محمد زعیمزاده نوشت: رئیسی در شرایطی پیروز انتخابات شد که نکته اصلی در تحلیل فضای جامعه اعتراضی بودن آن است، اعتراض در بخشهایی از جامعه به حدی زیاد بود که عطای تغییر از مسیر صندوق را به لقایش بخشیدند و در طیف گستردهای از مردم منجر به رأی به نه به وضع موجود شد. محمد زعیمزاده نوشت: رئیسی در شرایطی پیروز انتخابات شد که نکته اصلی در تحلیل فضای جامعه اعتراضی بودن آن است، اعتراض در بخشهایی از جامعه به حدی زیاد بود که عطای تغییر از مسیر صندوق را به لقایش بخشیدند و در طیف گستردهای از مردم منجر به رأی به نه به وضع موجود شد.
دولت او در شرایط ویژه اقتصادی، اجتماعی شکل گرفته است؛ کسری سنگین بودجه، وجود تحریمهای گسترده، شرایط وحشتناک کرونا و... خیلی نیاز به توضیح ندارد، اما مهمترین مشکل دولت جدید بهنظر میرسد اینها نیست، مسئله اصلی بازگشت اعتماد به مردم است.
جامعه ایرانی حداقل از خرداد ۸۸ دچار دوگانههایی شده است که نتیجهاش تشدید شکافهای اجتماعی است، دوگانههای مرکز-پیرامون، متدین-سکولار، نخبه-توده به درست یا غلط در این سالها با پروژههای مختلف سیاسی داخلی و خارجی، اشتباههای فاحش در حکمرانی و البته بازنمایی رسانهای پررنگ شده است. وقایع ۸۸ با محوریت طبقه متوسط و ۹۶ و ۹۸ با محوریت طبقات پایینتر اقتصادی همه در این دوگانهها تعریف میشوند.
۳ گام وفاق گفتمانی
از این رو استفاده از لفظ «دولت وفاق ملی» در نطق روز تحلیف سیدابراهیم رئیسی را باید در راستای مطالبه «دولت همه مردم» فهم و از آن استقبال کرد. وفاق اگر قرار است به مثابه یک پروژه جدی دنبال شود در فضای متکثر سیاسی فکری فعلی باید به گونهای تفسیر و تبیین شود که هر اقدام و تصمیم دولت موجب افزایش سرمایه اجتماعی کشور شود. این روند چند پیشنیاز مهم دارد:
۱) اینکه دولت باید بتواند با توجه به نیازها و اولویتهای جامعه گفتمانی را به مثابه نخ تسبیح همه تصمیمات خود انتخاب کند، توأمان دیدن عدالت و آزادی که در ادبیات جناب رئیسی هم کم و بیش دیده میشود به شرط پایبند بودن به لوازم آن میتواند این نخ تسبیح باشد.
۲) پروژههایی برای اقدام و اجرا انتخاب شود که بتوان منطق آن را در یک بسته مشخص و چارچوبمند و همه فهم برای مردم توضیح داد. اصولاً تصمیمات دولت سیزدهم اگر استدلال عمومی خوبی نداشته باشند از پیش شکست خورده هستند.
۳) دولت باید بتواند بر مبنای آن پروژهها تیم توانمند و باورمند به آنها را انتخاب کند، درواقع همکاران آقای رئیسی باید افرادی باشند که هم به درهمتنیدگی عدالت و آزادی باور داشته باشند هم در حوزه خودشان پروژههای اصلی را بشناسند و برای حل آنها ایده داشته باشند و هم هماهنگ باشند، فرآیند تشکیل کابینه باید از اولویت به ایده و از ایده به فرد باشد نه، چون سنوات قبل از محفل و دورهمی به شخص.
اختلافنظر در کارشناسی، هماهنگی در اجرا
وفاق در کار اجرایی مانند دولت لزوماً به معنای چند جناحی بودن کابینه نیست، اتفاقاً کابینه ایدهدار و مسئلهمحور باید هماهنگ و همگرا باشد. چنین کابینهای است که میتواند مسائل را حل کند و کارآمدی را افزایش دهد، اما پشت صحنه این کابینه هماهنگ حتماً باید استفاده از ظرفیتهای کارشناسی دیدگاههای مختلف با علایق و سلایق مختلف و بعضاً متضاد باشد، این نگاه اگر در دولت به شکل غیرنمایشی و جدی دنبال شود حتماً نتایج خوبی خواهد داشت.
دولت مردمی دولت قبیلهها نیست
دو جریان میتوانند در پروژه دولت وفاق اخلال ایجاد کنند، اول حامیان دولت قبل و منتقدان سیاسی دولت جدید و دوم بخشی از بدنه ایدئولوژیک دولت رئیسی. جریان اصلاحات دو رفتار عبرتآموز با دولتهای مختلف داشته است، جریانی که در دولت اصلاحات چماق «پیام دومخرداد را دریافت نکردهاید» را همواره بالای سر منتقدان قرار داده بود، در دولت اول روحانی هم که اوضاع اجتماعی برایش نسبتاً روبهراه بود ترجیح داد جامعه را به دو دسته «برجامیان و نابرجامیان» تقسیم کند.
ویروس مسری اولی که در هنگام سرخوشی و مستی حاصل از پیروزی سیاسی حاصل میشود، فرد مبتلا را به این نقطه میرساند که دولت فقط باید برای منویات ما کار کند، متأسفانه این ویروس ممکن است از جریان رادیکال اصلاحطلب به بدنه ایدئولوژیک حامی دولت رئیسی هم منتقل شود.
لزوم وجود جریان منتقد دلسوز
دولت رئیسی برای پیشبرد پروژه وفاق باید نقد همدلانه شود، متأسفانه کمی کلیشه شده، اما خب واقعیت این است که نقد با تخریب و سنگاندازی فرق دارد. دولتهای احمدینژاد و روحانی از وجود منتقد اصولی و منصف محروم بودند، شاید هیچکدام نخواستهاند که چنین منتقدانی داشته باشند، اما دولت رئیسی اولاً باید بداند مسیر وفاق نادیده گرفتن منتقدان نیست، ثانیاً در عمل سعهصدر خود را در مواجهه با نقد بالا ببرد.