کد خبر: 105892
تاریخ انتشار: ۰۷ آبان ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
بگو دخترم کجاست؟ با اون چکار کردی ؟
اینها جملاتی بودند که «هنیم گورن» رو به شوهرش که در 10 متری او در دادگاه نشسته بود فریاد می‌زد. زن بیچاره به پهنای صورتش اشک می‌ریخت.
تو صورت من نگاه کن بگو چه بلایی سر دخترم آوردی؟
.... هنیم گورن و همسر و فرزندش اهل ترکیه بوده اما خانواده او و بیشتر افراد فامیلش سال‌ها در لندن زندگی می‌کردند. او چندی پیش به اداره پلیس این شهر رفت و گفت دخترش 10 سال پیش به طور مرموزی ناپدید شده و حالا مطمئن است همسرش در ناپدید شدن او نقش داشته و از جایش خبر دارد.
گورن تحت بازجویی قرار گرفت و به جنایت هولناکش اعتراف کرد. او در دادگاه در برابر قاضی و جمع حاضر سرش را با غرور بالا گرفت اعتراف کرد: بله من دخترم رو به خاطر آبروی خانوادگی کشتم و از این کارم هم پشیمان نیستم. او مایه ننگ بود و افتخار می‌کنم که با کشتن او این لکه ننگ از خانواده‌ام پاک شد.
***
هنیم برای دیدن خواهرزاده تازه به دنیا آمده‌اش به خانه آنها «در وودفورد گرین» در شمال شرق لندن رفته بود. قرار بود دخترش «تولی» پس از پایان مدرسه نزد او برود. شب شده بود و هرچه منتظر شد او نیامد بنابراین در حالی که نگرانی در چهره‌اش موج می‌زد از خواهرش خداحافظی کرد و به خانه رفت.
وقتی به خانه رسید متوجه شد دخترک به خانه خودشان هم نرفته از شوهرش سؤال کرد رحیم با بی تفاوتی گفت: هنوز از مدرسه برنگشته.
هنیم که حسابی گیج شده بود پرسید: شب شده و دخترمون هنوز به خانه نیومده و تو اینقدر بی‌خیالی ؟من نمی‌تونم آروم بشینم باید به پلیس خبر بدم.
رحیم در حالی که روی کاناپه دراز کشیده بود پکی به سیگارش زد و ادامه داد: لازم نکرده به پلیس خبر بدی؟ اون دیگه برنمی‌گرده یعنی به صلاح نیست برگرده.
مادر بیچاره با چشمان نگران به دهان شوهرش خیره شده بود و رحیم در حالی که خود را عصبانی نشان می‌داد ادامه داد: دختر خانوم شما با پسری که دوبرابرش سن داره از راه مدرسه فرار کرده.
- تو از کجا مطمئنی؟
- یکی از دوستاش اونو با پسره دیده ببین این تو خانواده ما یه ننگه بزرگه من قبلاً به این موضوع شک کرده بودم اما مطمئن نبودم حتی یه روز یواشکی گوشیو برداشتم و دیدم تولی داره با یه مرد حرف می‌زنه تا اینکه امروز یکی از دوستاش به من زنگ زده و گفت اون با پسرمورد علاقه‌اش فرار کرده اگه به پلیس خبر بدیم آبرومون پیش فامیل می‌ره درسته ما تو لندن زندگی می‌کنیم اما اصالتومن رو که از دست ندادیم.
صورت رهیم از خشم قرمز شده بود و با حالتی که بیشتر شبیه به دستور دادن بود گفت: هنیم اینو بدون ما دیگه دختری به نام تولی نداریم.
پدر عصبانی سپس به سمت اتاق دخترک رفت و تمام عکس وکارت شناسایی و حتی لباس‌های تولی را پاره کرد.
از آن روز بردن اسم تولی در خانه قدغن شده بود. زن بیچاره بارها تصمیم گرفت پیش پلیس برود و ناپدید شدن دخترش را گزارش دهد اما از ترس شوهرش منصرف می‌شد.
ده سال گذشت و مادر بیچاره در فراق دخترش اشک می‌ریخت در این سال‌ها او بارها به شیوه‌های مختلف از رهیم سراغ تولی را می‌گرفت و هر بار با واکنش تند او روبه ور می‌شد.
یک روز که هنیم در بهار خواب خانه نشسته و به بیرون زل زده بود مردی درخانه زد:
- خانوم هنیم گورن؟
- بله خودم هستم.
- من از طرف دخترتون یه نامه دارم از من خواسته اونو به شما بدم.
زن بیچاره از خوشحالی اشک از چشمانش سرازیر شد، یعنی پس از 10 سال از تولی پیغام اومده، نامه را از دست ناشناس گرفت و باز کرد:
«سلام مادر من حالم خوبه تو این سال‌ها دلم براتون یه ذره شده بود اما «هایلل اونال» همون مردی که باهاش فرار کردم تا در کنارش به آرزوهام برسم بعد از ازدواج منو توی خونه حبس کرد می‌گفت تو که یه بار از خونه پدرت فرار کردی از کجا معلوم که از خونه من فرار نکنی. مادر عزیزم این سال‌ها با یاد وخاطره شما زندگی کردم این نامه رو هم با هزار سختی به تعمیرکاری که اومده بود لوله آب رو تعمیر کنه دادم و ازش خواهش کردم هر طور شده اون به دست شما برسونه. مادر عزیزم ازتون می‌خوام دنبال من نگردید چون من روی بازگشت به آن خانه را ندارم.
همیشه به یادتونم و دوستتون دارم دختر پشیمان شما تولی.»
هنیم سرش را بلند تا از مرد تعمیرکار نشانی دخترش را بپرسد اما او ناگهان غیبش زده و رفته بود.
با رفتن آن مرد، زن بیچاره احساس کرد جانش را برده‌اند چون او تنها کسی بود که می‌توانست نشانی تولی را در اختیارش قرار دهد. هنیم بلافاصله با شوهرش تماس گرفت و با خوشحالی ماجرای نامه دخترشان را به او خبر داد اما رهیم هیچ واکنشی نشان نداد و درکمال خونسردی گفت: ببین هنیم «تولی» یه ننگ واسه خونواده ماست پس بذار در کنار همون شوهرش زندگیشو بکنه دیدی که خودش هم نوشته دنبال من نگردید.
مادر بیچاره دیگر تحمل این همه بی‌تفاوتی را نداشت رفتارهای شوهرش هم کمی عجیب به نظر می‌رسید پیش خود فکر کرد چرا تولی این نامه را خطاب به او نوشته و اسمی از پدرش نبرده احساس کرد کاسه‌ای زیر نیم کاسه است پس به اداره پلیس رفت.
کارآگاه ویلیام نیز حرف‌های زن را تأیید کرد و گفت: چرا تولی گفته که دنبالش نگردین درسته اون با یه مرد فرار کرده و این کار وجهه خوبی در خانواده شما نداشته اما حالا همسر اون مرده و دلیلی برای برنگشتن به خانه آن هم پس از 10 سال نداره.
ویلیام به فکر فرو رفت و دستور داد رهیم گورن را بازداشت و از او بازجویی کنند. رهیم در بازجویی‌ها مدعی شد دخترش یه لکه ننگ برای خانواده‌اش بوده اما در ناپدید شدن اون نقشی نداشته.
تحقیقات درباره این پرونده ادامه داشت تا اینکه رهیم در کمال خونسردی بالاخره اعتراف کرد: مدت‌ها بود که احساس می‌کردم دخترم که آن زمان فقط 15 سال داشت با یک مرد غریبه رابطه دارد شک من زمانی به یقین تبدیل شد که یک شب وقتی تولی با تلفن حرف می‌زد یواشکی گوشیو برداشتم و صدای آن مردو شنیدم خون جلوی چشمامو گرفته بود.
فردای اونروز تولی رو تعقیب کردم و درست در جایی که با «هایلل» قرار داشت مچشونو گرفتم. تولی رو به خونه برادرم بردم و به جانش افتادم آنقدر با چوب به سرش کوبیدم که جان داد.
- جنازه رو چی کار کردید؟
این سؤال رو ویلیام از رهیم پرسید.
دخترکش ادامه داد: با کمک برادرم جنازه رو پشت حیاط خانه دفن کردیم او هم با نظر من موافق بود و می‌گفت اگه فامیل بفهمن دخترت با یه مرد غریبه فرار کرده آبرومون می‌ره. شب که همسرم به خانه برگشت به او گفتم دخترمان با یک پسر فرار کرده و بهتره دنبالش نگردیم چون اون مایه ننگ خونواده ماست.
حرف‌های رهیم که به اینجا رسید ویلیام پرسید: پس ماجرای اون نامه چی بود؟
وقتی دیدم هنیم با گذشت این همه سال از فکر دخترمون بیرون نیومده نامه‌ای از زبان تولی نوشتم و براش فرستادم. فکر می‌کردم با خوندن اون نامه خیالش راحت می‌شه که دخترش حالش خوبه اما فکر نمی‌کردم اینقدر باهوش باشه که شک کنه و پیش پلیس بره.
با اعترافات تکان دهنده رهیم کارآگاه جوان و تیم ویژه جنازه دختر نگون بخت را پس از 10 سال از پشت حیاط خانه بیرون آوردند و او به جرم آدمکشی روانه زندان شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار