سرویس حوادث جوان آنلاین: ساعت۲۱:۴۵ شامگاه۳۰مردادماه امسال مأموران گشت موتوری در شرق تهران به خودروی پرایدی که راننده آن مردی جوان بود مشکوک شدند و دستور ایست دادند. راننده جوان با دیدن مأموران پلیس اقدام به فرار کرد و بدین ترتیب مأموران گشت به تعقیب مرد پراید سوار پرداختند. مأموران وقتی دیدند متهم تصمیم تسلیم شدن ندارد با شلیک چند تیرهوایی به او هشدار دادند، اما متهم با سرعت زیاد به فرار ادامه داد تا اینکه پشت چراغ قرمز و پس از برخورد با تیر چراغ برق احساس کرد در دام مأموران گرفتار شدهاست. در این شرایط که مأموران پلیس پشت خودروی متهم قرار داشتند، متهم برای فرار به صورت دنده عقب شروع به رانندگی کرد و در این حین دو مأموران پلیس را زیر گرفت و دوباره فرار کرد. پس از این مأمور دیگر متهم را تعقیب کرد و وی را دستگیر کرد و دو مأمور زخمی هم به بیمارستان منتقل شدند تا اینکه روز بعد گروهبان یکم حامد ضابط بر اثر شدت جراحات در بیمارستان به شهادت رسید. بدین ترتیب با اعلام خبر شهادت مأمور پلیس پرونده وارد مرحله تازهای شد و تیمی از کارآگاهان ادارهدهم پلیسآگاهی به دستور قاضی ساسان غلامی، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران وارد عمل شدند.
صبح دیروز متهم در حالی برای بازجویی به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد که خانواده شهید حامد ضابط برای متهم درخواست قصاص دادند. متهم پس از اعتراف به قتل مأمور پلیس همراه قاضی ساسان غلامی و تیمی از کارآگاهان پلیسآگاهی راهی محل حادثه شد و صحنه دلخراش قتل مأمور پلیس را بازسازی کرد.
گفتگو با متهم
جواد ۲۸سال سن دارد و به گفته خودش از دوران نوجوانی به خاطر رفت و آمد با افراد ناباب وارد جرگه خلافکاران شده و ششسابقه کیفری هم در کارنامهاش ثبت شده است، اما چند سالی است که توبه کرده و دور کارهای خلاف را خط کشیده تا همراه خانوادهاش زندگی تازهای را شروع کند، اما در نهایت توهم شیشه از او یک قاتل ساخت و الان هم باید در زندان در انتظار چوبه دار روزها را شب و شبها را روز کند.
درباره سابقههای کیفریات توضیح بده.
من ششسابقه کیفری دارم. البته پنجسابقهام مربوط به خرید و فروش و حمل مواد مخدر است که دستگیر شدم و به زندان افتادم و آخرین بار هم سال۹۰ همراه دوستم از شهروندی ۷میلیون تومان زورگیری کردیم که با پول سرقتی مواد خریدیم و مصرف کردیم. مدتی بعد دستگیر شدم و سهسال حبس کشیدم تا اینکه در زندان توبه کردم.
متأهلی؟
بله، یک دختر ۱۳ساله دارم. واقعیتش به خاطر دخترم توبه کردم. چون میخواستم شرمنده او نباشم. من واقعاً پس از آزادی از زندان خلاف نکردم به همین خاطر یک خودروی پراید خریدم و با آن شروع به مسافرکشی کردم. معمولاً در شهرستان آمل مسافر جابهجا میکردم و گاهی هم از آمل به تهران مسافر میآوردم و بالعکس. اما الان شرمنده دخترم و همسرم هستم و بزرگترین خلاف را مرتکب شدم و باید شبها و روزها در انتظار چوبه دار باشم.
تو که مدعی هستی خلاف نمیکنی پس چرا از دست پلیس فرار کردی؟
من خلاف نمیکنم، اما معتاد به شیشه و حشیش هستم. باور کن خیلی تلاش کردم ترک کنم، اما هر بار دوباره شروع به مصرف کردم. به همین خاطر مقداری از درآمدم را صرف مصرف مواد میکردم و این خلاف من بود. آن روز سه تا مسافر از آمل به مقصد تهران سوار کردم و در حوالی حکیمیه پیاده کردم. خمار شده بودم که شیشه و حشیش مصرف کردم که بتوانم تا آمل رانندگی کنم که ناگهان سر کله دو مأمور پلیس پیدا شد و به من مشکوک شدند. از ترس اینکه دوباره به زندان نیفتم فرار کردم. توهم داشتم و همهاش فکرم این بود که از دست مأموران فرار کنم و راهی آمل شوم که دیدم مأموران هم در تعقیب من هستند.
شما مواد نداشتی؟
نه، اما وسایل استعمال مواد مخدر داخل خودروام بود و از طرفی هم سابقه دار بودم و میدانستم اگه دستگیر شوم، باید بروم زندان و به خاطر ترس از زندان تصمیم به فرار مرگبار گرفتم.
چه شد که معتاد شدی؟
من از دوران نوجوانی در رفت و آمد با دوستان ناباب وارد باندهای خلاف شدم. از سیگار شروع کردم و بعدهم به تریاک، حشیش، هروئین و شیشه ختم شد. در دوران نوجوانی زندگیام را نابود کردم و الان هم زندگی خودم و هم زندگی یک خانواده دیگر را نابود کردم.
درباره شب حادثه توضیح بده.
آن شب وقتی فرار کردم مأموران پلیس مرا تعقیب کردند تا اینکه پشت چراغ قرمزی احساس کردم گیر افتادم که تصمیم گرفتم دنده عقب فرار کنم. من دنده عقب گرفتم و از آینه دیدم که موتور سیکلت مأموران روی زمین افتاد، اما فکر نمیکردم از روی آنها عبور کرده باشم. پس از فرار به داخل کوچهای رفتم و با خودروی پژو۲۰۷ تصادف کردم که دوباره متوجه شدم خودروی۲۰۷ و مأمور پلیس دیگری مرا تعقیب میکنند و در نهایت هم با تیراندازی دستگیر شدم.
حرف آخر.
من قصد کشتن مأمور پلیس را نداشتم و الان هم پشیمانم و دوست دارم زودتر قصاص شوم. چون عذاب وجدان مرا رها نمیکند. از طرفی هم فکر میکنم خانوادهام هنوز در جریان حادثه نیستند و میخواهم قبل از اینکه آنها بفهمند قصاص شوم.