استاد جلالالدین فارسی از معدود چهرههای مبارزی است كه اطلاعات گستردهای از پشت صحنه جریانات انقلاب دارد. علاوه بر این، وی دانستههای خود را با احتیاط و دقت ویژهای ابراز میكند. این ویژگیها را میتوان در خلال این گفت و شنود دریافت. گمان میبریم آنچه او در این مصاحبه برای نخستین بار بیان داشته است، برای تمامی پژوهندگان حیات سیاسی فرزند بزرگ و شهید امام، جذاب و ناشنیده باشد. او پس از تلاش فراوان ما، قانع شد تا برخی از دانستههای خویش را از منش و اندیشههای جهادی فرزند امام(ره) باز گوید. اخیراً برخی مدعی شدهاند كه مرحوم شهید حاج آقا مصطفی خمینی اهل مواجهه شدید و براندازانه با رژیم شاه نبود و در مقطعی حتی آرامش امام(ره) و مبارزات را به صلاح میدید. شما به عنوان فردی كه در مقطع مبارزه در نجف با ایشان دیدارها و حتی مذاكرات نسبتاً محرمانهای داشتید، این انگاره را تا چه میزان صحیح میبینید؟این ذهنیت صددرصد نادرست است و احتمالاً گوینده آن اطلاعات كافی و دقیقی ندارد. برای پاسخگویی به این شبهه من به صلاح میبینم خاطرات خود را با حاج آقا مصطفی از لحظه آشنایی تا تعاملاتی كه در جریان مبارزه با ایشان داشتم، نقل كنم. وقتی كه امام(ره) پس از اولین دستگیری و سپری كردن مدتی در حبس و حصر در تهران به قم برگشتند، دوستان ما در هیأتهای مؤتلفه اسلامی، به ویژه شهید حاج صادق امانی و شهید صادق اسلامی پیشنهاد كردند به دیدار آقا برویم و از آخرین دیدگاههایشان كه طبعاً در حصر نمیتوانستند به شكل عمومی بیان كنند و فقط از طریق افراد اطلاع میدادند، بهتر مطلع شویم و هم نظرات و دیدگاههای خودمان را برای پیشبرد نهضت با ایشان درمیان بگذاریم، لذا به منزل حضرت امام(ره) رفتیم و من در آنجا برای نخستین بار حاج آقا مصطفی را دیدم. البته صحبتی نكردیم، اما دقت و مساعدت ایشان برای پیشبرد نهضت و اداره صحیح رابطه گروههای سیاسی با حضرت امام(ره) كاملاً مشهود بود. البته ایشان به عنوان یك فرد موظف، دخالت واضح و محسوسی در این امر نداشت، اما نشان میداد كه كاملاً با نیات و اندیشههای پدر همراه و هماهنگ بود. این ذهنیت در من وجود داشت تا سال 49 كه از ایران خارج شدم. در مرداد 49 به لبنان رفتم و از سفارت عراق در بیروت، ویزای آن كشور را گرفتم و سپس به نجف مشرف شدم و در آنجا از نزدیك با حاج آقا مصطفی آشنا شدم و مذاكراتی را انجام دادیم. البته ایشان تا حدی در جریان فعالیتهای فرهنگی و سیاسی من بودند و از طریق آثاری كه از من منتشر شده بودند و نیز از طریق فعالیتهایی كه در داخل ایران داشتم، مرا میشناختند. ایشان منزل محقری داشتند و در طبقه پایین آن در قسمت راست، اتاق كوچكی بود كه من حدود ده دوازده باری به شكل محرمانه با ایشان مذاكراتی را در مورد پیشبرد مبارزات در خارج از كشور، به ویژه در میان جمعی كه در سوریه و لبنان بودند و نیز راهها و اشكال مطرح ساختن نام و مرجعیت حضرت امام(ره)، مخصوصاً در لبنان، مذاكراتی را داشتیم. من در آنجا متوجه شدم كه ایشان افكار بسیار تند و قاطعی در مواجهه و مبارزه با رژیم شاه دارند و حتی میتوان گفت واقعاً خودشان را به آب و آتش میزنند و از كوچكترین امكان هم برای مبارزه با شاه استفاده میكردند و حتی حاضر بودند این اقدام به قیمت جانشان تمام شود، اما مبارزه پیش برود. شاید كسانی كه این شبهه را مطرح میكنند، چندان مورد علاقه یا اعتماد حاج آقا مصطفی نبودهاند كه ایشان مكنونات قلبی خود را با آنها در میان بگذارد. اما در چند موردی كه مذاكرات مفصل و مهمی داشتیم و البته محرمانه و غیرقابل انتشار هستند، نشان میداد كه ایشان به شدت در مسیر براندازی و شدیدترین برخوردها با رژیم شاه است و در این راه ملاحظه هیچ چیز و هیچ كس را ندارد. متأسفانه جنبه مبارزاتی ناشناخته مانده است. چطور مذاكرات شما پس از سپری شدن سه دهه، هنوز غیر قابل انتشار هستند و آیا میتوانید برای اطلاع خوانندگان ما حداقل به بخشی از آنها اشاره كنید؟البته من به شكلی تلویحی در كتاب «زوایای تاریك» بدون نام بردن از مرحوم حاج آقا مصطفی نكاتی را ذكر كردهام، اما همانطور كه گفتم اینها را به دلیل حفظ نهضت حضرت امام(ره)، هنوز غیرقابل انتشار میدانم، اما در مقابل اصرار شما به دو نكته اشاره میكنم. یكی از كارهایی كه پیگیری و اصرار ایشان را به عینه مشاهده میكردم، ایجاد شبكهای نفوذی در ارتش شاه بود. البته ایشان ظاهراً افسرانی را در ارتش شناسایی كرده بود و حتی شنیدم كه یكی از این افسران از خویشاوندان دور امام(ره) بود. فكر میكنم ساواك در آن مقطع، بخشی از این شبكه را شناسایی و قلعوقمع كرد، چون ظاهراً تا حدی این مسأله لو رفته بود. ایشان برای ارتباط با این شبكه نفوذی كه تا حدی سامان پیدا كرده بود، عدهای از طلبهها را كه از مرز در رفتوآمد بودند، از نظر فكری و شاید تا حدودی از نظر تداركاتی تجهیز میكرد كه از مرز عبور و رفتارهای آینده این شبكه را برای عواملی كه در ایران بودند، توجیه كنند. این ظاهراً در مقطعی بود كه روابط ایران و عراق رو به وخامت گذاشته بود و حزب بعث دست مبارزین ایرانی را در آن كشور تا حدی باز گذاشته بود. بله. این مربوط به همان مقطع بود. نكته مهم دیگری كه در مورد فعالیتهای مخفی حاج آقا مصطفی میخواستم بگویم، همین است. ایشان به من گفتند علت علاقه شما برای پیگیری جنبش اسلامی لبنان یا سوریه چیست و چرا به جنبش الفتح ملحق میشوید؟ شما به آنها نیاز ندارید و در اینجا حاكمیت آمادگی دارد كه امكاناتی را در اختیارمان بگذارد و میتوانید از این امكانات استفاده كنید و ضرورتی ندارد كه به آن شبكه وصل شوید و این فعالیتها را در آنجا انجام دهید. این دیدگاه حاج آقا مصطفی(ره) توصیهای بود كه به من داشت. البته من از جهات امنیتی عمل به این توصیه را به صلاح ندیدم و نپذیرفتم و حتی كمی هم احساس نگرانی كردم كه اگر این ایده در آنجا جامه عمل بپوشد، از جهاتی به نهضت لطمه بزند و به ایشان گفتم كه اگر یك نفر از افرادی كه از امكانات اینجا استفاده میكنند، دستگیر شوند و ساواك او را به تلویزیون ببرد، آبروی جنبش اسلامی خواهد رفت، اما به هر حال ایشان این مسأله را مذموم نمیدانست و فكر میكرد اگر ما از این امكاناتی كه در آنجا فراهم شده بود، استفاده بكنیم، به نفع ما خواهد بود، ضمن اینكه كسانی كه قرار بود از این امكانات استفاده كنند، باید از سوی چهرههای شناخته شده ضد رژیم، مثل حاج آقا مصطفی معرفی نامهای میبردند كه اثبات كنند آنها ساواكی نیستند، چون همكار بختیار در آن ایام در كسوت یك مبارز فراری آمد و بختیار را كشت. من در همان ایام، همسر و فرزندان بختیار را در عراق دیدم. هنگامی كه من وارد عراق شدم، یكی دو روز از قتل بختیار به دست عوامل ساواك گذشته بود و خانواده وی مایل بودند با من گفتوگو كنند كه من نپذیرفتم. ظاهراً در مورد برخی از دیدگاههای حاج آقا مصطفی با امام(ره) هم صحبت كرده بودید. بله، من نگرانیهای كلی داشتم و در ضمن آن به حضرت امام(ره) عرض كردم كه اگر ما بخواهیم در عراق از امكاناتی كه در اختیارمان قرار میدهند استفاده كنیم به صلاح نهضت نیست. آیا حضرت امام(ره) از این دیدگاه حاج آقا مصطفی مطلع بودند؟البته من در رفتار ایشان چیزی ندیدم كه مبنی بر بیاطلاعی یا اطلاع ایشان باشد، اما نكته مسلم این كه ایشان شخصاً به هیچوجه از امكاناتی كه حزب بعث در اختیار مخالفان رژیم شاه قرار میداد، استفاده نكردند. البته رسالت حضرت امام(ره) و حاج آقا مصطفی(ره) متفاوت بود و ایشان در جایگاه رهبری نهضت، به صلاح نمیدانستند با آن شأن و مرتبتی كه دارند، از اینگونه امكانات استفاده كنند، ولی جایگاه حاج آقا مصطفی با ایشان متفاوت بود و ایشان در آن جایگاه میتوانستند رفتاری متفاوت با حضرت امام(ره) داشته باشند. به هر حال من ایدهای را كه در ذهن حاج آقا مصطفی بود به امام(ره) منتقل كردم و گفتم كه این مسأله به صلاح نهضت و شخص حضرتعالی نیست. بعدها شنیدم كه پس از خروج من از عراق، حاج آقا مصطفی مطلع شده بود كه كسی حضرت امام(ره) را در جریان امر قرار داده و البته شكشان هم به من نبود و به قطبزاده یا آقای دعایی شك كرده بودند، چون این دو نفر هم در جریان كارهای ایشان بودند و حتی به مزاح به آقای دعایی گفته بودند كه اگر در كوچه پسكوچههای شهر، دیدی چوبی به گردنت یا سرت خورد، بدان كه نتیجه خبر بردنت برای امام(ره) است، البته ایشان این را به مزاح برای آقای دعایی گفتند كه ایشان بعدها برای من تعریف كردند. آیا بعثیها هم مایل بودند كه شما از امكاناتی كه در عراق مهیا بود استفاده كنید؟بله، قطعاً و روی همین اصل به حضرت امام(ره) گفتم كه اگر در مورد تمایلات مبارزاتی مرحوم حاج آقا مصطفی و اطرافیان او خواستید اقدامی كنید و به آنها ترتیب اثر بدهید، لطفاً اجازه بدهید من از عراق خارج شوم، چون اگر بعثیها بفهمند كه من این مطالب را به شما گفتهام و مانع شدهام كه به نوعی از سوی مبارزین ایرانی با شما همكاری صورت بگیرد، نمیگذارند از عراق خارج شوم و حتی ممكن است مشكلاتی فراتر از ممانعت از خروج برایم ایجاد كنند، چون گذرنامه مرا هم گرفته بودند و من میخواستم كه این گذرنامه را به شكلی از سازمان امنیت نجف بگیرم و از عراق خارج شوم، البته این موفقیت را پیدا نكردم و آقای دكتر صادق تهرانی روادیدی را برای من جعل كرد و تاریخ ورود مرا به عراق جلوتر آورد؛ یعنی بسیار به خروج من نزدیك كرد، به این شكل كه من دو روز قبل وارد عراق شده و اقامتم ظاهراً دو روز طول كشیده بود و بعد هم از عراق خارج شدم. البته در مرز احساس میكردم ممكن است مذاكرات من با حاج آقا مصطفی از طریقی لو رفته باشد و اینها لب مرز مرا بكشند و قبلاً هم به حاج آقا مصطفی گفته بودم كه اگر چنین وضعیتی پیش آمد به شبكه مبارزاتی سوریه و لبنان اطلاع بدهید كه مرا به چه شكل سربه نیست كردهاند و چنین نگرانی وجود داشت. مگر در جریان مذاكرات شما با حاج آقا مصطفی(ره) كسی هم بود كه تصور میكردید كه این مذاكرات لو بروند؟بله؛ در یكی دو جلسه فردی بود كه در اوایل عضو تیم ترور حسنعلی منصور بود. این شخص آنجا بود كه الان هم البته زنده است. او بعدها به بیروت رفت و با عامل ساواك در سفارت ایران در بیروت همكاری كرد و گذرنامه گرفت و به ایران برگشت و دیگر هم در جایی ظاهر نشد و الان هم همینطور است. احساس میكردم كه شاید حزب بعث از طریق این فرد اطلاعاتی از مذاكرات ما پیدا كرده باشد و به این ترتیب ایجاد مشكل شود و روی همین اصل به حاج آقا مصطفی این نكته را گفتم. فعالیتهای مبارزاتی حاج آقا مصطفی(ره) در نجف تا چه حد آشكار شده بود و آیا شما آثار و عوارضی را در حوزه نجف دیدید كه نشان دهد برخی از طلاب از فعالیتهای ایشان مطلع هستند؟البته حاج آقا مصطفی در این مورد رعایت اصول ایمنی را میكرد و با هر كسی هر حرفی را نمیزد، با این همه، گرایشات مبارزاتی ایشان كاملاً مشخص شده بود، شاهد آن هم شایعات عجیب و غریبی بود كه مخالفین او در نجف علیه وی میساختند و هدف آنها هم در مجموع كوبیدن شخصیت امام(ره) بود و گاهی اوقات هم با ظاهر مشفقانه نزد امام(ره) میآمدند و این شایعات را مطرح میكردند و حضرت امام(ره) روی علاقه و اعتمادی كه به حاج آقا مصطفی داشت به حرف افراد ترتیب اثر نمیداد. حتی یكبار شنیدم كه امام(ره) به بعضی از این شایعهپردازان گفته بودند بگویید كه حتی مصطفی آدم كشته است، یعنی شما بهقدری آدمهای بیملاحظه و وقیحی هستید كه از دادن چنین نسبتهایی به او هم ابا ندارید و برای ما هم مهم نیست كه شما دامنه افترائاتتان را تا این حد هم گسترش بدهید. البته پشت صحنه این شایعات افرادی بودند كه با رژیم شاه و دربار، روابط صمیمانهای داشتند و عملاً عامل دربار در حوزه علمیه نجف محسوب میشدند. این افراد بعضیهایشان كاملاً شناخته شدهاند و تا همین چند سال پیش هم زنده بودند. من به خوبی كانونهایی را كه علیه حاج آقا مصطفی در نجف شایعهسازی میكردند، میشناختم. بعضی از آنها حتی وجاهت علمی و حوزوی برای خودشان دست و پا كرده بودند و ساواك طبیعتاً میدید كه اگر از طریق این افراد وارد شود، بهتر میتواند به امام(ره) و جریان نهضت در نجف لطمه بزند. از مسافرتهای ایشان به لبنان و سوریه چه خاطراتی دارید؟مرحوم حاج آقا مصطفی(ره) چند سفری به سوریه و لبنان داشتند و اكثراً در راه حج عمره سری به ما میزدند و اقامت كوتاهی داشتند. در دو سه سفر به اتفاق آسید محمد موسوی بجنوردی كه در ابتدای انقلاب عضو شورایعالی قضایی بودند به منزل ما در دمشق آمدند. آخرین باری هم كه آمدند، مرحوم حاج احمدآقا و آقای بجنوردی همراهشان بودند و ناهار را پیش ما بودند. ایشان در مورد روحانیون و جریاناتی كه در لبنان بودند، از نقطهنظر علاقه به امام(ره) بسیار حساس بود و فعل و انفعالات و اخبار مذهبی و سیاسی لبنان را با محوریت حفظ نام و جایگاه امام(ره) با علاقه و دقت دنبال میكرد و كانالهای مختلفی هم برای خبرگیری داشت كه البته عمده آن من بودم، چون شاید در آن مقطع، در لبنان اگر نگویم تنها فرد، جزو معدود كسانی بودم كه برای مرجعیت امام(ره) تا سرحد پذیرش تمام مشكلات و افترائات فعالیت میكردم. ایشان هم از این قضیه اطلاع داشتند و روی همین اصل به ما لطف زیادی میكردند. حاج آقا مصطفی(ره) كاملاً از جریانات مطلع بودند، مخصوصاً در این آخرین سفری كه به لبنان آمد، من اطلاعات بسیار دقیقی از آخرین وضعیت مرجعیت امام(ره) در لبنان و مانعتراشیهایی كه برخی در مقابل مرجعیت امام(ره) میكنند، به ایشان دادم. در آن جلسه خیلی به نشاط و وجد آمد، از این جهت كه درآن ایام غربت، امام(ره) چنین یاوری در لبنان داشت كه از صمیم قلب برای بسط و گسترش و نفوذ نام ایشان تلاش میكرد. بعدها آقای آسید محمد بجنوردی در اوایل انقلاب در جلسهای در كانون توحید، بعد از سخنرانی من گفتند: «آن اطلاعاتی كه آن شب در آن جلسه به ما دادی، در دیداری كه حاج آقا مصطفی با آقای صدر داشت، خیلی به كارش آمد و آنها را مطرح كرد. » حاج آقا مصطفی(ره) در دفاع از حریم مرجعیت امام(ره) خیلی با كسی تعارف نداشت و با قاطعیت و جدیت سخن خود را میگفت. از مسافرت آخر ایشان چه خاطراتی دارید؟در سفر آخر ایشان در اقامتی كه در سوریه داشتند، فقط یك ناهار به اتفاق مرحوم احمدآقا و آقای بجنوردی منزل ما آمدند و شب، جایی دعوت بودند. فكر میكنم آن شب یا شاید شب بعد از آن با آقای صدر ملاقات داشتند. من برخلاف دفعات قبل در آن جلسه دیدم كه ایشان خیلی لاغر شدهاند. گفتم: «ماشاءالله لاغر شدهاید!» ایشان خندید و گفت: «چه ماشاءالله هم میگوید!» گفتم: «به هرحال كسی با خصوصیت جسمی شما اگر لاغر شود، ماشاءالله هم دارد و برای سلامتیتان مهم است. » البته من شنیدم كه ایشان بهسرعت وزن كم كرده و این كار میتواند عوارضی هم داشته باشد و گاهی هم منجر به سكته میشود. البته این اطلاعات ظاهری است، با این همه من چندان به این انگاره اعتقاد ندارم كه ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشد و شنیدن خبر فوت ایشان برای من بسیار تعجبآور بود، چون ایشان عازم حج عمره بودند و سرراه در سوریه، سری به ما زدند و دو سه ماه از این جریان نگذشته بود كه خبر شهادت او را آوردند كه من واقعاً حیرت كردم، چون شرایط جسمی و نشاطی كه ایشان داشت، با آن بذلهگوییهای همیشگی و محافل دوستانهای كه از اوان نوجوانی به آنها عادت داشت، همچنان برقرار بود و احتمال حادثهای هم نمیرفت. یك جریانی در لحظه خداحافظی ایشان پیش آمد كه از خاطرات جالب من است و روح مرا نوازش میدهد. ایشان وقتی از من خداحافظی كرد و رفت، دیدم مجدداً در میزنند. در را باز كردم و او داخل آمد و روی محبت و علاقهای كه داشت و میدید كه من در لبنان برای زنده بودن نام امام(ره) تلاش میكنم، دست در جیبش كرد و تمام پولهای جیبش و حتی پول خردهایش را به من داد. من به ایشان گفتم من پول دارم و حتی دستههای دلار و پوند را هم نشانش دادم و گفتم برای مبارزه نیازی به پول ندارم و كمكهای مالی كافی از ایران میرسد و ما مصرف میكنیم و به شوخی گفتم كه نیازی به پول خردهای شما نیست، ولی ایشان اصرار كرد كه قابل شما را ندارد و محبتش را به من نشان داد و خداحافظی گرمی كرد كه خاطره شیرین آن برای همیشه در ذهن من زنده مانده است. از ویژگیهای اخلاقی ایشان چه نكاتی را به یاد دارید؟در مورد اخلاقیات ایشان باید بگویم كه. بسیار بیتكلف بود. ذرهای تظاهر نداشت و با وجود مقام شاخص علمی و فرزند امام(ره) بودن، بسیار با دوستانش بیتكلف و مهربان و صمیمی رفتار میكرد، مثلاً چندبار اتفاق افتاد كه وقتی به دمشق میآمد، كنار رودخانه میرفتیم و كبابی میگرفتیم و با دوستان میخوردیم و اصالت رفتار خود را در زمانی كه به مقامات بالای علمی و حوزوی رسیده بود، حفظ كرده بود. به مفهوم كامل كلمه به مال دنیا بیاعتنا بود و خانه محقری داشت كه اصلاً نمیشد احتمال داد كه ایشان سرسوزنی از وجوهات شرعی را برای بهبود زندگی خودش استفاده كند. زندگی بسیار محقر و در سطح پایینترین طلبهها داشت. خدایش رحمت كند.