاجم به خاک افغانستان طولانی‌ترین جنگ را در تاریخ خود تجربه کرد. شاید اینجا بد نباشد نگاهی به نتیجه تهاجم ارتش سرخ شوروی و امریکا انداخته شود. ارتش سرخ به مدت ۹ سال و یک ماه و سه هفته و یک روز در افغانستان بود تا اینکه در ۱۵ فوریه ۱۹۸۹ از این کشور خارج شد، اما حکومت تحت حمایت آن توانست تا سه سال دیگر مقابل حملات شورشیان دوام بیاورد و تنها با کنارگیری محمد نجیب‌الله در ۱۵ آوریل ۱۹۹۲ از قدرت بود که این حکومت سرنگون شد. در مقابل، ارتش امریکا از ۷ اکتبر ۲۰۰۱ این کشور را به اشغال خود در آورد و در حالی که هنوز به طور کامل این کشور را ترک نکرده، حکومت تحت حمایتش به طور کامل سقوط کرده است. همین یک مقایسه ساده نشان می‌دهد شکست امریکا در افغانستان بسیار سنگین‌تر از شکستی است که ارتش سرخ در این کشور متحمل شد و طبیعی است که نتایج و پیامد‌های آن برای امریکا به مراتب سنگین‌تر خواهد بود.
عاقبت ۲ دهه تهاجم
دولت جورج بوش تهاجم نظامی به افغانستان را با نام عملیات آزادی پایدار، Operation Enduring Freedom، از ۷ اکتبر ۲۰۰۱ شروع کرد و هر چند باراک اوباما، رئیس‌جمهور بعد بوش در ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۴ پایان یافتن این جنگ را اعلام کرد، اما جنگ امریکا در افغانستان عملاً هیچ‌گاه پایان نیافت. سؤال اینجاست که نتیجه دو دهه تهاجم به افغانستان چه بود؟ مقاله فریمن به خوبی نشان می‌دهد که امریکا در این مدت نه تنها مشکل خود را در افغانستان حل نکرد بلکه آن را در پهنه وسیعی از خاورمیانه و شمال آفریقا تا اروپا و خاک خود امریکا گسترش داد. علاوه بر این گزارش‌ها نشان می‌دهد القاعده به عنوان مهم‌ترین بهانه امریکا برای لشکرکشی به افغانستان نسبت به ۲۰۰۱، حضور گسترده‌تری در افغانستان دارد به نحوی که مقامات سابق امنیتی و نظامی افغانستان در ماه‌های قبل از حضور نیرو‌های افغانستان در ۲۱ استان این کشور می‌گفتند. به عبارت دیگر و همچنان که سرمقاله نشریه فارن افرز در ۱۸ آگوست ۲۰۲۱ بیان کرده است: «هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم با پیروزی کامل طالبان، این گروه روابط خود را با القاعده قطع می‌کند. پیوند‌های بین این دو بیش از ۲۰ سال پابرجا بوده است.» بنابراین امریکا بعد ۲۰ سال از جنگ، نه تنها القاعده را در افغانستان از بین نبرد بلکه حالا این گروه موقعیتی مستحکم‌تر از گذشته در این کشور دارد. هدف دیگر امریکا از حمله به افغانستان راه‌اندازی به اصطلاح حکومتداری مطلوب بود، اما با سرنگونی دولت کابل و احیای امارت اسلامی طالبان، این هدف نیز به طور کامل از بین رفت هر چند طالبان وعده حکومت فراگیر متشکل از تمامی اقوام و جناح‌های حاضر در افغانستان را می‌دهد، اما معلوم است که حکومتداری مورد نظر امریکا در این کشور به طور کامل سقوط کرده است. امریکا حتی نتوانست همانند شوروی حکومتی نیم‌بند به جا بگذارد تا بتواند مدتی از خود دفاع کند. بنابراین نتیجه طولانی‌ترین جنگ تاریخ امریکا چیزی جز شکست کامل برای واشنگتن نبود و این کشور نتوانست به هیچ کدام از اهداف خود در این جنگ دست یابد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
عناوین پیشنهادی
آخرین اخبار