
یکی ازدوستان روابط عمومی جشنواره مرا به کناری کشید و می خواست با زبان احتیاط حالیم کند که چرا ایقدر تند می نویسی؟(مگر منتقد قرار است کند بنویسد؟!) چرا فقط فیلمهای آنچنانی را می بینی و نقد می کنی؟(درمورد فیلمهای خوب هم نوشته ام) مگر مرکز گسترش تا به حال اثر خوبی نساخته است؟(چرا یک نمونه بسیار خوب بنام سرزمین گمشده که درباره اش نوشته ام) فیلمهای جشنواره سینما حقیقت حاصل انتخاب بی طرفانه هیئت انتخابی شناخته شده است و از طرف مدیران مرکز هیچ اعمال نظر و فشاری روی آنها نیست!(من ازآن دسته منتقدها نیستم که به پشت پرده ها کاری داشته باشم. نوشته های من حاصل چیزهائیست که درسه سالن سینما فلسطین دراین سه سال دیده ام) آخر 444 روز که مال ما نبود و صدا و سیمای خودتان (این خودتان را من اضافه کردم) است و چیزهای دیگری که بماند... درجواب این انتقاد که همیشه پذیرایش بوده ام، فقط یک نکته می گویم. همه ما باید یاد بگیریم که به انسانها با نگاهی شریف نگاه کنیم. انتقاد به جهت اصلاح، نه اینکه بدنیست، بل موجب رشد و تعالیست. قضاوت درباره انتقاد به قصد ریشه کنی هم، تا آنجا درحیطه اختیارات منست که بودجه این ریشه کنها ازبیت المال مسلمین خارج شود!!
فیلم رکعتان فی العشق درباره یک انسان خاطره انگیز است. رسول سینمای ایران. ملاقلی پور به یاد ماندنی. فیلم بسیار با حس و حال است. آنقدر که بارها اشک از بن چشمانت به حرکت می افتد. این حس غریب، فیلم را به اثری دوست داشتنی تبدیل می کند. شاید اگر فیلم را درزمان حیات ملاقلی پور می دیدیم، می توانستیم نقطه ضعفی یا کمبودی را ببینیم و گوشزد کنیم. اما حالا این عاشقانه را باید دید و فقط لذت برد.
آخرین فیلمی که ازجشنواره امسال می بینیم، سفیر صلح، فیلم بلند رهبر قنبری است. یک ایرانی سوار براسب، تصمیم دارد، تمثال منشور آزادی کوروش را به پکن، محل برگزاری المپیک ببرد. نفس رساندن پیام صلح و آزادی ایرانیان، ازطرف فردی به این باهمتی، پسندیده و تحسین برانگیز است. اما این اتفاق دریکی ازپاردایم تمدنی غرب انجام می گیرد. غربی که پس ازرنسانس، بجز ثروتها و مغزهای دیگر تمدنها، بخش مهمی از تاریخشان را نیز غصب و به نام خود زده است. ازکشف قاره آمریکا تا تاریخچه فوتبال که دراصل متعلق به چینیها و به اسم انگلیسیهاست!! پیام صلح به المپیک بردن درحالی که بیخ گوش ما و المپیک، نیروهای چند ملیتی غرب، افغانیها و عراقیها و فلسطینیها و لبنانیها را تکه تکه می کنند و سالهاست آفریقائیهارا به جرم سیاه بودن گرسنگی می دهند؛ بیشتر به شوخی و کاری سمبلیک شبیه است. ما باید بعنوان یکی ازتمدنهای دیرین و تقویت شده با اسلام، کارویژه خود را تعریف کنیم. کاش سوارکاری هم پیدا می شدو پیام مقاومت جهان اسلام را به سید حسن نصرالله و صفیر گلوله های مسلمین را به سلمان رشدی می رساند.