کد خبر: 103928
تاریخ انتشار: ۲۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۹:۱۰
اصلاحات کرخ و بی‌حس شده بود. جز نقدهای گاه و بیگاه و بیانیه‌هایی که چندی بعد امضاهایشان تکذیب می‌شد، خبری از اصلاح‌طلبان نمی‌رسید. وضعیت حزب مشارکت و فراتر از آن جبهه اصلاحات هم چندان دل‌چسب نبود. شکست‌های پی‌درپی شوراها، مجلس شورای اسلامی و انتخابات نهم از اصلاحات، مجمع‌الجزایر ژنرال‌هایی شکست خورده را به نمایش می‌گذاشت.دوره فعالیت دولت نهم هم مثل برق و باد می‌گذشت و در این میان طعنه‌های رئیس‌جمهور به پیشینیان بیش از پیش وضعیت را برای آنها بغرنج می‌کرد. دموکراسی و حقوق بشر غربی شعارهایی تهوع‌آور لقب می‌گرفت و سفرهای استانی، اصولگرایی را تا دل روستاها می‌کشاند. در عین حال انتخاباتی در راه بود؛ انتخاباتی با شرایطی نامعلوم. پیش‌بینی آینده اصلاحات چندان ساده نبود. در این شرایط اما حزب مشارکت، مصائب دیگری هم داشت. شیخ اصلاحات هرازگاهی برای عرض اندام، لوله تفنگ را به جانب خودی‌ها می‌گرفت و دوستان گذشته‌اش را مورد لطف قرار می‌داد. او حکایت کسانی را تعریف می‌کرد که تنها 12 نفرند و 17 حزب مختلف راه انداخته‌اند! بالاخره حزب تشکیل داده بود و نمی‌توانست زیر پرچم کسانی که دیگر او را پیر و سازشکار لقب می‌دادند، سینه بزند.آن روزها او البته با انقلاب و خط امام(ره) میانه بهتری داشت و دوستان تندرویش را در چارچوب اصول نمی‌دید. برای همین بود که گهگاه کار به مصاحبه با رسانه‌های رقیب نظیر خبرگزاری فارس می‌کشید. در جبهه مقابل هم اصلاحات به دو طیف تندرو و میانه‌رو تقسیم می‌شد و طبعاً مشارکتی‌ها در زمره تندروهای بدون منطق قرار می‌گرفتند. چه می‌شد کرد؟ کسی نمی‌دانست. تنها بر یک مسأله اتفاق نظر بود و آن اینکه برای برون‌رفت از شرایط کنونی باید فکری کرد و به این ترتیب جلسات تدوین استراتژی حزب در نیمه اول سال 87 شکل گرفت.قرار نبود کسی از مصوبه نهایی باخبر شود. مصوبه یک سند داخلی به شمار می‌آمد و اصولاً انتشار آن لزومی نداشت؛ خصوصاً اینکه انتشار عمومی آن می‌توانست به ضرر حزب تمام شود. قبل از همه در جلسات محرمانه حزب توجه به دو مقوله اهمیت داشت. نخست برآورد شرایط و امکانات موجود بود و اینکه اصولاً در چه سطحی می‌توان استراتژی تبیین کرد و دیگر مبانی و چارچوب‌های اولیه‌ای بود که باید ذهنیت لازم را نسبت به موضوع فراهم می‌کرد و روند جلسات را شکل می‌داد. نتیجه اولیه این شد که قانون اساسی حداکثر ظرفیت یک شبه دموکراسی را دارد، یعنی با وجود شورای نگهبان و نظارت استصوابی نمی‌توان به دموکراسی دست یافت و یک دموکراسی ناقص‌الخلقه به‌وجود می‌آید که با معیارهای رایج جهانی همخوانی ندارد. اصلاحات باید بر این مبنا برنامه می‌ریخت و استراتژی‌های آینده را هم با توجه به همین مقدورات فهرست می‌کرد. اعضا، نظام حاکم بر ایران را در «موقعیت سلطان‌وار» ارزیابی می‌کردند که موقعیتی زودگذر است. بر مبنای تحلیل آنها، نظام ناچار می‌شد فضای اقتصادی و فرهنگی را باز کند؛ اما همچنان فضای سیاسی را بسته نگه دارد (مثل بسیاری از کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس) و به این ترتیب در نهایت به یک رژیم سلطانی تبدیل می‌شد. مشارکتی‌‌ها برای خودشان می‌بریدند و می‌دوختند تا در نهایت لباسی را از زیر چرخ خیاطی بیرون بکشند که با نام «جزوه تأملات راهبردی» برازنده قامت اصلاحات باشد و بتواند مبنای تصمیم‌گیری‌های 5 سال آینده را شکل دهد.اما مبانی و چارچوب اولیه را چگونه می‌شد تعیین کرد؟ برخی منابع داخلی که راجع به دموکراتیزاسیون نوشته شده بود، خصوصاً کتاب‌های دکتر بشیریه چاره کار بود. علوی‌تبار اقتباس برخی نظریات از این منابع را عهده‌دار شد. او پیشتر در کتاب «اصلاحات در برابر اصلاحات» طی گفت‌وگویی با انتشارات «طرح نو» که با عنوان «ملاحظات راهبردی برای آینده» منتشر شده بود، نقطه نظرات خود را در این باب مطرح کرده بود و با توجه به برخی تألیفاتش که البته هیچ نسبتی با رشته تحصیلی‌اش نداشتند، توانمندی لازم را در این خصوص داشت.اتکا به نقطه نظرات بشیریه البته در این میان شاخص بود. حسین بشیریه استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و عضو حلقه کیان بود که بعد از انتخابات نهم راهی آمریکا شد. او ملاقات‌هایی با پروفسور جان مک‌کین داشت و کتاب‌هایش پیرامون گذار به دموکراسی متأثر از چنین ملاقات‌هایی بود. بشیریه در خصوص موانع توسعه سیاسی در ایران قلم‌فرسایی کرده بود. همان زمان که هاله اسفندیاری دستگیر شد، نام او هم بیشتر بر سر زبان‌ها افتاد. توصیه‌های بشیریه نسبت بسیار نزدیکی با اهداف بنیاد سوروس داشت و در جلسات راهبردی سال 87 مشارکتی‌ها به کار می‌آمد.به این ترتیب بحث‌ها برای تدوین استراتژی جبهه مشارکت کلید خورد. در این جلسات، حرف و حدیث‌های زیادی مطرح می‌شد. در جلسه 19 تیر ماه 1387 پس از بیان مدل‌های مختلف برای در دست گرفتن قدرت، سعید حجاریان به مدل «جین شارپ» برای كودتای مخملی اشاره کرد و با تأكید بر ضرورت فشار از پایین و استفاده توده‌ای، آن را اینگونه تبیین کرد: «این راه كه یعنی جلوی پارك ملت و این طور جاها شلوغی راه بیفتد و كم‌كم از این گوشه و آن گوشه شروع بشود و یك كارگر بشود رهبر، برود با رژیم چانه بزند.» آن روز تاج‌زاده اما به خیال خودش برآورد کامل‌تری ارائه داد. او ضمن برشمردن مدل‌های در دست گرفتن قدرت در كشور گفت:«راه چهارم هم سلاح آمریكاست و انقلاب مخملی كه من موافق راه چهارم هستم، تئوری جین شارپ و براندازی نرم خارجی و اینها هم در همین راه چهارم است.» او جایگاه ویژه‌ای برای کمک گرفتن از آمریکا در نظر گرفته بود: «این همان مدل چهارم است، مدلی كه در برخی از كشورها به صورت مخملی اتفاق افتاد و دو تا كار می‌كنند یعنی اینكه شما در جامعه چطوری NGO بزنید و دوم اینكه آمریكا چه كمك‌هایی برای گسترش روند دموكراسی خواهد كرد.» این البته تنها نظر او نبود. بلکه سایرین هم به استفاده از پشتوانه خارجی با نگاه مثبت می‌نگریستند. محمدرضا خاتمی در همان جلسه تصریح کرد: «در عین اینكه پشتوانه داخلی را حساب می‌كنیم پشتوانه خارجی را هم حساب كنیم.» میردامادی هم در خصوص بومی کردن انقلابی مخملی سخن می‌گفت.برآورد این اظهارنظرها البته نمی‌توانست به این صراحت در قالب جزوه تدوین شود. نیاز بود برخی تعدیل‌ها صورت بگیرد و البته در جمع‌بندی، این تعدیل‌ها صورت پذیرفت و حتی متن نگاشته شده هم بارها تغییر کرد تا دردسرساز نباشد. اما باز هم از یک نوع نگرش و یک نوع قضاوت نسبت به شرایط کشور نشأت می‌گرفت و آن همان انتظار سلطانیزه شدن ایران بود.هدف کاملاً مشخص بود. اعضا معتقد بودند نهادهای انتخابی کنونی با قفل شورای نگهبان مواجه هستند. پس باید تلاش کرد و این قفل را شکست و به اصطلاح یک نیروی مردمسالار در حاکمیت به وجود آورد. البته این نیرو باید دارای پایگاه وسیع اجتماعی باشد تا نشود آن را قلع و قمع کرد و به اصطلاح باید با یک نیروهای دموکراسی‌خواه درون حاکمیت و اقتدارگرایان حاکم به نوعی موازنه برسند که حذف هیچ یک برای دیگری میسر نباشد. مطابق برآوردها برای چنین موازنه‌ای نیروهای مردم‌سالار باید بلافاصله دست به خصوصی‌سازی زده و عرصه اقتصاد را از عرصه سیاست جدا می‌کردند و اجازه می‌دادند یک بخش خصوصی قدرتمند شکل بگیرد (کاری که در زمان هاشمی شد) آنگاه می‌شد تفسیری از قانون اساسی عرضه کرد که راه را برای دموکراسی هموارتر کند. برنامه‌ریزی‌های بعدی البته حوزه اجتماعی و سیاسی را شامل می‌شد. پیش‌بینی می‌شد که اگر این کارها اتفاق نیفتد، به دامن توتالیتاریزم و تمامیت‌خواهی خواهیم افتاد.نتیجه جلسات، پیش‌نویس متنی با عنوان «تأملات راهبردی سیاسی- تشکیلاتی» بود که برای پنج سال تدوین شده بود. پیش‌نویس به شورای مرکزی ارائه شد و پس از بحث و بررسی در شورای مرکزی و جمع‌بندی نظرات، به تصویب رسید. در نهایت هم برای تصویب به کنگره یازدهم که روزهای چهاردهم و پانزدهم آذرماه برگزار می‌شد، ارجاع داده شد.زمینه‌های وابستگی فکری و سیاسیاز همان آغاز می‌شد رگه‌های نوعی وابستگی به تئوری‌های برون مرزی را در طرح‌ریزی مشاهده کرد. کتاب‌های نگاشته شده، مقالات، مصاحبه‌ها و... همه و همه از چارچوب ذهنی پرچمداران حزب مشارکت خبر می‌داد. این وابستگی تئوریک شاید به دلیل ترجمه برخی کتاب‌ها و کپی‌برداری از نمونه‌های مشابه جهانی بود، شاید هم به خاطر ارتباطاتی که گاه با فعالان حقوق بشری و صاحبنظران جهانی برقرار می‌شد. همه چیز به نوعی ناشی از اتکا به خارج از کشور در علوم انسانی نشأت می‌گرفت.بنیاد سوروس یکی از مجموعه‌های مرتبط با اعضای جبهه مشارکت بود؛ بنیادی که توانسته بود با براندازی نرم انقلاب‌های سرخ و مخملی و نارنجی در برخی کشورها به راه بیندازد؛ انقلاب‌هایی که دست آخر منافع ایالات متحده آمریکا را در مقابل رقیب جهانی اش در شرق یعنی روسیه تأمین می‌کردند.مشاور ارشد یا به عبارتی نماینده این بنیاد در ایران کسی نبود جز یحیی كیان‌تاجبخش فرزند كارمند دفتر فرح دیبا همسر شاه معدوم؛ کسی که همراه هاله اسفندیاری هم دستگیر شده بود. او از كودكی در انگلستان و سپس در آمریكا بزرگ شده بود و پس از ورود به ایران توسط مصطفی تاج‌زاده به وزارت كشور دعوت شد. آن زمان تاج‌زاده معاون سیاسی وزارت کشور به شمار می‌آمد. اصلاحات زمام قوه مجریه را در دست داشت و می‌کوشید تا با تئوری‌های برآمده از تجربه‌های جهانی به مواجهه با انقلاب برخیزد. در واقع رویکرد به دستاوردهای انقلاب‌های مخملی نه بعد از روی کار آمدن دولت نهم که در همان سال‌های دولت اصلاحات هم وجود داشت. هدف غایی اصلاحات در واقع مواجهه با اصل نظام بود که اگر چنین نمی‌بود، لااقل در آن شرایط دلیلی برای گرایش به این دست عناوین نباید وجود می‌داشت. چه لزومی داشت در شرایطی که اصلاحات دولت و مجلس را همزمان در اختیار دارد، دنبال تئوری‌های نرم بگردد؟! اصلاح طلبان می‌کوشیدند تا با ترجمه آثار مربوط به انقلاب‌های رنگی و ترویج و تدریس تئوری‌های مربوط به نافرمانی مدنی مقدمات کار را فراهم کنند.این همان چیزی است که حجاریان هم به یک مورد آن اشاره می‌کند:«در جلسه اول آقای تاج‌بخش كتاب پانتام را به من داد و من پس از تورق احساس كردم كه جای آن در كتب درسی دانشگاهی خالی است و از او خواستم كه آن را ترجمه كند تا از آن در دروس دانشگاهی استفاده كنیم، در جلسه بعد هم قصد مطالعه در خصوص سرمایه اجتماعی در ایران را داشت كه مقدمات آن را فراهم كردیم.»‌به این ترتیب بود که نوعی وابستگی فکری در حوزه علوم انسانی پدید آمد و راهکارهای سیاسی در کتب روشنفکری غرب و تجربه‌های جهانی جست‌وجو شد. وابستگی فکری البته ارتباط پیوسته‌تر با ورای مرزها را هم موجب می‌شد. برخی اعضای حزب گاه راهی آمریکا می‌شدند، در کنفرانس‌های بین‌المللی تدارک دیده شده توسط سازمان سیا حضور می‌یافتند و...ادامه دارد
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار