خطیب شهیر، هماره در خط مرجعیت
کد خبر: 1044577
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/004Nk1
تاریخ انتشار: ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۱:۳۶
یاد‌ها و یادمان‌هایی از رابطه دیرین پدرم زنده یاد علامه علی دوانی با زنده یاد حجه الاسلام والمسلمین محمد تقی فلسفی
صرف نظر از شخصیت علمی، سیاسی و اجتماعی آقای فلسفی، شخصیت فردی ایشان نیز برای پدرم بسیار جذاب بود.
محمد حسن رجبی

سرویس تاریخ جوان آنلاین: مرحوم پدرم، علامه دوانی در کتاب شرح زندگانی و خاطرات خود، نقد عمر و نیز در مقالاتی که پس از رحلت خطیب شهیر و توانا، مرحوم حجت الاسلام و المسلمین آقای فلسفی در مطبوعات کشور نوشتند، کوشید تا به سهم خود از شخصیت کم نظیر آن عالم ربانی تجلیل نموده و حق بزرگی را که ایشان در تربیت دینی چند نسل این کشور داشتند، ادا نماید. از این رو خوانندگان محترم را به مطالعه آن آثار که مجموعاً در آخریت کتاب پدرم به نام مفاخر اسلام، جلد سیزدهم: معاصران (تهران،1386) آمده و شامل خاطرات شصت ساله ایشان است، ارجاع می دهم. در این مقاله می کوشم تا در حد توان و فهم خود به دلیل علاقه و ارادت فراوان پدرم به آن نابغه دوران بپردازم.


1.همان طور که پدرم در کتاب نقد عمر، خاطرنشان ساخته، از اوان طلبگی، هدف خویش را در دو رشتة«تألیف و تصنیف» و «منبر» متمرکز کرد. چون تا آن زمان و بعدها هیچ گونه آموزش نظری و عملی برای اهل منبر وجود نداشت، لذا پدرم به دنبال الگوهای موفقی در این باره بود که در بدو ورود به ایران در سال 1327، در مجالس منبر دو خطیب مشهور آن زمان، آقایان: راشد و فلسفی حاضر شد و سخت تحت تأثیر منابر آن دو فقید سعید، به ویژه آقای فلسفی قرار گرفت و گمشده خود را در وجود آن خطیب فرزانه یافت. به گفته پدرم، آقای فلسفی با طرح عالمانه مباحث اخلاقی، تربیتی و روانشناسی، براساس مکتب تشیع، انتقاد سیاسی آشکار از دولت ها و عملکرد نادرست دولتمردان، مقابله شجاعانه با جریان های منحرف فرهنگی، مذهبی و اجتماعی، تحولی ماهوی در مضمون و محتوا و سبک منبر به وجود آورد که تا آن زمان سابقه نداشت. این نوآوری، به همراه صدای رسا، گرم و دلنشین، بیان لطایف و قصص دینی و تاریخی برحسب اقتضا و توجه کامل به سطح درک و فهم و حوصله مستعمان، از ایشان خطیبی بی نظیر پدید آورد که موافقان و مخالفان بر آن اعتراف داشته و موجب استقبال بی نظیر مردم سراسر کشور، از منابر آن مرحوم در طی چند دهه گردید.


2.آقای فلسفی در طول حیات پربار خود، همواره در خط مرجعیت قرار داشت و از کیان روحانیت، دفاع و از ورود به اختلافات گروهی و مناقشات سیاسی فیمابین روحانیون پرهیز می کرد و با همه مراجع، روابط حسنه ای داشت و مورد احترام و اعتماد ایشان بود. در بسیاری موارد، نماینده ویژه مرجعیت وقت(آیت الله بروجردی) با دولت های زمان طاغوت بود و پس از جمهوری اسلامی نیز تلاش فراوانی در جهت تثبیت نظام و همدلی میان مراجع تقلید و رهبری نظام انجام داد و در رفع کدورت ها و التیام روابط بزرگان، از هیچ کوششی فروگذار نکرد.


3.آقای فلسفی در خانواده ای سرشناس، اصیل و روحانی پرورش یافته و از نجابت خانوادگی کم نظیری برخوردار بود. ایشان مردی پارسا بود و به عنایات الهی در همه احوال توکل داشت و در مصائب روزگار صبور بود. ایشان به دلیل موقعیت خاص خویش، روابط گسترده ای با افراد گوناگون داشت، اما این امر مانع از توجه جدی وی به خانواده و تربیت فرزندان نمی شد، بلکه آنان را براساس همان تعالیم و اصولی تربیت کرد که در منابر و کتاب های خویش بدان ها تأکید داشت.


4.صرف نظر از شخصیت علمی، سیاسی و اجتماعی آقای فلسفی، شخصیت فردی ایشان نیز برای پدرم بسیار جذاب بود. علاوه بر صفاتی که پیش از این گفته شد، گزیده گویی، سخن بجا و سکوت به هنگام، لطیفه گویی، صداقت در رفتار، صراحت و شجاعت در گفتار، قاطعیت در بیان سخن حق و پرهیز مؤکد از غیبت، از خصایل حسنه آن مرحوم به شمار می رفت. این عوامل در مجموع، موجب علاقه، احترام و دوستی عمیق پدرم نسبت به آقای فلسفی و تأثیرپذیری از شخصیت ایشان گردید. اگر استاد شهید آقای مطهری برای پدرم، به مثابه برادری مهربان و دلسوز و غمخوار محسوب می شد، آقای فلسفی، همان نقش را در سیمای پدری ایفا می کرد. رهنمودهای ایشان برای پدرم بسیار مؤثر و سرنوشت ساز بود و آن فقید نیز به نوبه خود از هرگونه تجلیل و بزرگداشت آن خطیب توانا فروگذار نمی کرد.پس از ممنوعیت منبر آقای فلسفی در زمستان 1350، پدرم تلاش وسیعی را در جهت رفع منبر ایشان انجام داد.آن فقید برای خنثی کردن توطئه ساواک در به فراموشی سپردن نام و یاد مرحوم آقای فلسفی در اذهان مردم، در هر محفل که حضور داشت، با وجود همه مخاطرات سیاسی، از آن مرحوم با آداب و القاب شایسته، تجلیل می کرد که با خشم ساواک مواجه می شد و یک بار نیز او را احضار کردند. همچنین برای رفع تنهایی ایشان، مقید بود که در مجالس روضة خانگی ایشان به همراه جمعی از وعاظ شرکت کند و آن مرحوم را نیز به تألیف و تصنیف، تشویق فراوان می کرد.


پدرم گذشته از ذکر فضایل و مکارم آقای فلسفی در محفل خانواده، ما را به مطالعه کتاب های ایشان به ویژه جوان، از نظر عقل و احساسات تشویق می کرد و به دیدار آن یگانه دوران می برد. در سال 1350 برادر بزرگم محمد را که دانشجوی دوره کارشناسی فلسفه و بنیانگذر «انجمن اسلامی دانشکده ادبیات» بود و مقدمه نشریة وزین دانشجویی انسان و جهان را نوشته بود، با خود به دیدار ایشان برد که با تشویق کم سابقة آن مرحوم روبرو گردید. برادر دیگرم محمدعلی نیز به خواهش پدرم، تابلویی رنگی از چهره آقای فلسفی کشید که مورد تقدیر و تشکر آن عالم فرزانه واقع شد.
در سال 1373 به خواهش آقای فلسفی، پدرم، تنظیم و برادرم محمد، ویرایش و افزودن پانویس های خاطرات ایشان را برعهده گرفتند که اینجانب نیز در کنار آن عزیزان، بی نصیب نبودم. در جریان ویرایش کتاب، که به دلیل تغییرات و جابه جایی هایی که مرحوم آقای فلسفی انجام می دادند، پدرم حضوراً و تلفنی، برادرم را نسبت به پیگیری و اتمام کار، بارها و بارها سفارش و تأکید می کرد که لطف این زحمت آن است که کتاب در زمان حیات ایشان منتشر شود.
آقای فلسفی نیز برای نظرات پدرم، احترام خاصی قائل بود و به علاقه مندی و دلسوزی ایشان نسبت به خود کاملاً باور داشت و به مصلحت اندیشی های ایشان توجهی جدی می نمود؛ چنان که در سال 41 نسبت به تدوین و انتشار کتاب نهضت دو ماهه روحانیون ایران با آن مرحوم مشورت کرد. در سال56 و با آغاز نخستین حرکت های انقلاب، پدرم تصمیم خویش را مبنی بر گردآوری و تدوین اعلامیه ها، نامه ها و بیانات امام(ره)، مراجع و روحانیون به طور محرمانه اعلام داشت که با حسن استقبال ایشان مواجه گردید و از آن پس پدرم مصمم تر بدان کار به طور شبانه روزی علی رغم همه مخاطرات و دل نگرانی ها اشتغال ورزید و ایشان را در جریان کار خود قرار می داد.
پدرم از بیم یورش ساواک به منزل و کشف و نابودی مطالب نوشته شده، مجلداتی را که به اتمام رسیده بود و پس از تایپ و غلط گیری آماده چاپ بود به پیشنهاد آقای فلسفی در کیسه نایلونی مشکی رنگی می گذاشت و آن را در زیرزمین منزل آقای مهندس فرید(برادر آقای فلسفی) به رسم امانت منتقل می کرد. پس از پیروزی انقلاب و اعلام موجودیت«گروه فرقان» و ترور شهید مطهری، نه تنها خطر گذشته برطرف نشد، بلکه نگرانی پدرم بیشتر گردید، زیرا خبر اشتغال وی به تدوین تاریخ نهضت روحانیون کم و بیش انتشار یافته بود و او نگران بود که پیش از پایان کار تدوین کامل کتاب، توسط آن گروه ترور شود و کار ناتمام باقی بماند؛ لذا تایپ نهایی هر جلد که پایان می یافت به منزل منتقل می گردید تا این که در سال 1360 و بعد از فاجعه 7تیر آخرین جلد آن که به آن واقعه جانگداز ختم گردید تمام شد و 11 جلد آن در همان سال به چاپ رسید. بعد از انتشار، پدرم بلافاصله یک دوره از آن را به رسم هدیه با خود به منزل آقای فلسفی برد و ایشان در جلسه ای که وعاظ معتبر و سرشناس تهران حضور داشتند خبر آن را به اطلاع حضار رساند و از آن کتاب تجلیل و از پدرم تقدیر شایسته ای کرد. به پیشنهاد آقای فلسفی، قرار شد یک دوره از آن کتاب خدمت امام خمینی ارسال شود، اما چون به سبب فشردگی برنامه دیدارهای امام، دیدار حضوری پدرم امکان پذیر نبود، لذا آقای فلسفی یک دوره از آن را به دفتر امام ارسال کرد تا به رؤیت ایشان برسانند. مدتی بعد که آقای فلسفی از دفتر پیگیری کرد پاسخ دادند که امام فرموده اند که فرصت مطالعه آن را ندارند و کتاب را گویا به آقای توسلی ارجاع دادند. آقای فلسفی اضافه کرده که:«آقای دوانی! مهم نیست، فقط منظور این بود که امام اطلاع حاصل کنند چنین کاری که منظور نظرشان بود صورت انجام پذیرفته است. همین. شما به هدفتان رسیده اید».
در سال1373، ریاست وقت[مرکز ستاد انقلاب اسلامی]، جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای سیدحمید روحانی تصمیم گرفت تا خاطرات شفاهی آقای فلسفی را که در سیزده نوار صوتی تصویری ضبط شده بود منتشر کند. از میان افراد متعددی که برای پیاده سازی، ویرایش و مستند کردن خاطرات معرفی شده بود، آن مرحوم پیشنهاد کرد که پدرم با اختیار تام نظارت بر متن را برعهده گیرد و برادرم(آقای محمد رجبی) ویراستاری آن را متقبل شود و فرزندشان آقای مهندس حسین فلسفی هم اسناد و مدارک شخصی ایشان را برای مستندسازی و تکمیل کتاب، در اختیار قرار دهد. پدر و برادرم به عنوان ادای دین به آن مرد بزرگ، با اشتیاق تمام آن پیشنهاد را پذیرفتند و پس از گذشت حدود هیجده ماه، با پیگیری های مداوم پدرم و کمک بی دریغ آقای مهندس حسین فلسفی و حک و اصلاحات چندباره آن مرحوم، سرانجام کار تدوین نهایی به اتمام رسید و در سال 1375 با نام خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی به نحو آبرومندانه ای منتشر شد و موجب خوشنودی ایشان و مسرت فراوان پدرم گردید و آن را از توفیقات بزرگ زندگی خود و ما فرزندان می دانست و بارها بدان مباهات می کرد. پس از درگذشت آن فقید سعید، پدرم در مقالاتی که به مناسبت های گوناگون در مطبوعات کشور نوشت، از قدرناشناسی بسیاری از گروه های مردم، روحانیون، وعاظ، و بازاریان، تا رسانه ها و مسؤلان ارشد نظام در تجلیل درخور و شایسته از ایشان، به تلخی گلایه کرد.
خداوند متعال آن دو عالم ربانی را مأجور و در جوار رحمت واسة خود محشور گرداند. ان شاءالله.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
عناوین پیشنهادی
آخرین اخبار