ورزش موافقان و مخالفان سرسختی پیدا کرده است. صفحات اجتماعی، یعنی موافقان ورزش، پر است از عکسهایی که در باشگاه گرفتهاند در حالی که عرقریزان دارند میدوند یا تمرین میکنند ورزش موافقان و مخالفان سرسختی پیدا کرده است. صفحات اجتماعی، یعنی موافقان ورزش، پر است از عکسهایی که در باشگاه گرفتهاند در حالی که عرقریزان دارند میدوند یا تمرین میکنند. دسته دوم، یعنی مخالفان، هم همیشه زیر این پستها یادآوری میکنند که ورزش بزرگترین دشمن سلامتی است و بهجز مرفهان بیدرد کسی وقت و پول باشگاه رفتن ندارد. جزو هر کدام که باشیم، تردیدی نیست که تناسب اندام به یکی از دغدغههای مهم آدمهای امروز تبدیل شده است. این دغدغه از کجا آمده است و چه چیز درباره دنیای معاصر میگوید؟
یکی از چیزهایی که باعث میشود فرهنگ امروزیِ تناسب اندام ناجور به نظر برسد متظاهرانه بودن آن است، علامتی بیمارگونه از مسیری غلط که مدرنیته در پیش گرفته است. قبل از آن، تصور میشد زندگی واقعی بسیار چالشانگیز است و ورزش ناخواسته انجام میشد. انسانهای پیشامدرن که به سبک زندگی «فعال» محکوم بودند، قطعاً هیچوقت به مخیلهشان هم نمیرسید که بهانهای پیدا کنند تا برای داشتن زندگی فعال، انرژیِ اضافهشان را بسوزانند. مثل محصولات غذایی فراوانی که به گفته تبلیغاتشان کمکالریاند، به نظر میرسد فراهم کردن فرصتهایی برای کارهای سخت بدنی نشان از نوعی بیگانگی با سبک زندگی طبیعیتر، یکپارچهتر و عاقلانهتر دارد. اما حتی در چشمانداز تاریخی جدیدتر نیز مردم در جریان زندگی روزمره به تحرک بیشتری عادت داشتند. امروزه راحتیهای پیشرفتهای که ارمغان فناوری است باعث بیتحرکی ما شده است. ما قربانیان بیتحرکِ کارآمدیِ نوآوریهای خودمان هستیم و درگیر مشاغل اداری بیاهمیتی شدهایم که بهخاطر آن باید خودمان را ملزم کنیم به حرکت بهخاطر حرکت. روز به روز فرصتهای کمتر و کمتری برای حرکتهای ضروری پیش میآید، بهویژه در مورد کسانی که امروزه میتوانند در دنیای مشاغل دفتری دورکاری کنند.
بدیهی است که ما بهتعبیر عنوان کتاب جدید یورگن مارتشوکات، مورخ آلمانی، در «عصر تناسب اندام» زندگی میکنیم. شاید بهطور شهودی تناسب اندام را چیز جدیدی بدانیم، چون پدیدهای پسامدرن به نظر میآید و از مشخصههای سرمایهداری متأخر و دوران پساصنعتی است. فحوای جستار مجادلهآمیز مارک گریف، منتقد فرهنگی، درباره عادت مدرنِ رفتن به باشگاه ورزشی با عنوان «علیه ورزش» این است: هیچچیز بهاندازه یک باشگاه ورزشی مدرن باعث نمیشود باور کنیم که نوستالژیِ کار کارخانهای را در سر داریم... ما، در باشگاه، تهماندهای از تجهیزات صنعتی را وارد اوقات فراغت خود میکنیم... زمانی کشاورزان از قرقره، طناب و میله برای بالا بردن تیرکهای سقف استفاده میکردند، اکنون از همان ابزارها برای ورزیدهکردن ماهیچههای پشتی بدن استفاده میکنید. کوششی که از نظر اجتماعی ضروری بود تنزل پیدا کرده است به نوعی رنجِ ساختگی و تقلا برای ورزش محض و ورزش روزانه؛ یگانه هدفِ تناسب اندام، که از اهداف عمومی و مولد خود منحرف شده، خودبهسازی شخصی است. خودِ من همیشه بابت عادت دویدنم کمی احساس خجالت میکنم. بهسختی میشود از خودبینی پرهیز کرد. مدتهاست که فکر میکنم «حفظ تناسب اندام» چندان کار باحالی نیست و شخصیتی مقرراتی، رقابتجو و شاید اندکی مازوخیستی را تداعی میکند. نگرانی آشکار فرد درباره سلامت و ظاهرش مثل نوعی خیانت به روح جوانی است که قرار است صرف یافتن روشهایی مسحورکننده برای استقبالِ بیپروا از مرگ شود. با چنین حدس و گمانهایی، انتظار نداشتم کتابِ تاریخچه تناسب اندام مارتشوکات سرودی باشد در ستایش کلاسهای دوچرخهسواریِ داخل سالن؛ او نیز مأیوسم نکرد. مارتشوکات، استاد تاریخ امریکای شمالی در دانشگاه ارفورت، معتقد است ظهور پدیده تناسب اندام به دهه ۱۹۷۰ برمیگردد. او چارچوب مفهومی مفیدی برای درک این پدیده ارائه میکند: نئولیبرالیسم. «عصری که... هر موقعیتی را کوششی رقابتی میشمارد و افراد را به استفاده مولد از آزادیشان ملزم میکند». با این حال، نقشی که مارتشوکات به نئولیبرالیسم میدهد چندان استوار نیست و هرچند من مشعوف بودم از مفهومی که میتوانستم آن را مبنای حدس و گمانهایم قرار دهم، این واژه گاهی ممکن است شبیه یک شیطانِ سیاسی شود که همه بدیها تقصیر اوست.
اما مارتشوکات پیوندِ واقعی و متقاعدکنندهای را بین انضباط بدنی و قابلیت فرد برای جان به در بردن از سرمایهداری معاصر برقرار میکند: «نگرانی فرد درباره بدن و تواناییهای جسمیاش، بیش از پیش، نشانگر تمایلش به عملکرد خوب در کار تلقی میشود». رویِ دیگرِ سکه وسواس فکری ما برای تناسب اندام مجازات و بدنامی چاقی است: ترس از اولی و پیگیری وسواسگونه دومی «بخشی از یک ساختار اجتماعی واحد است که حول محور فردِ مسئولیتپذیر، متعهد و مولد شکل میگیرد.» به نظر مارتشوکات، دلمشغولی مدرن برای تناسب اندام- همراه با بهسازی، اندازهگیری، منضبط کردن، لاغر کردن، سفت کردن، انعطافپذیر کردن و نگهداری از بدن- با عقبنشینیِ رفاهگرایی و افزایش «انعطافپذیری» نیروی کار مرتبط است.
مارتشوکات اشاره میکند: «میل به توانمند کردن بدنی که کار میکند برای دستیابی به عملکرد بهتر از راه تمرین و ورزش... در سرمایهداریِ سازمانیافته یا سرمایهداریِ رفاه قرنهای نوزدهم و بیستم، در برنامههای ورزشی شرکتها و سرگرمیهای صنعتی و نیز در رابطه بین ورزش و کار در رژیم نازی مشهود است». اما امروزه، وقتی از «برنامههای پدرسالارانه سرمایهداری رفاه» در بهترین حالت «تهماندهای» بیشتر باقی نمانده، «رایجتر آن است که «کارگرانِ کارآفرین» را به خودمراقبتیِ داوطلبانه ترغیب کنند. مشکل اصلی من با این کتاب غفلت از پرسشی است که وقتی کتاب را میخواندم در ذهنم شکل گرفت: که چه؟ این پرسش کم و بیش به این معنی است که «پیشنهاد میکنید با این رژیم زیانبارِ انضباطِ نفس چه کار کنیم؟» اصلاً «آیا اهمیتی دارد که تناسب اندام فعالیتی نئولیبرال است؟» به هر حال، مردم از آن لذت میبرند و این لذتها ممکن است عمیق و واقعی باشد، نه مثل بسیاری از دلخوشیهای کاذب دیگرِ نئولیبرالیسم. عادت ورزش میتواند باعث شود مردم شادتر شوند، احساس بهتری به خودشان پیدا کنند و فکر کنند کنترل زندگی را به دست گرفتهاند و توانمندترند. عصر تناسب اندام وجوه مهلکی دارد و راهحلهای آن، همانند راهحلهایی است که برای ناهموارترین وجوه عصر نئولیبرالیسم پیشنهاد میشود. تدابیر بازتوزیعی، مانند تضمین حداقل درآمد و هفته کاری چهارروزه بدون کسر دستمزد، انرژی و فراغت بیشتری به افراد خواهد داد، بهطوریکه اشتیاق برای فعالیت بدنی میتواند فراگیرتر و عادلانهتر ایجاد شود. بهگفته مارتشوکات، «سالم و ناسالم، متناسب و نامتناسب به یک تمایز طبقاتی تبدیل شده است»: سرگرمیِ تناسب اندام، که معمولاً تجهیزاتش بهشکل نامعقولی گران است، روی هم رفته مختص قشر مرفه است، چه پرقدرت و چه تنبل. واکنش خردمندانه به فرهنگ معاصر تناسب اندام این نیست که یکسره کنارش بگذاریم، بلکه باید آن را دموکراتیک کنیم، بهویژه از طریق بازتوزیع دسترسی به وقت فراغت. این انقلاب بیحرکت نخواهد ماند.
نقل و تلخیص از: وبسایت ترجمان/ نوشته: لولاسیتون/ ترجمه: مجتبی هاتف/ مرجع: نیواستیتسمن