حمايت مجدد اوباما از آشوبطلبان داخلي در جريان دريافت جايزه صلح نوبل، فرصت ديگري را براي عاملان حوادث اخير فراهم آورد تا بار ديگر با تشکيل جلسات و تأکيد بر مواضع گذشته، رکود و رخوت هفتههاي اخير را جاني دوباره ببخشند که در اين ميان ميتوان به سخنان خاتمي در يزد و ديدار موسوي و کروبي اشاره کرد اما بهرغم تحرکات رسانهاي مذکور، بحران مشروعيت و بحران رهبري، دو بحران جدي است که در کنار ساير ضعفها و چالشهاي دروني موجود، باقي مانده حاميان نامزدهاي شکست خورده در انتخابات را رنج ميدهد. به همين دليل عزتالله سحابي در آخرين توصيه خود در سايت موج سبز(سايت مرتبط با ميرحسين موسوي) به خاتمي، موسوي و کروبي تأکيد ميکند که اتحاد خود را حفظ کنند.تأثير بحران مشروعيت به حدي است که گردانندگان آشوبهاي بعد از انتخابات بعد از بروز گسست در ميان باقي مانده حاميان، در توجيه اين تضاد درماندهاند که چگونه ميتوان هم ادعاي دفاع از امام و ارزشهاي انقلاب را داشت و هم نسبت به روند آشکار اسلامستيزي و امامستيزي و نقد شعارهاي اساسي انقلاب سکوت کرد. اين وضعيت بسياري از فعالان اين طيف را منفعل کرده و با ريزش اساسي مواجه ساخته است. بحران رهبري، دومين بحراني است که طيف مذکور را به شدت تهديد ميکند، اگرچه موضوع رهبري از گذشته نيز اين جريان را رنج ميداد، که تعبير معروف «جريان اصلاحات فاقد سر» است مصداق آن است. با توجه به تكثرموجود در اين جريان، از گذشته رقابتي شديد بين گروههاي تندرو و معتدل اين طيف از يکسو و رقابت براي رهبري هم ميان برخي از فعالان محوري وجود داشت اما در هيچ مقطعي هيچيک از عناصر شاخص، قابليت و پذيرش عام و همگاني نداشتند، چرا که گستردگي طيف فکري و نقش عوامل برون از نظام، اين فرصت را به هيچيک از آنها نميداد و دليل اصلي جدايي کروبي هم از آنها بعد از انتخابات نهم همين بود.نگراني عزتالله سحابي با توجه به محوريت او در گروهک موسوم به ملي- مذهبي براي جنبش موسوي اگرچه معني خاص خود را دارد و همچون توصيههاي اخير ديگر اعضاي اين گروهک براي موسوي بايد مورد توجه قرار گيرد، اما با توجه به تجربه سياسي سحابي در سالهاي اخير، حاوي نکات قابلتأملي است. سحابي در اين زمينه ميگويد: «شبکهها معمولاً در شرايط فقدان رهبري متمرکز شکل ميگيرند و همين امر ممکن است زمينهساز ايجاد ناهماهنگي و نابساماني در مسير حرکت جنبشهاي سياسي شود.» او سپس اين گفته موسوي را که ميگويد: نقطه قوت ما همين است که رهبري مرکزي نداريم و اگر جنبش سبز 50 هزار وبلاگ در سراسر کشور داشته باشد هيچ قدرتي نميتواند اين وبلاگها را کنترل کند، رد ميکند و به موسوي توصيه ميکند که:«من توصيه مي کنم که موسوي اتحادش را با آقاي کروبي حفظ کند. اين بسيار مهم و اساسي است. يعني هنوز هم که موسوي جلودار جنبش سبز است، باز خاتمي شخصيت کاريزماتيک جنبش است. خاتمي به لحاظ فکري بسيار مؤثر است ولي نميتواند جنبش را در عمل رهبري کند. او ميتواند رهبر فکري جنبش باشد. توصيه من به موسوي اين است که اتحاد با خاتمي و کروبي را حفظ کند.»توصيه عزتالله سحابي به رهبري سهگانه در «جنبش» اگرچه به لحاظ اجتماعي و سياسي فاقد يک روشنبيني و ذکاوت سياسي است و از فردي چون او که ادعاي چندين دهه فعاليت و مبارزه سياسي را دارد بسيار بعيد مينمايد، اما اين پيشنهاد نشان دهنده بحران موجود در اين جريان است. اين در حالي است که اين سه نفر هيچکدام ظرفيت و مقبوليت اداره آن مجموعه با آن پراکندگي و ديدگاه هاي متعارض را ندارند، مجموعهاي که مديريت آن اکنون بيشتر در دست بيگانگان است. اين در حالي است که حزب اعتماد ملي آقاي کروبي بهرغم تلاشها و ساماندهي چند سال اخير، به دليل انتقاد جدي اعضاي شوراي مرکزي و مسؤولان استانها به عملکرد وي و استعفاي تعدادي از آنها در شرف انحلال است و موسوي نيز در ديدار با فراکسيون اقليت مجلس اعتراف دارد که بر عملکردها تسلطي ندارد و البته عدم اشراف آقاي خاتمي نيز از قبل کاملاً آشکار بود.